ثبت دیدگاه

بهشت ۱۰ خرداد ماه ۱۳۹۴

IMG_2636 - copy

بهشت ۱۰ خرداد ماه ۱۳۹۴

۰۳ / تیر / ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۵ ب.ظ
جلسه نهم"از پدر به فرزند"
میلاد حضرت علی اکبر (علیه السلام)
سخنران : حجت الاسلام مهدوی ارفع
و مولودی خوانی حاج محمد یزدخواستی

سخنرانی – حضور شما در پایگاه دین جهاد است
مولودی – این پسر بهتر ز خوبان تمام عالم است-حاج محمد یزدخواستی

بسم الله الرحمن الرحیم

دراین بخش، حضرت تکالیفی را که انسان نسبت به محیط پیرامون خود دارد و هر کدام را می توان به عنوان یک اصل و یک قانون تلقی کرد، بیان می کنند.

اصل اول: امر به معروف کن تا اهل معروف شوی

امر به معروف: انسان در منطق امیر المومنین علیه السلام، یک مومن، یک جوان، نمی تواند نسبت به خوبی ها بی تفاوت باشد. همین قدر که خود نسبت به خوبی ها متصف  شوید چه اخلاقی، چه عملی، این کافی نیست. بلکه بالاتر اگر بخواهی خودت اهل معروف شوی باید امر به معروف کنی، دیگران را هم از روی دلسوزی به خوبی ها دعوت کنید.

اصل دوم: عرف شدن زشتی ها نتیجه بی تفاوتی ماست

نهی از منکر: به همان دلیل که باید امر به معروف کنید، نهی از منکر را هم باید انجام دهید! همین قدرکه خودت بهداشت را رعایت می کنی که بیمار نشوی کافی نیست، پس دیگران؟ ضمن اینکه اگر محیط آلوده شود، رعایت بهداشت تو فایده ای ندارد و به تو هم سرایت می کند. برای دیگران هم اگر دلسوز هستید آنها را هم از بدیها نهی کنید. اگر به سمت گناه یا منکری می روند باید جلوی آنها را با قلبتان، با زبانتان، با عملتان بگیرید.

امیرالمومنین علیه السلام در یکی از حکمت های نهج البلاغه می فرمایند کسی که تو را هشدار می دهد، همان کسی است که به تو مژده می دهد: « من حذرک فقد بشرک[1]» اگر کسی به شما از روی دلسوزی انتقاد کرد دارد به تو مژده می دهد. از این زاویه نگاه کن که چقدر تو را دوست دارد و چقدر برای سلامت شخصیت تو احترام قائل است که نمی خواهد این عیب را همراه خود در جامعه ببری، نمی خواهد که با همین عیب بزرگ شوی، پس دارد به شما بشارت وخوبی می دهد دارد به شما مژده اصلاح می دهد. بهتر عزیز شدن و محترم شدن، این نتیجه نهی از منکر است در منطق امیرالمومنین علیه السلام. بنابراین یکی از وظایف ما در جامعه نهی از منکر است و اینکه نسبت به بدی ها بی تفاوت نباشیم. به خود نگویید این در جامعه عرف شد، به خاطر این که نگفتیم عرف شد. الان اگر به ده پانزده سال قبل برگردیم، به خاطر می آوریم که می گفتیم مگر می شود روزی اینگونه شود بله چون نگفتیم عرف شد...عادت شد...الان هم بعضی از منکرها هست که از نظر ما خیلی زشت است، به شما قول می دهم که به زودی این ها هم عادی می شود. روزی در کره زمین به کسی که می خواستند بگویند پست فطرت می گفتند هم جنس گرا...چقدرکثیف است این عادت...الان چی؟! چند کشور رای به ازدواج هم جنس گرا دادند...درقرآن می خوانیم قوم لوط گناه می کرد...اگر از اول مومنین بی بخار، نهی از منکر را در میدان تعطیل نمی کردند ما امروز به این روزگار نمی افتادیم وهمین سیر خواهد رفت و به بدترین وضع خواهد رسید. امیرالمومنین علیه السلام به فرزندشان گفتند ایمانتان را به رسمیت نمی شناسم اگر در جامعه مثل سیب زمینی بی تفاوت باشی. مومنی که فقط به خود می رسد به خدایش دیگر نمی تواند برسد. انسان موظف است دستورات خدایی را که دوستش دارد پیاده کند. اگر تعفن در جایی ایجاد شود دیر یا زود به صف جلو هم می رسد. نمی توانی محیط خودت را سالم نگه نداری و خودت سالم بمانی. تعفن فرهنگی چون بو ندارد کثیفی و زشتی اش با چشم ظاهر دیده نمی شود، نرم وآرام آرام اثر می کند و همه را آلوده می کند. اگر خواستی بفهمی آلوده شدی یا نه، خودت و خانواده ات برگرد به پانزده سال پیش، درآن سال هم همین طور بودی؟ حالا خودت را در پانزده سال بعد ببین. این راهی را که می روی بعدا چه می شوی، ولی باور کن که می گویی نه! الحمدلله خانواده خوبی هستیم. آن کشوری که رای به ازدواج هم جنس گرایی می دهند در پانزده سال پیش می گفتند چقدر کثیف هستند کسانی که این عمل را انجام می دهند، 15سال بعد ببین چه خواهد شد.

اصل سوم: همه قتال ها جهادند ولی همه جهادها قتال نیستند.         

جهاد فی سبیل الله: جهاد در راه خدا،  یعنی مبارزه با کسانی که مانعی در راه پیشبرد اهداف الهی که سعادت بشر در زمین است، ایجاد کرده اند. زمانی باید جنگ نظامی کنید، زمانی جهاد علمی، زمانی جهاد فرهنگی، و در زمانی هم جهاد اقتصادی. محدود نکرده اند، نگفتند جنگ! جهادی که مخصوص جنگ نظامی است، قرآن و روایت از آن تعبیر به قتال می کنند نه جهاد. این عموم وخصوص مطلق است. همه قتال های در راه خدا، جهاد فی سبیل الله هم هست، ولی همه جهاد ها قتال نیست. می فرمایند شما باید جهاد فرهنگی انجام دهید، جهاد اقتصادی کنید! چرا حزب اللهی ها نمی روند تولید ثروت کنند در جامعه؟! چرا! خیلی بد است که مردم را از وابستگی اقتصادی رها کنند وبه رفاه برسانند!! ما در داخل مدیریت نداریم، باید منابع خود را مدیریت کنیم. قیام کنید، فکر، حرف، کارکنید، اقتصادمان را نجات دهید، نشسته ایم خود را بی جهت نگاه می کنیم. چند سال است که رهبر عزیزمان می فرمایند که بلند شوید و اقتصاد را از دست نفت نجات دهید. اقتصادمان را در پایه و اساس منطقی قرار دهیم. چرا این طور شد؟ چون ما مومن کم داریم و جهاد فی سبیل الله را نمی دانیم. جهاد اقتصادی کنید، جهاد فرهنگی، جهاد سیاسی. حضرت فرمود این یک وظیفه است پسرم!  اگر می خواهی درست زندگی کنی باید اهل جهاد فی سبیل الله باشی، یعنی تا دم مرگ باید برای خدا در این عرصه کار کنی.

اصل چهارم: خدا باوری سپر همه مشکلات

باید برای خدا در مشکلات و سختی ها شنا کنی. اگر خواستی حرکت الهی در جامعه داشته باشی باید غواص مشکلات باشی، سختی ها را بپذیری... جهاد خیلی سختی دارد، ولی تو اراده داری، خدا داری.

اصل پنجم: فهم کافی نیست تفقه داشته باش

تفقه در دین: ما یک فهم داریم و یک فقه داریم. تفقه یعنی  فهم عمیق دین. خیلی زشت است دوست عزیز که هنوز در اعتقادات خود استدلال نداری و شبهه داری. خیلی عقب هستی که هنوز دین خود را عمیق نشناختی. چرا تفقه در دین! عزیز، جامعه سراسر مسئله است، اگر دین شناس نباشی، آلوده می شوی، به شبهات آلوده می شوی. باید دین را خوب بشناسی والا به اسم دین ضربه به جامعه می زنی. فقیه باید باشی، عمق دین خود را باید بشناسی. در روایات آخرالزمان هست که وقتی حضرت می آیند و جوانی را می بینند از او خوششان می آید. پیامبر صلی الله علیه واله هم اینگونه بودند، جوانی را که می دیدند با ذوق وشوق، اسم او را می پرسیدند و می گفتند شغل داری، نه، ازدواج کردی، نه! حضرت می فرمودند از چشمم افتادی. بعد حضرت جوانی را که می بینند از او می پرسند در دین خود فقیه شدی می گوید نه! می فرمایند از چشمم افتادی. پس تو بیست سال چکار می کردی، یعنی عمق دینت را نمی شناسی! پس چه فایده ای برای جامعه داری؟! در صدر اسلام پیامبر صلی الله علیه واله جوانی نوزده ساله را به کشوری می فرستادند و یک کشور را آن جوان نوزده ساله مسلمان می کرد. ماجوان 25 ساله خود را به دانشگاه اسلامی می فرستیم و مشرک بیرون می آید. بچه ی با حجاب ما می رود و بی حجاب بیرون می آید. مسلمان می رود و کافر می آید، انقلابی می رود و ضد انقلاب بیرون می آید. نگویید که مقصر محیط جامعه است، پس تو چکار می کردی که با چند تا شبهه تغییر می کنی. پس تو چه می گفتی عجل علی ظهورک! مگر می شود روی دوش آدم بی عرضه کار گذاشت؟!

اصل ششم: خود را به شرایط سخت عادت بده

عادت دادن خود به صبر و تصبر: تصبر غیر از صبر است. صبر یعنی استقامت کن عقب نرو... به مشکل که بر می خوری نگو نشد، باید بشود...

اصل هفتم: یک جایگزین خوب برای اعتماد به نفس

واگذارکردن خود به خدا: در دل جامعه که می روی، گفتم فقیه در دین باش، گفتم صبر داشته باش، ولی یادت نرود تا به خدا همه امورت را واگذار نکنی، تا ملتجی به خدا نشوی، پناه به خدا نبری نمی توانی و به خودت وابسته است. این اعتماد به نفس اگر به این معنی باشد صد درصد شرک است. اعتماد به نفس خود نکنید. اعتماد به خدایی کن که می خواهد قوی شوی وکمکت می کند، خود را در جامعه فراموش نکنیم. ببینید چقدر عجیب است می فرمایند در روابط اجتماعی، خدا، خدا. روایت داریم در بازار که می روی، زیاد ذکر بگو[2]! چرا! به خاطر اینکه بازار آخر و نهایت دنیا طلبی است. روایت داریم که بازارها گذرگاه های شیطان اند. شیطان ها زیاد رفت وآمد می کنند، غفلت در آنجا زیاد است، یاد خدا را زیاد آنجا بکنیم.

اصل هشتم: خلوص را بیاموزیم

درخواست با اخلاص ازخدا.

اصل نهم:  برای خوب ماندن طلب خیر لازم است

درخواست دائمی خیر از خدا. از خدا دائما خیر بخواه، خوبی ها را بخواه، برای خودت برای دیگران. بهترین خوبی ها را بخواه، همه خوبی ها. در دعای ماه رجب داشتیم که« اعطنی بمسالتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخرت.[3]» هر چقدر خیر در دنیاست البته حقیقتا، عطا کن و هر چقدر خیر آخرت است به من عطا کن...چرا از خدا نمی خواهید!

پسرم در اجتماع که می روی، حواست باشد دائما از خدا خیر بخواهی، چون جامعه بستر شرآفرینی است و اگر حواست نباشد به اسم اینکه به دنبال خیر می روی، دنبال شر خواهی رفت، به جای اینکه به سمت مصلحت های حقیقی بروی، به سمت مفسده می روی. از خدا جز خیر نخواه...وآخرین مورد:

اصل دهم: تا عملی در کار نباشد نتیجه ای حاصل نمی شود

فهم درست و عمل به این وصیت نامه است. حضرت می فرمایند این وصیت نامه را خوب بفهم و خوب عمل کن. ببینید متن را، ازصفحه 371، نامه31[4] /اخلاق اجتماعی، به نیکی ها امر کن و خود نیکوکار باش که قبلا عرض کردیم این واو، غلط است. به نیکی ها امر کن تا خود نیکوکار بشوی و با دست و زبان بدی ها را نهی کن و بکوش تا از بدکاران دور باشی.

یک نکته اینجا هست نگویید رفتم درست کنم، واقعا به دلت مراجعه کن، خودت را درست کرده ای که می خواهی به سراغ آدم های دیگر بروی. شما که هنوز در این مورد در خودت ضعف داری مواظب باش که اگر با بدکار نشستی حتما شما را به سمت خود می کشاند. حتما!

ویژگی خوبی و بدی این است که اگر با آنها مانوس شدی، شما را به همان سمت می کشاند.

و در راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن، که در مورد جهاد است. و هرگز سرزنش ملامت کنندگان تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد « ولاتاخذوا فی الله لومت لائم[5].» اگر هدفت و راهت حق است دیگر هر کس هر چه می خواهد بگوید. اگر سرزنش ملامت کنندگان در تو اثر بگذارد، از حق جدا می شوی. از حق که برگشتی حتما داخل باطل می روی. روزی می آید که همه کسانی که شما را مسخره می کردند دنبال راهی می گردند که اصلاح شوند و دیگر نمی شود. «خدا در قرآن در جایی می فرمایند که در دنیا، کفار مومنین را مسخره می کنند[6].» «خدا در قرآن می فرمایند، گاهی حجاب بین بهشت و جهنم را بر می دارند و بهشتیان جهنمیان را می بینند و بر عکس و همدیگر را می شناسند، جهنمیان التماس می کنند که یک مقدار از آب به آنها بدهند و بهشتیان در خوشی و نعمت فراوان علی الارائک ینظرون[7]، ولی بدبختی قیامت ابدی است و تمام نمی شود[8].» اگر خواستی بفهمی چقدر برای جامعه مفید هستی ببین از حرف مردم چقدر ناراحت می شوی، همان جا حد توقف است. یک معیار را قبلا خدمت دوستان دادیم، در خطبه متقین، ببین در نظر چه کسی می خواهی عزیز شوی ودر نظر چه کسی خوار، همین معیار.. یک طلبه(بعضی ها)درس خوانده اند و ملبس نمی شوند، می گوییم چرا؟ می گویند مسخره می کنند. پیغمبران را مسخره نمی کردند؟! « قرآن می گوید هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر اینکه مردم آن زمان او را مسخره می کردند[9].» تو از پیغمبر مهمتری؟ ببین در نظر چه کسی مسخره می شوی؟! اگرجلوی خودت را از گناه گرفتی ببین پیش چه کسی عزیز می شوی، دیگر مهمتر از آقا امام زمان ارواحنا فداه هست!! اگر ملبس به لباس شدی ببین پیش چه کسی عزیز می شوی. علامه طباطبائی (رحمت الله علیه) می فرمایند که در فقر بودم و صبح تا شب هم می نوشتم، یک لحظه دست از کار کشیدم و دیدم که برای ناهار چیزی نداریم، دوباره نوشتم و نوشتم. همان موقع کسی در زد و آمد. آدمی با چهره عجیب، و طبقی ازغذا دادند و گفتند امام زمان علیه السلام، سلام رساندند و فرمودند که هیجده سال است که شب و روز داریم تو را اداره می کنیم، شما کی بی غذا ماندید که وقت خود را به خاطر ناهار تلف کردی...این را که گفت علامه گفتند شما چه کسی هستید؟ گفتند فلانی ( اسم قدیمی داشت) علامه آمد و در حجره خود فکر کرد که از روزی که عمامه به سر گذاشتند هیجده سال است و جالب اینکه بعدها داشتند در قبرستان قدم می زدند، قبری دیدند، رفتند جلو دیدند همان کسی است که آن روز به خانه شان آمده، اقایی بوده که سیصد سال پیش مرده...

دنیا دست کسی است، که دارد اداره می شود. بنابراین هر کس به همان اندازه می ارزد که برایش مهم است که چه کسی خوشش می آید و چه کسی ناراحت می شود. ببین که چطور هستی!

بچه ها سالگرد امام نزدیک است، امامی که همه در دنیا می گویند امام، تن همه دشمنان می لرزد و مستضعفان عالم عشق می کنند. یک روزی در حوزه علمیه ای که خودشان درس می دادند مسخره اش می کردند، خودشان در منشور روحانیت نوشته اند که آخرین پیامم به حوزه هاست. نوشته اند که من در حوزه علمیه قم فلسفه درس می دادم و آقایان می گفتند از کوزه ای که پسرش مصطفی آب می خورد آب نخورید، اینها نجس هستند چون پدرش فلسفه درس می دهد. امام جا زد ؟ نه! روزی که آنگونه غریب بود هم می دانست که راه خود و هدف خود حق است و روزی که در هواپیما داشت می آمد در بین پنج میلیون بنشیند، خبرنگار پرسید آقا بعد از این همه سال که به کشورتان بر می گردید چه حالی دارید؟ گفت هیچ! عجب ایمانی! چه بگویند بد، چه بگویند خوب، می گویم برای خدا کار کردم.

حضرت می فرمایند برای حق در مشکلات و سختی ها شنا کن، شناخت خود را در دین به کمال برسان (تفقه دردین)، خود را برای استقامت در مشکلات عادت بده که شکیبایی در راه حق عادتی پسندیده است. تمرین کنید سختی را! قدیم ها بیشتر از امروز بود. جوان ها قرار می گذاشتند که یک مسیری را پیاده بروند، زیارتی بروند و سختی بکشند در راه خدا! در گرما مثلا گاهی کولر را خاموش می کردند تا ببینند می شود برای خدا گرما را تحمل کرد که اگر وظیفه ام در جایی است که گرمای زیاد دارد می توانم تحمل کنم! تصبر یعنی این!! یعنی شرایط آماده را به هم بزن، ببین چقدر می توانی عادت بدهی خودت را! چرا فرمودند سالی یک ماه روزه بگیرید؟ خدا که رزق بی حساب می دهد از خزانه اش کم می شد؟ به خاطر اینکه اگر عادت به شرایطی که الان داری بکنی، تو بنده شکم خود می شوی و جایی که غذا نداشتی و گیر کردی، اگر اسیر شکم خود شدی، مجبور می شوی حلال و حرام را با هم بخوری. یک ماه بگو حالا نوبت من است! یک ماه رمضان بالای سر نفس اماره ایستادن! خودتان را عادت به شکم ندهید، شکم را عادت به عقلتان دهید. چرا جوان در غیر ماه مبارک رمضان روزه نمی گیرد؟ چرا؟ لااقل در هر ماه سه روز روزه بگیرید. پنج شنبه اول ماه، چهار شنبه وسط ماه و پنج شنبه آخر ماه قمری... فرمودند اگر کسی در ماه این سه روز را روزه بگیرد، کل ماه را روزه دار می نویسیم[10]، تصبر یعنی این! چرا؟ چون در قرآن صبر را گفته و مفسرین می گویند منظور از صبر روزه است، « واستعینوا باالصبروالصلاة[11].» استعانت بجویید از دو چیز، یکی صبر که روایت داریم یعنی روزه، دوم نماز. «وانها لکبیرة الا علی الخاشعین[12].» نماز با توجه خواندن، نماز اول وقت خواندن، نماز جماعت دائم شرکت داشتن، این جز بر دلهای خاشع بر کسی آسان نیست. نماز و روزه را جدی بگیرید، درتمام کارها خود را به خدا واگذار نمائید، ازخانه می خواهید بیرون بیایید، صبح اول وقت « وافوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد[13]» این آیه را بخوانید، چند مرتبه، به معنی آن هم توجه کنید که چه می خوانید. خدا یا من دارم می روم نمی دانم دشمن حسود کجا برای من نقشه کشیده، شیطان کجا می خواهد فریبم دهد، من که نمی دانم خودم هم ضعیف هستم، پس به یک وکیل خوب تکیه می کنم که شما هستی، هم می دانی هم می توانی. همه کارهای بزرگ وکوچک خود را به خدا تفویض کردم که در ادامه آیه می فرماید « فوقاه الله سیئات ما مکروا...[14]» هر چه مکر علیه او کردند خدا اورا حفظ کرد. اگر به خدا واگذار کنیم به پناهگاه مطمئن و نیرومندی رسیده ایم. در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان که محروم کردن و بخشیدن به دست اوست، « انتم الفقراء الی الله[15]»  همه گدای خدا هستیم « والله هو الغنی الحمید[16].» و فراوان از خدا درخواست خیر و نیکی داشته باش« استخیرالله،استخیرالله...[17]» وصیت من را به درستی دریاب و به سادگی از آن مگذر... دوستان، به ما دارند می گویند، این وصیت را صد بار هم که بخوانیم کم است ... چرا؟ آقاجان چرا؟ زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد[18]. پدر و مادرها به بچه های خود مصداقی امر و نهی نکنید، قاعده دست آنها بدهید... یاد می گیرند. نود و نه درصد از حرف هایی که صبح تا شب می زنیم، اگر ضرری نداشته باشد، هیچ سودی هم ندارد. با همین نکته خیلی کارتان درست می شود. یک روز صبح تا شب ببین چه حرف هایی می خواهی بزنی. فرمود اگر کسی صمت داشته باشد، صمت غیر از سکوت است، سکوت از بی عرضگی است و صمت از حکمت است، یعنی بجا حرف بزند خدا کاری می کند که از قلبش حکمت بجوشد. و بعد از آن هر صحبتی هم که می کند قشنگ است. هر چیزی که به زبانش می آید فوق العاده قشنگ است. وقتی مشغول حکمت نباشید دهانتان بی جهت می چرخد (بهترین سخن آن است که سودمند باشد) بدان علمی که سودمند نباشد فایده ای نخواهد داشت و دانشی که سزاوار  یاد گیری نیست سودی ندارد[19]. امشب بیایید همین نکته را تمرین کنیم، تا خواستیم حرفی بزنیم ببینیم، چه فایده ای دارد، تاخواستیم چیزی را بشنویم یا بخوانیم، ببینیم چه فایده ای دارد، اگر روح و قلبتان خلوت نشد! تا حالا برایتان اتفاق افتاده که با یک عالم یک فقیه، با  یک آدم خیلی با تقوایی همسفر شده ای یا چند ساعت نشستی و زجر کشیده ای! چرا؟ چون حرف نمی زند! چرا ما از همنشینی با علما فراری هستیم؟ در ظاهر اظهار ارادت می کنیم ولی پنج دقیقه که می نشینیم به خود می گوییم چقدر خشک است... همین را قیاس کنید، چرا کتاب های خوب نمی توانیم بخوانیم... چون خودت خراب کردی. حرف خوب نداری، حرف خوب هم به دلت نمی نشیند... نتیجه این می شود که از همنشینی با خدا انزجار داری، از خدا دور می شوی. در دعای ابوحمزه ثمالی که بعضی ها متاسفانه ماه مبارک رمضان به سراغش می روند، درحالیکه امام می فرمایند در قنوت نماز شب خود بخوانید، می فرمایند: « خدایا چند وقت است که تصمیم می گیرم توبه کنم ودرست شوم، به محض تصمیم گرفتن، مشکل سر راهم می آید و پایم شل می شود، « مالی کلما قلت قد صلحت سریرتی و قرب من مجالس التوابین مجلسی[20]» خدایا من چطور شده ام که وقتی تصمیم می گیرم باطنم را اصلاح کنم و با توبه کنندگان و پاکان همنشین شوم، همان جا مشکل پیش می آید؟! حضرت به ما یاد می دهند که ما می خواهیم، شما نمی خواهید! خدا... این قدر از حد گذشتیم که شما اجازه آدم شدن را نمی دهید و چرا من اینگونه شده ام؟ یازده دلیل می آورد برای این سرطان مهلک معنوی، که خدا نکند ما مبتلا شویم که حتی اگر بخواهیم اصلاح شویم خدا مانعی جلوی راه ما می گذارد که « لعلک...لعلک یکی از این لعلک ها(شاید این)(او لعلک فقدتنی من مجالس العلماء[21])» خدایا چند وقت است که رغبت به رفتن به مجالس علما ندارم، از من بدت می آید؟! « او لعلک رایتنی الف مجالس البطالین[22]» خدایا خیلی انس دارم به مجالس بد کاران، بی حال، بی عار، چند ساعت حرف بیهوده بگویند...به خودمان برسیم، ماه مبارک رمضان دارد می آید! کسی که انس به مجالس بطالت گویان دارد و از مجلس علما فراری است، خدا از او فرار می کند، حتی اگر بخواهد باطن خود را اصلاح کند، خدا اجازه نمی دهد. ولی اگر اهل خوبان شدی، اگر رفیق صمیمی خدا شدی، روایت می فرماید جوان است و خودش را منضبط کرده و نماز شبش ترک نمی شود. خوش به حال کسی که نماز شب در نوجوانی می خواند. یک شب خسته، سرکار، درس داشته و می خواهد بخوابد، خدا به فرشته ها می گوید بیدارش کنید، دلم برای صدایش تنگ شده! ولی اگر عقب رفتی خدا هولت می دهد.

روز جوان یعنی چه؟

 تولد حضرت علی اکبر(علیه السلام) را نامگذاری کردند روز جوان یعنی چه؟ یعنی اگر خواستی خودت را واقعا جوان ببینی، ببین چقدر به حضرت علی اکبر(علیه السلام) نزدیک شدی...به سن و سال نیست بلکه به شخصیت است. ببین که حضرت علی اکبر(علیه السلام) چه کسی بود که روزی معاویه لعنت الله علیه به اطرافیان گفت چه کسی لیاقت جانشینی پیامبر صلی الله علیه واله را در این زمانه دارد؟ اطرافیان چاپلوسی کرده و معاویه را معرفی کردند، ولی معاویه گفت نه! از من می پرسید کسی جز علی بن الحسین(علیه السلام) لیاقت خلافت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) را ندارد، علم، شجاعت، بخشش... لذا امام عزیزمان فرمودند اگر حضرت علی اکبر علیه السلام در کربلا شهید نمی شد، قطعا امام بعد از امام حسین(علیه السلام)بود. ماچطور هستیم؟ ما هیچ اطلاعی در مورد حضرت علی اکبر نداریم جز در مورد صحنه شهید شدنشان در کربلا، در حالی که امام حسین(علیه السلام)می فرمایند شبیه ترین مردم به رسول الله(صلی الله علیه واله )« خلقاوخلقاومنطقا...[23]» چند تا بچه شیعه هستند که ده صفحه در مورد حضرت علی اکبر(علیه السلام) مطالعه کرده باشند و چطور روز جوان هست در حالیکه نمی دانیم چه شخصیتی بودند. زمانی امام حسین(علیه السلام) با حضرت علی اکبر(علیه السلام) سوار بر مرکبی در کنار هم می رفتند، لحظه ای آقا خوابشان برد و از خواب پریدند و فرمودند:« انا لله وانا الیه راجعون[24]» (این آیه ای است که استرجاع گفته می شود، وقتی خبر مرگی را می شنوید این آیه را باید بگویید) حضرت علی اکبر (علیه السلام) عرض کردند پدر جان استرجاع می کنید، فرمودند پسرم الان در عالم خواب دیدم منادی بین زمین وآسمان فریاد می زند  که این قافله می رود و مرگ با سرعت در تعقیب اوست. عرض کردند پدر جان آیا ما برحق هستیم یا نیستیم! فرمودند بله برحقیم. حضرت فرمودند: « فاذن لا نبالی باالموت (پس بی خیال مرگ)[25]

خدایا قسمت می دهیم تمام جوانان ما را به علی اکبر(علیه السلام) ببخش. تادیر نشده ما را برای درک فیوضات نیمه شعبان وماه مبارک رمضان مهیا کن.


[1]سید رضی –نهج البلاغه(دشتی)-حکمت 59

امام علی ع: من حذّرك كمن بشّرك. / آن كه تو را هشدار داد، چون كسى است كه مژده داد.

[2] شیخ صدوق،  الخصال، ص 614

 امام علی ع: اَکثِرُوا ذِکرَ اللهَ عَزَّوَجَل اِذا دَخَلتُمُ الاَسواقَ عِندَ اشتِغالِ النّاسِ فَاِنَّهُ کَفّارَةٌ لِلذٌّنُوب وَ زِیادَةٌ فِی الحَسَنات وَ لا تَکتُبُوا فِی الغافِلِینَ/ هرگاه به بازار می روید و مردم سرگرم کار و تجارتند، خدای بزرگ را بسیار یاد کنید؛ زیرا این کار، گناهان را پاک و برحسنات می افزاید؛ و در زمره ی غافلین نوشته نمی شوید.

[3] - دعای ماه رجب –مفاتیح الجنان

أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ جَمِیعَ خَیْرِ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنِّی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ شَرِّ الدُّنْیَا وَ شَرِّ الْآخِرَةِ فانه غیر منقوص ما اعطیت/ عطا كن به من در مقابل خواهش و خواسته ام همه خیر دنیا و همه خیر آخرت را و دور كن از من بنا برخواسته و خواهشم جمیع شر و بدی دنیا و شر و بدی آخرت را، زیرا هر چقدر تو عطا كنی (از خزانه فضل و كرمت) كم نمی شود..

[4] سید رضی-نهج البلاغه(دشتی)نامه31-  اخلاق اجتماعى

به نيكى‏ها امر كن و خود نيكوكار باش، و با دست و زبان بديها را انكار كن، و بكوش تا از بدكاران دور باشى، و در راه خدا آنگونه كه شايسته است تلاش كن، و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد. براى حق در مشكلات و سختى‏ها شنا كن، شناخت خود را در دين به كمال رسان، خود را براى استقامت برابر مشكلات عادت ده، كه شكيبايى در راه حق عادتى پسنديده است، در تمام كارها خود را به خدا واگذار، كه به پناهگاه مطمئن و نيرومندى رسيده‏اى، در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، كه بخشيدن و محروم كردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خير و نيكى داشته باش.

[5] سید رضی-نهج البلاغه(دشتی) نامه31-  اخلاق اجتماعى

امام علی ع: ولَا تَأْخُذُک فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِم/هرگز سرزنش،ملامتگران تو را از تلاش در راه خد باز ندارد.

[6] سوره مطففین/آیات30و29

إِنَّ الَّذينَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذينَ آمَنُوا يَضْحَکُونَ - وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ/بدرستی که کسانی که گنه کار بودند به مؤمنان می خندیدند- و وقتی به آنان بر می خوردند، با اشاره چشم به استهزاء آنان می پرداختند.

[7] سوره مطففین/آیه23

عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ /آنجا بر تختها (ى عزت تكيه زنند و رحمت و نعمتهاى خدا را) بنگرند.

[8] سوره اعراف/آیات47و46

وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسيماهُمْ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ -وَ إِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ أَصْحابِ النَّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ/و در ميان آن دو [بهشتيان و دوزخيان‏]، حجابى است؛ و بر «اعراف» مردانى هستند كه هر يك از آن دو را از چهره‏شان مى‏شناسند؛ و به بهشتيان صدا مى‏زنند كه: «درود بر شما باد!» امّا داخل بهشت نمى‏شوند، در حالى كه اميد آن را دارند. -و هنگامى كه چشمشان به دوزخيان مى‏افتد مى‏گويند: «پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!»

[9] سوره زخرف/آیات7و6

وَ كَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلينَ -وَ ما يَأْتيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ /چه بسيار پيامبرانى كه (براى هدايت) در ميان اقوام پيشين فرستاديم-ولى هيچ پيامبرى به سوى آنها نمى‏آمد مگر اينكه او را استهزا مى‏كردند.

[10] شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 79 – 80

امام صادق(ع) می‌فرماید: «رسول خدا(ص) آن‌قدر روزه [مستحبّى] می‌گرفت تا آن‌جا که گفته می‌شد: افطار نمی‌کند! و افطار می‌کرد تا آنجا که گفتند: روزه نمی‌گیرد؛ سپس یک روز، روزه می‌گرفت و یک روز افطار می‌کرد؛ و بعد، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه هر هفته را روزه‌دار بود، تا از آن هم منصرف شد و دیگر در هر ماه سه روز روزه می‌گرفت: پنجشنبه اول ماه، چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه را، و می‌فرمود: در این سه روز، روزه گرفتن به منزله روزه‌دار بودن تمام عمر است.

[11] سوره بقره/آیه45

وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ /و يارى جوييد از خدا به صبر و نماز، كه نماز (با حضور قلب) امرى بسيار بزرگ و دشوار است مگر بر خداپرستان فروتن.

[12] همان

[13] سوره غافر /آیه44

فَسَتَذْكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ/پس به زودى گفتارم را (هنگام پاداش عمل) متذكر مى‏شويد و من كار خود به خدا وامى‏گذارم، كه او كاملا بر احوال بندگان بيناست.

[14] سوره غافر/آیه45

 فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ /(قوم به جاى آنكه پند مؤمن آل فرعون را بشنوند قصد آزارش كردند) پس خدا از شر و مكر فرعونيان او را محفوظ داشت و عذاب سخت آل فرعون را فرا گرفت (و همه به درياى هلاك غرق شدند).

[15] سوره فاطر/آیه15

يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ/اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است!

[16] همان

[17] من‏لايحضره‏الفقيه ج : 1 ص : 563

  وَ سَأَلَ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الْقَسْرِيُّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الِاسْتِخَارَةِ فَقَالَ‏ اسْتَخِرِ اللَّهَ فِي آخِرِ رَكْعَةٍ مِنْ صَلَاةِ اللَّيْلِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَرَّةً قَالَ كَيْفَ أَقُولُ قَالَ تَقُولُ أَسْتَخِيرُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ أَسْتَخِيرُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ محمد بن خالد قسری از امام جعفر صادق ع در مورد استخاره سئوال کرد ، حضرت فرمودند :در سجده رکعت آخر نماز شب صد و یک مرتبه از خداوند طلب خیر نما . پرسید: چگونه طلب خیر کنم ؟حضرت فرمودند : می گویی استخیر الله برحمته استخیرالله برحمته .

[18] سید رضی-نهج البلاغه(دشتی)نامه31-  اخلاق اجتماعى

وصيّت مرا بدرستى درياب، و به سادگى از آن نگذر، زيرا بهترين سخن آن است كه سودمند باشد، بدان علمى كه سودمند نباشد، فايده‏اى نخواهد داشت، و دانشى كه سزاوار ياد گيرى نيست سودى ندارد

[19] همان

[20] علامه مجلسی- بحارالأنوار   -ج  95   -ص  85 –مفاتیح الجنان(دعای ابو حمزه ثمالی)

 إِذَا أَنَا نَاجَيْتُ مَا لِي كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلُحَتْ سَرِيرَتِي وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِينَ مَجْلِسِي عَرَضَتْ لِي بَلِيَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِی وَ حَالَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَ خِدْمَتِکَ‏ / اى خدا چه شد که هر چه با خود عهد کرده و گفتم که از این پس سریرتم نیکو خواهد شد و به مجامع اهل توبه و مقام توابین نزدیک مى‏شوم بلیه و حادثه‏اى پیش آمد که به عهد ثابت قدم نماندم و آن بلیه میان من و خدمتت حایل گردید.

[21] علامه مجلسی- بحارالأنوار   -ج  95   -ص  85 –مفاتیح الجنان(دعای ابو حمزه ثمالی)

أَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنِی مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِی‏أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی فِی الْغَافِلِینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیَسْتَنِی‏ أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِینَ فَبَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ خَلَّیْتَنِی / یا شاید مرا در مجالس اهل علم نیافتى به خوارى و خذلانم انداختى  / یا شاید مرا در میان اهل غفلت یافتى بدین جرم از رحمتت نومیدم کردى / یا شاید دیدى در مجالس اهل باطل الفت گرفته‏ام مرا میان آنها وا گذاشتى.

[22] همان

[23] روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:

« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، كه شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می كردیم.

[24] اللهوف، ص 70

در منزل قصر بنی مقاتل که یک منزل مانده به کربلاست، حضرت اباعبدالله الحسین به خواب فرو رفتند بعد از لحظاتی از خواب بیدار شده وکلمه ی استرجاع )انّالله وانّا الیه راجعون(بر زبان جاری کردند.حضرت علی اکبر محضر بابا رسید وعرضه داشت علت بکار بردن کلمه استرجاع چه بود؟حضرت فرمودند:شنیدم منادی ندا کرد که کاروان میرود ومرگ بدنبال آن میدود.حضرت علی اکبر عرض کرد:ألسنا بالحق/ آیا ما برحق نیستیم.حضرت فرمودند:بلی راه،راه حق واجابت حق است.حضرت علی اکبر عرض کرد:اذا لا نبالی بالموت.بنابراین از مرگ باکی نداریم.اگر راه راه حق است چه بهتر که در راه حق و براى حق و به یاد حق و به اسم حق بمیریم.این آبى بود که بر آتش دل امام حسین ع ریخته شد وامام حسین ع هم دعایش کرد که فرزندم خدا به تو جزاى خیر دهد.

[25] همان

+ دیـــدگاه