ثبت دیدگاه

بهشت ۱۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴

IMG_1647_1

بهشت ۱۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴

۱۶ / خرداد / ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۸ ب.ظ
جلسه پنجم"از پدر به فرزند"
شهادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
سخنران : حجت الاسلام مهدوی ارفع
و مداحی برادران حاج محمد یزد خواستی و سید رضا نریمانی

سخنرانی – یاد خدا بالاترین رزق است- حجت الاسلام مهدوی ارفع
مدح حضرت زینب (سلام الله علیها) -نامی به باشکوهی زینب ندیده ایم- حاج محمد یزدخواستی
پر از اشکم   پر از آهم    بیا برادر   دیده براهم - حاج محمد یزدخواستی
صبورعالمین زینب    شریکت والحسین زینب- سیدرضا نریمانی
ای سایه روی سرم تویی پناه آخرم- سیدرضا نریمانی
شور-به خودت قسم  که پر از غمم- سیدرضا نریمانی

بسم الله الرحمن الرحيم

 «پسرم همانا تو را  به ترس از خدا سفارش می کنم که پیوسته در فرمان او باشی و دلت را با یاد او زنده کنی و به ریسمان او چنگ زنی چه وسیله ای از رابطه تو با خداست اگر سر رشته ي آن را به دست گیری»1  در این چهار جلسه ي گذشته عرض كرديم که بخش اول از توصیه های امیرالمومنین عليه السلام در نامه ي31 مربوط به اصول تنظیم ارتباط خود با خدا مي شد که شامل چهار توصیه ي اصلی بود. اول تقوا، دوم اطاعت محض و دایمی ازخدا «لزوم طاعته».2 توصيه ي بعدي این بود که دلت را با یاد خدا آباد کن و آباد نگهدار که از دل خراب قاعدتاً جز معصیت و توهمات ناپاک صادر نمی شود و چهارم؛ چنگ زدن به ریسمان خداست.

راه نجات نزديك شدن به حقيقت قرآن است

 بحث تقوا، اطاعت محض و دایمی از خدا و آباد کردن دل با یاد خدا را در جلسات قبل از كتاب نهج البلاغه مرور کردیم. امشب ان شاءالله بخش آخر از مدیریت رابطه با خدا را از  امیرالمومنین عليه السلام می شنویم که عبارت است از؛ اعتصام و چنگ زدن به ریسمان الهی. هم در نهج البلاغه و هم در برادر بزرگ نهج البلاغه يعني قرآن کریم و قاعدتاً در روایات دیگر معصومين علیهم السلام یک نکته ي جالب و لطیف هست که اگر بتوانيم آن نکته را به عنوان مقدمه ي یادآوری کنیم ان شاء الله به این بخش هم خوب می رسیم. در مورد هر چیزی که خدا از عالم بالا به بندگان اش در این زمین عنایت کرده و در قرآن و روایات و نهج البلاغه از آن سخن گفته شده حرف از نزول و تنزیل و تنزّل است. يعنی انگار چیزی هست که اصل و جایگاه واقعی اش در عالم بالاست  و خدا به آدم هایی که این پایین گرفتار هستند آن را عنایت و تنزيل کرده و تنزل داده است. مثلاً در مورد قرآن کریم مي فرمايد:«انا انزلناه فی لیله القدر»3 یعنی دائماً اين طور براي ما  ترسیم می کند که این دنیا و ما فیها یک دره ي عمیق و  یک سیاه چال عمیق است و عالم حقیقت و ملکوت یک قله ي مرتفع.  یک آسمان رفیع که تنها راه نجات از این سیاهچال و دره و راه یافتن به آن قله و آسمان مرتفع اين است که از آن بالا ریسمانی به این پایین آویخته باشد و شما خودتان را به این ریسمان متصل کنید و نجات پيدا كنيد.  مثل کسی که ته چاهي افتاده و  می خواهید او را نجات دهید. دين دائماً این طور تصویر کرده که دنیا پست  و دون  و پایین و هضیض است  و شأن شما بالا و اعلي  و برتر است. خوب برای این که بتوانيد از این پست ترین جا به بالاترین جا برسید نیاز است که دستاویزی داشته باشید که شما را بالا بکشد. خداوند در قرآن مي فرمايد: « إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ»4 در جاي ديگر آمده:« نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ »5 دائماً در مورد قرآن این بیان آمده و معلوم می شود حقیقت قرآن، یک حقیقت متعالی برای نجات ماست که در این پست ترین جا گرفتار شده ایم. خدا آن را تنزیل کرده تا ما را فرا ببرد و تنها راه نجات هم این است که خودمان را به این حقیقت تنزل یافته برسانیم. فرشته ها از عالم بالا و مجردات هستند و اصلاً شائبه ي کثافت دنیا به معنای فلسفی در آن ها نیست. در آن ها روح مجرد و عقل مجرد است،  لذا اطاعت محض از خدا دارند. « لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ ».6 اصلاً امکان معصیت براي آن ها وجود ندارد. خدا من باب این که ما هم  نسیمی از بهشت و عالم بالا را استشمام کنيم و شیفته شویم و شوق پیدا کنیم و بعد اراده کنیم و به سمت بالا حرکت کنیم، فرشته ها را هم در مواقعی تنزّل می دهد. در سوره ي قدر در مورد شب قدر مي فرمايد:« تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» 7 معلوم می شود جای اصلی فرشته ها خیلی رفیع است.

از این جا شاید امیرالمومنین علیه السلام این استفاده را کرده اند که ما بايد به ریسمان الهی چنگ بزنیم. یعنی در درّه افتاده ايم. قرار بوده در قلّه باشیم و  باید خودمان را بالا بكشيم. خدا آیت الله جوادی آملی را حفظ كند. دائماً در تفسیر شان می فرمایند: خدا قرآن را از بالا به پائین نینداخت، آویخت. قرآن را آویخت تا شما خود را  بالا بکشید نه اینکه انداخت برای شما، آویخت تا شما خودتان را نجات دهید. اعتصام به حبل الله یعنی این که ما اولاً باور کنیم نسبت جایی که هستیم و آن جایی که باید باشیم مثل نسبت ته یک سیاهچال عمیق است با اوج قصری که باید در آن بالا می بودیم، راه نجات ما را  هم خدا ارائه داده است. هر آن چه فرستاده گويا ریسمانی است برای نجات دادن ما. بعد از درک این انحطاط بايد با اين ريسمان خود را نجات دهيم. لذا در مورد انسان هم دائماً حرف از هبوط يا سقوط است. هبوط با احترام به پائین آمدن است و سقوط از روی غفلت پرتاب شدن است. ولی در نهايت ما پائين آمديم. « قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً».8 به آدم و حوا گفته شد از این باغ بهشتی هبوط كنيد. به کجا؟ زمین. معلوم شد آن جایی که بودیم بالا بود، عالی بود، مرتفع بود نه بالا به معناي مکانی بلکه به معناي ارزشی و رتبه ای. لذا حضرت می فرمایند که شما به اين هبوط معرفت پیدا کنيد یعنی باور کنيد که این جا، جایی نیست که باید باشید. ولي ما بعضی وقت ها یادمان می رود و از جایی که هستیم خوشمان می آید و به آن دل می بندیم. فکر می کنیم این جا همان جایی است که باید باشیم و آخرین جایی که لیاقت اش را داریم همین جاست. بعضی ها به قفس چنان خو می کنند که حتی اگر درِ قفس را هم باز کنند  ناراحت می شوند. طرف در مقابل یک نهی از منکر عصبانی می شود چرا؟ چون نمی فهمد دارید از قفس نجات اش می دهید. می گوید نمی گذاريد آدم راحت باشد. شب عید هم نمی گذارند راحت باشیم، کنار دریا هم نمی گذارند راحت باشیم، توی عروسی هم نمی گذارند راحت باشیم! می خواهند راحت باشند ولی متوجه نیستند؛ در قفس كه نمي توان راحت بود!

اولین شرط نجات از قفس این است که باور کنیم در قفس هستيم، بعضی پرنده ها مثل طوطی اگر مدتی آن ها را در قفس نگه دارید و به او خوش بگذرد ديگر نمی خواهد بیرون برود حتی اگر شما در قفس را باز کنید. اگر آزادش کنید دوباره به قفس بر می گردد. این قفس را با بهشت اشتباه گرفته است. هر کاری بکنید آزاد نمی شود. ولی بعضی از پرنده ها اگر حتی یک سال هم آن ها را نگه دارید و شب و روز به آن ها رسیدگی کنید تا می خواهید به او آب بدهيد و می فهمد که می خواهید در قفس را باز کنید، جلوی در مي آيد تا به بيرون بپرد. لذا باید پنجره ها را ببندید و پرده ها را بکشید و فضا را تاریک کنید تا فرار نکند. این پرنده هنوز می فهمد که در قفس است و تا در قفس هست از آب و دانه استفاده می کند تا جان داشته باشیم و وقت فرار بتواند به سرعت فرار کنید.

اعتصام به حبل الله كفايت مي كند

این فراز از نهج البلاغه به ما می گوید که در عالم دون دنیا افتاده ایم در حالی که جای ما در اعلي علّیین بود. برای نجات از این جا باید دست به ریسمان الهی بزنیم. دست بیندازیم و طناب را بگیریم و خودمان را بالا بکشیم و عجیب هست که فقط اعتصام به حبل الله کفایت می کند. یعنی اگر فقط به آن بچسبيم، آن طناب، خودش بالا برنده است. کسی که به قرآن انس گرفت خودِ قرآن او را بالا می برد. این خودش عروج است. نماز، انسان را قائم می کند، نجات می دهد و بالا می برد. در نهج البلاغه حضرت مواردی را در مورد اعتصام به حبل الله بیان می کنند که چه چیزهایی ریسمان الهی است. این مصادیق را عرض خواهيم كرد منتها قبل از آن اجازه دهيد بخشی را در تایید این که ما در این چاه گیر کرده ایم و باید به این ریسمان الهی متصل شویم و از نهج البلاغه جدا نشویم با هم بخوانیم تا به آن مصادیق برسیم.

مرگ ملاقات با خداست

تمام نكاتي كه عرض كردم از خطبه ي 190  نهج البلاغه بر می آید. « پس به تقوای الهی روی آورید»9 چرا؟ «چون رشته آن استوار و دستگیره آن محکم و قله بلند آن پناهگاهی مطمئن است قبل از فرا رسیدن مرگ خود را برای پیش آمدهای آن آماده سازید». 10 ایراد نگیرید که چرا این قدر از مرگ حرف می زنیم. خیلی بیش تر از این ها بايد از مرگ بگوییم. چون مرگ باز شدن درِِ قفس است .عزیز من! اگر تو به این دنیا خو کنی درِِ قفس را هم که باز کنند نمی توانی پرواز کنی، بالی نداری که پر بزنی. با ياد مرگ به اين فكر هستي كه باید از این جا بروی. مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم11. آن وقت برای مرگ لحظه شماری می کنی که این در، چه موقع باز می شود تا بروی؟!«قبل از فرا رسیدن مرگ خود را برای پیش آمدهای آن آماده سازید پیش از آنکه مرگ شما را دریابد خود را برای ملاقات آماده سازید».12زیرِ این ملاقات در ذهنتان خط بکشید. مرگ!!! مرگ ملاقات با خداست. برای ملاقات با خدا كه نبايد فرار کنيم يا بترسيم. ملاقات با خدا خیلی لذت بخش است. مرگ باز شدن درِِ زندان و رفتن به ملاقات خدا و آزاد شدن است.

ما چطور می ترسیم؟! بسته به این که ما چه کرده باشیم خدا دو جلوه دارد و خدا را به همان جلوه می بینیم، یکی جلوه ي جلال است، جبّار و متکبر و... . و ديگري جلوه ي جمال است، رئوف و رحیم و عطوف و لطیف و ... . انسان هر کاری در این دنیا انجام داده  نوع مراجعه اش را رقم زده است. مثل دانش آموزي كه در آخر سال روی خوش معلم را انتظار می کشد و شاگردی که تنبلی کرده روی ناخوش پدر و مادر و معلم را انتظار دارد. ملاقات. زیرِ این خط بکشید و در این ماه رجب به آن فکر کنید. مرگ ملاقات با خداست. مثل خواب مومن كه ملاقات با خداست.13 روایت داریم که اگرخواب، خوابِ اسلامی باشد، خوابی با دستورات قرآن و اهل بیت عليهم السلام باشد اين خواب یک ملاقات با خداست. «پیش از آنکه مرگ شما را دریابد آنچه لازمه ملاقات است فراهم آورید زیرا مرگ پایان زندگی است و هدف نهایی قیامت است».14 وقتي زندگی دنیا تمام شد وارد زندگی اصلی مي شويم.« إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ »15 «مرگ برای خردمندان پند و اندرز است و برای جاهلان وسیله عبرت».16 یعنی خردمندان جنبه های مثبت مرگ را می بینند و جاهلان ترس و تاریکی آن را. « از تنگی قبرها و شدت غم و اندوه و ترس از قیامت و درهم ریختن استخوانها ». 17 این ها خبر است و همان اتفاقی است که برای من و جنابعالی  رخ خواهد داد. دوستان قبر را به گونه اي  می سازند که مرده نمی تواند طاق باز بخوابد. باید روی پهلوی راست اش بخوابد. یعنی این قدر تنگ است. « پیش از فرا رسیدن مرگ تنگي قبرها و شدت غم و اندوه و ترس از قیامت، درهم ریختن استخوانها و کر شدن گوشها و تاریکی لحد و وحشت از آینده و غم و اندوه فراوان در تنگنای گور و پوشانده شدن آن با سنگ و خاک  چه می دانید». 18

بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين

«پس ای بندگان! خدا را خدا را پروا کنید که دنیا با قانونمندی خاصی می گذرد». همه این مترو و اين قطار را می بینند. این قطار سال هاست از این ایستگاه سوار می کند و در آن ایستگاه پیاده می کند. در ایستگاه تولد سوار می کند و در ایستگاه قبر پیاده می کند و بعد دوباره می آید سر خط. «شما با قیامت به رشته ای اتصال دارید گویا نشانه های قیامت آشکار می شود و شما را در راه خود متوقف کرده با زلزله هایش سر رسیده است سنگینی آن را باز بر دوش شما نهاده و رشته پیوند مردم با دنیا را قطع کرده است و همه را از آغوش گرم دنیا خارج کرده است».جناب نوح شیخ الانبیا علی نبینا و آله السلام که مرحوم مجلسی در بحار نقل کرده می گوید مجموع عمر حضرت نوح2500 سال بوده و  فقط 950 سال قبل از طوفان تبلیغ کرده است. اصلاً تصورش برای امروزی ها محال است. مگر می شود آدم 2500 سال عمر کند. امروز وقتی می گویند یک نفر در چین 100 سال عمر کرده همه تعجب می کنند. عزرائیل علیه السلام آمد و به او در اواخر عمر اش گفت: این همه عمر بر تو چگونه گذشت. پاسخ داد خیلی زود گذشت. گفت در نسل های بعد آدم هایی می آیند که 50 سال عمر می کنند ولی فقط به دنبال دنیا هستند. حضرت نوح گفت اگر من این 50 سال عمر را داشتم با یک آن را سجده تمام می کردم. گذر عمر خیلی سریع است. مولا در نهج البلاغه می فرمایند:« الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ » 20 فرصت ها به سرعت ابر می گذرند. ابرها خیلی سریع می روند. منتها چون ما توجه نداریم فکر می کنیم سر جایشان ایستاده اند. بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس.21

مصاديق حبل الله

مصادیقی از ریسمان های الهی در اختیار ماست که می توانیم به این ها چنگ بزنیم و از این سیاهچال نجات پیدا کنیم. مولای عزیز ما در نهج البلاغه این مصادیق را معرفی کرده اند. اولین آن قرآن کریم است. وای بر امت اسلام که چنین ریسمانی را دارند و همچنان عقب مانده ترین امت جهان اند. در ظاهر و باطن، در فرهنگ و مادیات، در معنویت و دنیا همه و همه عقبیم. این ریسمان را رها کرده ایم و به دنبال چیز دیگری افتاده ایم. دنبال قرآن نمی رویم. در ماه رمضان هم که وجب می گیریم که ثواب ببریم. آیا قرآن ارزش مطالعه ندارد؟!آثار شهید مطهری را خوانده ایم آثار فلان شرقی و غربی را خوانده ایم ولی قرآن را یک دور مطالعه نکرده ایم!  این قرآن پس برای چه برای ما مهم است؟! یعنی در قرآن خبری نیست که می رویم کتاب های غربی و شرقی می خوانیم؟! در خطبه ی 156 حضرت می فرمایند: «بر شما باد به عمل کردن به قرآن»22 عمل کردن به قرآن فقط صوت و لحن و حفظ كردن آن نیست. چاپ کردن قرآن به گونه های مختلف و با جلدهای متنوع به چه درد ما می خورد؟! حفظ کردن قرآنی که ما را به سمت معارف قرآنی و عمل به آن بکشاند فایده دارد. حفظ قرآنی که بشود «حد یقف» و آخرین نقطه ی ما ارزش مند است. غیر از این باشد جز وبال برای ما چیزی نیست. « رُبَّ تالَ القرآن و القرآنُ یَلعنُه » 23 چه بسا قاری و تلاوت کننده قرآن که قرآن او را لعنت  می کند. چرا؟ چون قرآن می خواند ولی به آن عمل نمی کند. از خواهران و برادران بزرگوار خواهش می کنم پیش از این که به دنبال این باشید  تا  بچه هایتان قرآن را حفظ کنند به دنبال این باشید تا قرآن را درک کنند. البته حفظ قرآن هم مهم است. از آیه های ادب شروع کنید و به بچه هایتان یاد بدهید. در قرآن دختر بد معرفی نشده. چرا؟! چون می خواهد به ما بفهماند که با دختر فقط از الگوی مثبت باید صحبت کرد. دختر شعیب وقتی به نزد موسی علیه السلام آمد با حیا راه می رفت و با حیا حرف می زد. « تَمْشي‏ عَلَى اسْتِحْياءٍ » 24 این نکته های قرآن را به بچه هایتان یاد بدهید بعد بروند قرآن راحفظ کنند.

با قرآن زندگي كنيد

«بر شما باد به عمل کردن به قرآن که ریسمان محکم الهی و نور آشکار و درمانی سودمند است و تشنگی را فرو نشاند نگهدارنده کسی است که به آن تمسک جوید» 25 شما  به قرآن متصل شوید خودش نشما را نگه می دارد. «و نجات دهنده آن کس است که به آن چنگ آویزد. کجی ندارد تا راست شود. گرایش به باطل ندارد تا از آن باز گردانده شود» 26 تنها کتابی که در عالم پیدا می کنید و خیالتان راحت باشد که همه اش حق است، قرآن است. چون صادر شده از خودِ خداست. قرآن را نمی خوانیم و به دنبال کتاب های دیگر هستیم.« تکرار و شنیدن پیاپی آیات کهنه اش نمی سازد گوش از شنیدن آن خسته نمی شود کسی که با قرآن سخن بگوید راست گفته و هرکس بدان عمل کند پیشتاز است » 27 این طناب را که بگیرید از همه جلو می زنید. با قرآن زندگی کنید. ما این قدر گفتیم سخت است و تفسیر می خواهد که مردم از خواندن آن بی خیال شده اند. لذا قرآن یکی از این ریسمان های الهی است.

حضرت به حارث همدانی که از دوستان عزیزشان است فرمودند: ای حارث همدانی هر کس که بمیرد چه مومن باشد و چه کافر،هنگام مرگ منِِ علی را می بیند. علی علیه السلام جلوه ی تام خداست. ايشان در نامه 69 به حارث فرمودند : «به ریسمان قرآن چنگ زن و از آن نصیحت بپذیر.»28 یعنی چه؟ یعنی حلال اش را حلال و حرام اش را حرام بشمار. نگو قرآن این را گفته ولی نمی شود که این طوری زندگی کرد، چرا می شود. همان طوری که قرآن گفته اگر دست دزدها را قطع کرده بودیم و اگر حدود الهی را همان طور که قرآن گفته اجرا می کردیم دچار این وضعیت نبودیم. اگر امّت اسلام به قرآن عمل می کردند امروز عربستان مقابل چشم دنیا این جنایت را كه صهیونیست ها هم بدتر است، انجام نمی داد و هیچ شخصي عکس العملی نشان نمی دهد. به  راحتی  شیعیان امیرالمومنین علیه السلام و مسلمانان را می کشند و هیچ کس کاری ندارد. چرا؟ چون ما قرآن را کنار گذاشته ایم ذلیل شده ایم. دومین و سومین مصادیق حبل المتین را هم می خوانیم که باید به آنها اعتصام کرد. دومی وجود نازنین پیامبر ما و سوم استغفار از خداست. در این نکته ای که عرض می کنم هم به ما یاد می دهند چه چیزهایی دم دستان ما هست و می توانیم با آن ها به خدا برسیم و نجات پیدا کنیم و هم روش استفاده از قرآن را که هر کسی می تواند استفاده کند به ما یاد می دهند. حضرت در حکمت 88 می فرمایند:«دو چیز در زمین مایه ی امان از عذاب خدا خواهد بود یکی از آن دو برداشته شد پس دیگری را دریابید و بدان چنگ بزنید واز آن جدا نشوید».اما امانی که برداشته شد و رفت،  رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. پیامبر عزیز بود که با رحلت شان دنیا از این امان مستحکم محروم شد و امان باقیمانده استغفار کردن است و ماه رجب ماه استغفار است.

 خدا در قرآن به پیامبر فرمود:« وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» ولي تا تو در ميان آنان هستى خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند و تا آنان طلب آمرزش مى‏كنند خدا عذاب‏كننده ايشان نخواهد بود.29 یعنی چه؟ یعنی پیامبر حبل الله است، امان است، پناهگاه است. دیگر چه؟ و عذابشان نمی کند تا آن هنگام که استغفار می کنند.30 عزیزان؛ اگر پیامبر رفت به استغفار بچسبید. دیگران را به استغفار توصیه کنید. ما غیب نمی دانیم ولی قرآن می گوید زمانی که پیمانه ی معصیت در جامعه ای لبریز شد قطعاً عذاب می آید. بعد فرمود اگر عذاب بیاید خوب و بد با هم عذاب می شوند. چرا؟ چون خوب ها جلوی بدها را  نگرفتند. قرآن می گوید کسانی که منکر را می دیدند ولی نهی از منکر نمی کردند با اهل منکر به جهنم می روند. چرا؟ چون « الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ، »31 آن كس كه از كار مردمى خشنود باشد ، چونان كسى است كه همراه آنان بوده است. پس یکی استغفار است و یکی وجود پیامبر صلی الله علیه و آله. پیامبر را از دست دادیم لااقل استغفار کنیم. ماه رجب را که ماه استغفار است از دست ندهید.

چهارم تقوای الهی است که قبلاً در مقدمه با هم خواندیم. برای این که کامل تر شود  بخشی از خطبه 196 را می خوانیم. «ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم که عامل کنترل و مایه استواری شماست. پس به رشته های تقوا چنگ زنید و به حقیقت های آن پناه آورید تا شما را بعد این اضطراب و ترس و وحشت به سر منزل آرامش و جایگاه های وسیع از این تنگی دنیا  و پناهگاه های محکم و منزلگاه های پر عزت برساند.در روزی که چشم ها خیره می شود و همه جا در نظر انسان تاریک و گله های شتر و مال و اموال فراوان فراموش می گردد». « وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ ».32در قرآن کریم آیه ای هست که خیلی نگران کننده است. چون خدا بر اساس حقیقت حرف می زند و ما متاسفانه می خواهیم سر خودمان را شیره بمالیم و می گوییم این ها کنایه است. دوستان؛کنایه نیست حقیقت است. منتها چه طور ما از قیامت نمی ترسیم در حالی که « فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِن كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيبًا ».33 زلزال و لرزش هایی که بچه های کوچک از ترس پیر می شوند. وحشتی که ما در ک نمی کنیم. "شیبا" به معنای  پیر است. این چهار ریسمان الهی که باید به آن چنگ زد و اگر کسی از اینها غفلت کند قاعدتاً در همین سیاهچال ذهن خواهد ماند ولو بمیرد. نتیجه ی باطن این سیاهچال قیامت و جهنم است. هرکس به هر جا رسید همان گونه در قیامت آشکار می شود. اگر شخصی باطن اش فرشته گونه شد ولو ظاهر اش سیاهپوست و بدبو و از نظر مرتبه ی اجتماعی دون مایه باشد در قیامت در اوج مقامات قرار می گیرد. مثل بلال حبشی ها. و هر شخصی باطن اش حیوانی شد ولو جمالی داشته باشد و قدرتی و شوکتی و شهرتی، مثل ابوسفیان ها در قیامت به کریه ترین وجه و چهره حیوانی محشور می شود و « وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ ».34 اگر به تقوا و استغفار و به دامان پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و قرآن کریم چنگ زنیم و آن ها را رها نکردیم حتماً نجات پیدا می کنیم. خواهش می کنم بروید ببینید حضرت در مورد قرآن در نهج البلاغه چه گفته اند . « الله الله بالقرآن لا يسبقکم بالعمل به غيرکم ».35 به سراغ قرآن بروید. نکند  روزی بیاید که غیر مسلمان ها در عمل به قرآن از مسلمان ها پیشی بگیرند. قرآن در عالم اسلام غریبه تر است تا عالم مسیحیت و یهود. همچنان که نهج البلاغه غریب است. هیچ کس با نهج البلاغه کاری ندارد. جرج سمعان جرداق مسیحی چهل سال عمراش را وقف  این کتاب و صاحب این کتاب کرد.  برای او بزرگداشت گرفتند که فلان کتاب اش در مورد امیر المومنین علیه السلام چاپ شده است. باید خجالت بکشیم. او نهج البلاغه را باور کرده و لی ما باور نکرده ایم. برویم با نهج البلاغه و قرآن زندگی کنیم.

 پاورقی:

 1-نهج البلاغه-محمد دشتي-نامه 31

2-نهج البلاغه-محمد دشتي-نامه 31

3-سوره قدر- آيه 1-« إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم.

4-سوره قدر-همان

5-سوره البقرة- آیه97- «قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ»بگو: كسى كه دشمن جبرئيل است [در واقع دشمن خداست‏] چرا كه او، به فرمان خدا، قرآن را بر قلبت نازل كرده است، در حالى كه مؤيد [كتابهاى آسمانى‏] پيش از آن، و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است.

6-سوره تحريم-آیه 6 -« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ»اي كساني كه ايمان آورده ايد خود و خانواده خويش را از آتشي كه هيزم آن انسان ها و سنگ هاست حفظ كنيد؛ آتشي كه فرشتگان خشن و سختگير بر آن گمارده شده كه هرگز فرمان خدا را مخالفت نمي كنند و آنچه فرمان داده شده اند را اجرا مي نمايند.

7-سوره قدر-آيه4-« تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند.

8-سوره بقره –آیه38- «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون‏»گفتيم: همه از بهشت فرو شويد؛ پس اگر از جانب من راهنمايى برايتان آمد، بر آنها كه از راهنمايى من پيروى كنند بيمى نخواهد بود و خود اندوهناك نمى‏شوند.

9-نهج البلاغه-محمد دشتي-خطبه 190

10-نهج البلاغه-محمد دشتي-همان

11-مولانا-دیوان شمس-مـــرغ بــاغ ملکـوتـم نيــم از عالــم خـاك،  چنــد روزی قفـسی ساختـه اند از بدنـم.

12- نهج البلاغه-محمد دشتي-خطبه 190

13-میزن الحکمه-ج13-ص6553-حدیث20927- امام علی عليه السلام: مسلمان جز با طهارت به خواب نمی رود؛زیرا روح مومن به سوی خدا ی عز و جل می رود وخدا آن را می پذیرد و برکتش می دهد و چنانچه اجلش رسیده باشد،آن را در پناه رحمت خود قرار می دهد و اگر هنوز اجلش نرسیده باشد آنرا به همراه فرشتگان امین خود می فرستد و آنان به کالبدش بر می گردانند.

14- نهج البلاغه-محمد دشتي-خطبه 190

15-سوره عنکبوت-آیه64-« وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »زندگانى اين دنيا چيزى جز لهو و لعب نيست. اگر بدانند، سراى آخرت سراى زندگانى است.

16- نهج البلاغه-محمد دشتي-خطبه 190

17- نهج البلاغه-محمد دشتي-خطبه 190

18-همان

19-همان

20-مستدرك‏الوسائل ج12- ص 142-قَالَ امام علی عليه السلام:« الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»فرصت ها مثل ابر مي گذرند.

21-ديوانحافظ - غزل شماره ۲۶۸-بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین، کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس.

22- نهج البلاغه-محمد دشتي-خطبه156

23-مستدرک الوسائل- ج4- ص249-نبی مکرم صلي الله عليه و آله:«رُبَّ تالَ القرآن و القرآنُ یَلعنُه».ای بسا تلاوت کننده قرآنی که قرآن او را ( به علت عمل نکردن به دستورات ) نفرين می کند و لعنت می‌کند.

24-سوره قصص-آیه25-«فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشي‏ عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبي‏ يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ»يكى از آن دو زن كه به آزرم راه مى‏رفت نزد او آمد و گفت: پدرم تو را مى‏خواند تا مزد آب‏دادنت را بدهد. چون نزد او آمد و سرگذشت خويش بگفت، گفت: مترس، كه تو از مردم ستمكاره نجات يافته‏اى.

25- نهج البلاغه-محمد دشتي-خطبه156

26- نهج البلاغه-محمد دشتي-همان

27-همان

28- نهج البلاغه-محمد دشتي-نامه69

29-سوره انفال –آيه33- وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» ولي تا تو در ميان آنان هستى خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند و تا آنان طلب آمرزش مى‏كنند خدا عذاب‏كننده ايشان نخواهد بود.

30- بحار الانوار، ج‏93، ص‏291 امام صادق‏عليه السلام از پدرانش نقل مى‏كند كه امام على‏عليه السلام فرمود:أربعة للمرء لا عليه -أي أنّ اُموراً أربعة هي لمصلحة الإنسان وليس في‏مضرّته-: الإيمان والشكر، فإنّ اللَّه تعالى يقول: )مَا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِن شَكَرْتُمْ‏وَآمَنْتُمْ(، والاستغفار فإنّه قال: )وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ‏وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ(، والدعاء فإنّه قال تعالى: )قُلْ مَا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْلاَ دُعَاؤُكُمْ. چهار چيز براى انسان هست كه بر ضدّ او نيست )چهار چيز هست كه براى‏مصلحت انسان است و به ضرر او نيست(: ايمان، شكر، استغفار و دعا، زيرا خدامى‏فرمايد: "اگر شما شكر كنيد و ايمان آوريد خدا چه غرضى دارد كه عذابتان كند.".خداوند نيازى به عذاب شما ندارد شما خود عذاب را به خود جلب‏مى‏كنيد، پس اگر شكر گزار باشيد و ايمان آوريد خدا عذابتان نمى‏كند.و استغفار، زيرا مى‏فرمايد: "خداوند آنها را در حاليكه تو در ميان ايشان هستى‏و آنان آمرزش بطلبند، عذاب نمى‏كند."(سوره انفال –آيه33)و دعا، زيرا مى‏فرمايد: "بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود، به شما اعتنانمى‏كرد."پس شكر، ايمان، استغفار و دعا، چهار امرى هستند كه مصلحتهاى انسان راتثبيت مى‏كنند و به هيچ حال، ضدّ مصالح او نيستند.

31- نهج البلاغه-محمد دشتي-حكمت151-« الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ، وَعَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِي بَاطِلٍ إِثْمَانِ: إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ، وَإِثْمُ الرِّضَى بِهِ.» آن كس كه از كار مردمى خشنود باشد ، چونان كسى است كه همراه آنان بوده و هر كس كه به باطلى روى آورد ، دو گناه بر عهده او باشد: گناه كردار باطل ، و گناه خشنودى به كار باطل.

32-سوره بلد-آیات11و12-«فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» « وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ»و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد. -و تو چه دانى كه گذرگاه سخت چيست؟

33-سوره مزمل-آيه17-« فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِن كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيبًا» پس اگر كفر بورزيد چگونه از روزى كه كودكان را پير مى‏گرداند پرهيز توانيد كرد.

34-سوره تكوير-آيه5-«وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ »و چون وحوش گرد آورده شوند.

35-نهج البلاغه- نامه 47-«الله الله بالقرآن لا يسبقکم بالعمل به غيرکم» توصيه مي کنم شما را به قرآن، نبايد در عمل به قرآن ديگران بر شما پيشي گيرند.

+ دیـــدگاه