ثبت دیدگاه

بهشت ۱۶ فروردین ماه ۱۳۹۳

IMG_7131

بهشت ۱۶ فروردین ماه ۱۳۹۳

۲۷ / اردیبهشت / ۱۳۹۴ - ۹:۴۶ ب.ظ
جلسه اول "از پدر به فرزند"
میلاد حضرت زهرا (سلام الله علیها)
سخنران : حجت الاسلام مهدوی ارفع
و مداحی برادر حاج محمد یزد خواستی

سخنرانی- نهج البلاغه گنجی بی پایان است
مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها) – محمد یزدخواستی
جشن میلاد مادر خوبیها- محمد یزدخواستی

یا مالک یوم الدین

 «مِنَ اَلْوَالِدِ اَلْفَانِ اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ اَلْمُدْبِرِ اَلْعُمُرِ اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْيَا اَلسَّاكِنِ مَسَاكِنَ اَلْمَوْتَى وَ اَلظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً إِلَى اَلْمَوْلُودِ اَلْمُؤَمِّلِ مَا لاَ يُدْرِكُ اَلسَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ اَلْأَسْقَامِ وَ رَهِينَةِ اَلْأَيَّامِ وَ رَمِيَّةِ اَلْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ اَلدُّنْيَا وَ تَاجِرِ اَلْغُرُورِ وَ غَرِيمِ اَلْمَنَايَا وَ أَسِيرِ اَلْمَوْتِ وَ حَلِيفِ اَلْهُمُومِ وَ قَرِينِ اَلْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ اَلْآفَاتِ وَ صَرِيعِ اَلشَّهَوَاتِ وَ خَلِيفَةِ اَلْأَمْوَاتِ» (1) از پدرى فانى، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگى را پشت سر نهاده-  كه در سپرى شدن دنيا چاره‏اى ندارد-  مسكن گزيده در جايگاه گذشتگان، و كوچ كننده فردا، به فرزندى آزمند چيزى كه به دست نمى‏آيد، رونده راهى كه به نيستى ختم مى‏شود، در دنيا هدف بيمارى‏ها، در گرو روزگار، و در تيررس مصائب، گرفتار دنيا، سودا كننده دنياى فريب كار، وام دار نابودى‏ها، اسير مرگ، هم سوگند رنجها، هم نشين اندوه‏ها، آماج بلاها، به خاك در افتاده خواهش‏ها، و جانشين گذشتگان است.

نهج البلاغه غريب است

خدا را قسم می دهیم به امیرالمؤمنین علیه اسلام هر چه بر ما عمر می افزاید بر عمق معرفت و مودّت و ولایت ما نسبت به آل الله بیافزاید. ان شاء الله که این سال، سالی پر یمن و خیر و برکت برای همه ی بندگان خدا به ویژه شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام باشد و خدا امسال را ظرف ظهور امام عصر ارواحنا فداه قرار دهد. محفل عاشوراییان و دوستان هیئت بهشت به هدایت خود امیرالمومنین علیه السلام بر سر سفره نهج البلاغه نشسته اند و ان شاءالله این ریزه خواری بر سر سفره امیرالمومنین علیه السلام به اوج برسد. دوستان؛ بعد از قرآن کریم کتابی به جامعیت و تازگی و هدایت گری نهج البلاغه که برای عموم مردم قابل فهم باشد پیدا نخواهید کرد. از نهضت هایی که در این کشور مورد غفلت واقع شده و امیدواریم با یاری امثال شما در گوشه و کنار این مملکت اسلامی برپا شود، از غربت در آوردن نهج البلاغه است. از غربت در آوردن نهج البلاغه یعنی از غربت در آوردن امیرالمؤمنین علیه السلام است. امیر المومنین علیه السلام گنبد و بارگاه نجف نیست. اگر چه یک سنگ ریزه ي حرم مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام به همه ی دنیا می ارزد. توجه به کلام امیر المومنین علیه السلام که عصاره ی اندیشه و روح اوست به مراتب از حرم او محترم تر و مفیدتر است. امیر المؤمنین علیه السلام را در نهج البلاغه می توان شناخت..

نهج البلاغه، گنجی بی پایان

باید قدر نهج البلاغه را بدانیم. دشمنان بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله  قصد کردند اجازه ندهند حرف های امير المؤمنين عليه السلام که حرف های خداست به گوش ما برسد. متاسفانه دوستان هم این خطا را دامن زدند و همچنان می زنند. بعضی اوقات با ایجاد شبهه که نهج البلاغه خیلی تخصصی است و نیاز به شرح و تفسیر دارد این کتاب پدر را از فرزندانش گرفتند. با این نگاه اشتباه که نهج البلاغه مثل دوره هایی از اوایل انقلاب باعث انحراف شد، اجازه نمی دهند جوان ها پای نهج البلاغه بروند بدون اینکه تحلیل کنند آیا آن افراد واقعاً به دنبال نهج البلاغه بودند؟! گروه هایی مثل آقای پیمان و گروه توده آیا واقعاً نهج البلاغه می خواندند و گمراه می شدند؟! یک مغالطه ی بزرگ را چنان بیان می کنند که شما فکر کنید وحی منزل است. به هر حال نهج البلاغه، گنج بی پایانی است که از آن غفلت کرده ایم و باید به سراغ آن برویم. نهج البلاغه نه استاد می خواهد و نه شرح و تفسیر. نه کتابی تخصصی است و نه جایی از آن غیر قابل فهم است. فقط همان طور که حضرت فرمودند باید دل خود را به سمت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام باز کنید و از او بخواهید که به شما توفیق خواندن و فهمیدن و چشیدن و بعد فنای در نهج البلاغه شدن که در واقع فنا شدن در امیر المؤمنین علیه السلام است را عنایت کند. کتابی آسان تر از نهج البلاغه که این قدر معارف را قوی، خوب و جامع بیان کرده باشد پیدا نمی کنید. باید شروع کنیم با روش ساده ای هر روز با نهج البلاغه انس بگیریم و از آن فیض ببریم.

نامه ي 31 نهج البلاغه  منشور تربیت بشریت

ما نامه ی 31  نهج البلاغه را که منشور تربیت بشریت به ویژه نسل جوان است انتخاب کرده ایم. خدا ان شاء الله همه کسانی را که برای ترویج نهج البلاغه در طول تاریخ زحمت کشیده اند به خصوص مرحوم سید رضی، مؤلف و گردآورنده ی این کتاب و مرحوم دشتی مترجم این کتاب را با امیر المؤمنین علیه السلام محشور کند. حضرت  این نامه را به فرزندشان امام حسن علیه السلام وقتی از جنگ صفین بر می گشتند و به سرزمین حاضرین رسیده بودند در سال 38 هجری یعنی اوایل حکومت خود نوشته اند. این جا یک نکته ی تربیتی وجود دارد. شخصی با بزرگترین دشمن زمان خود که معاویه است درگیر شده و سخت ترین و پر مشغله ترین حرکت را که همان جنگ است انجام داده ولی در همان حال از تربیت فرزندش غافل نشده است. در این جا حضرت حواسش به تربیت فرزندش هست. نکته ی عمیق تر روحیات شخصی است که در چنین هیجانی به قدری آرامش دارد که می نشیند و برای فرزندش نامه ی تربیتی می نویسد. شخصی که از جنگ صفین برگشته و حتماً مطلع هستید در این جنگ چه خیانت ها شد. مالک اشتر تا ریشه کن کردن اصل فتنه نزدیک شده بود ولی با جهالت عده ای که همان خوارج بودند، جنگ به صلح و سازش و حکمیت دروغین رسید. در چنین وضعی هر انسان عادی به هیچ چیز دیگری نمی تواند فکر کند. چقدر این روح بزرگ است که پای این مبارزه ایستاده و هنوز به منزل برنگشته نشسته و برای فرزندش در آرامش مطلق نامه ی تربیتی می نویسد. گویا پدری است فارغ از سیاست و  مشكلات جامعه که همه ی همّ و غم او خانواده اش است. این نکته مهمی است انسان باید الگوی خود را چنین انسانی قرار دهد که می تواند در آنِ واحد دو صفت به ظاهر متضاد را در خود جمع کند. «اَشداءُ عَلَی الکُفارْ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»(2) به عبارتي شیشه و سنگ را در کنار هم نگه داشته است. ما گاهی به سمت خانواده داری می رویم، از جامعه و انقلاب و وظایفمان باز می مانیم. به سمت دیگری می رویم، از خانواده خود می زنیم و بعد هم به مشاور مراجعه می کنیم که بدانيم کدام اولویت دارد. انسان مؤمن و انقلابی باید چنان زندگی کند که همه را جز اولویت هایش بداند. ما اگر انقلابی نباشیم نمی توانیم خانواده ي درستي تربیت کنیم و اگر خانواده ی درستی تربیت نکنیم نمی توانیم انقلابی باشیم. رابطه ی انقلاب و خانواده رابطه ی روشنی است. حضرت الگوی یک مرد انقلابی است که در اوج هیجانی به اسم جنگ با معاویه و عوارضی که همچنان به قلب او جریحه وارد می کند، تکلیفش را نسبت به فرزندش فراموش نمی کند.

بايد روزگار و زمانه را بشناسيم

در بخش اول نامه که درس امشب ماست، حضرت یک روش و سیره و مدل ارائه می کند و هر پدری كه می خواهد فرزند خود را نصیحت و تربیت کند باید این ادبیات را بین خود و فرزندش برقرار کند. فضایی که بین روح و ذهن پدر و روح و ذهن فرزند ایجاد می شود، باید دنیایی کاملاً همتراز باشد تا بتواند برای فرزند پذیرا باشد. نباید از موضع تکبّر باشد. حضرت در یک ادبیات ویژه که یقیناً مثل آن را در هیچ جا پیدا نخواهید کرد گفتمانی را ایجاد کرده که هم فرزند پذیرفته و هم پدر، هم فرزند تشویق به حرکت می شود و هم پدر در این حرکت نقش ایفا می کند. چه طور؟ امام در قسمت اول می گوید پسرم! امروزِ تو، دیروز من است و امروز‍‍ِ من، فردای توست. پس اصل اول این است که دنیا و روزگار و زمانه را بشناسیم. اگر نشناسیم روزگار بی رحمانه ترین بلاها را در غالب زیباترین فریب ها بر سر ما می آورد. این تمام حرف حضرت در چند خط اول این نامه است.

ما نمي توانيم زمان را متوقف كنيم

در نامه 31 در قسمتي كه مربوط به پدر است نوشته نشده از امیرالمؤمنین به حسن بن علی، بلکه نوشته شده از پدری به فرزندش. یعنی مخاطب همه ی پدرها هستند. چه علی باشند چه غیر علی. حضرت در این قسمت که به خود او مربوط می شود و جایگاه مربی و پدر است، چند اعتراف می کند که همه در یک نکته جمع می شود؛ «از پدری فانی، اعتراف دارنده به گذشت زمان» (3) یعنی کسی که باور کرده  مرگ حق است و دارد به سمت مرگ می رود. یعنی فنا در او محقق شده. یک دقیقه ساعت خود را در مقابل چشمانتان بگیرید و به عقربه ی ثانیه شمار آن نگاه کنید. این 60 ثانیه که می گذرد به نظر ما هیچ نیست ولی 60 قدم ما را به مرگ نزدیک کرد. آیا می توانید یک ثانیه از زمان را برگردانید و يا آن را نگه دارید. حضرت اعتراف می کند که فانی است، زمان بر او گذشته و زندگی را پشت سرنهاده و در سپری شدن  آن چاره ای جزتسلیم ندارد. ما نمی توانیم زمان را متوقف کنیم. نمی توانیم پیر نشویم. نمی توانیم عمرمان را پشت سر نگذاریم. «مسکن گزیده در خانه گذشتگان»(4) این ساختمان که ما در آن نشسته ایم و نهج البلاغه می خوانیم قبل از ما دیگرانی در آن بودند که از اين دنيا رفتند و ما به جای آن ها آمدیم. امام علی علیه السلام به فرزندش می گوید، من کسی هستم که درخانه های اموات گذشته زندگی می کنم و به زودی  به جایی می روم که آن ها رفتند. «کوچ کننده ي فردا» (5)

 چهارده ويژگي دنيا

حضرت چهارده ویژگی دنیا را که جوان چه بخواهد و چه نخواهد، در معرض آن ها قرار دارد، معرفی مي كند .حضرت می گوید این دنیایی که در آن آرزو و خیال می سازی، چهارده بلا بر سر تو  خواهد آورد چنان که بر سر من  و همه ی گذشتگان آورده و بر سر آیندگان هم خواهد آورد. اصلاً دنیا یعنی این. این نامه ای از پدر به فرزندي است كه؛ «1- آرزومند چيزى كه به دست نمى‏آيد، 2-رونده راهى كه به نيستى ختم مى‏شود،3- در دنيا هدف بيمارى‏ها،4- در گرو روزگار، 5- و در تيررس مصائب،6- گرفتار دنيا، 7-سودا كننده دنياى فريب كار،8- وام دار نابودى‏ها،9- اسير مرگ،-10 هم سوگند رنجها،-11 هم نشين اندوه‏ها،12- آماج بلاها، 13-به خاك در افتاده خواهش‏ها، و14- جانشين گذشتگان است.» (6) آخر همه ی زندگی ها مرگ است. چه قدر خوب است آدم گاهی از آخر شروع کند. یک نفر را در این عالم پیدا کنید که عمری گذرانده باشد و مریض نشده باشد. زمان ما را اسیر خودش می کند. چه قدر برنامه ریزی ها کردیم و انجام نشد و زمان برای ما تصمیم گرفت. من زمانی در اصفهان در دهه ی محرم  از صبح تا شب 13 منبر می رفتم ولی الان وقتی در روز پنج تا منبر می روم احساس می کنم ديگر توان وکشش ندارم. ممکن است در دنيا دل بسته ی عزیزی شویم، دل بسته ی پدر و مادر و فرزند شویم ولی مرگ آن ها می رسد. همه ی ما در معرض مصیبت ها هستیم. گاهی در جوانی چیزهایی را برای خودتان هدف گذاری می کنید و به سمت آن می روید و وقتي به آن رسيديد می بینید چه اشتباهی کرده اید و اصلاً اشتباه هدف گذاری کرده اید. دنیا خیلی فریب دهنده است. دنیا خیلی زیركانه ما را گول می زند . همه ی ما منتظر مرگ هستیم. حضرت در یکی از حکمت های نهج البلاغه مي فرمايند «هر نفسی که انسان می کشد قدمی است که به سوي قبر بر می دارد» (7) آیا کسی را سراغ داريد که از اول تا آخر عمرش فقط شاد بوده باشد و هیچ رنجی به او نرسیده باشد؟! این گونه نیست. بهشت است که سراسر خوشی است. چه شب های قدر، که با خود گفتیم پاک شدیم و همان گونه می مانیم. ولی باز همه چیز خراب شد. چه شب های عاشورایی که صفا کردیم ولي محرم تمام نشده خراب شد و شهوات و خواسته های دل ما را زمین زد. هر تولد، در کنار پیام شادی به دنیا آمدن يك انسان، پیامی هم  برای کساني دارد که باید بروند، قاعدتاً با هر تولدی یک نفر آماده ی رفتن می شود ولي نوبت چه کسی است، خدا می داند.

انسان منهاي خدا و معنويت به جايي نمي رسد

اول می رویم به سراغ بزرگ ترها و پدرها، کسانی که می خواهند نصیحت کنند. ببینیم امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه به آن ها چه مي گويد. دراين چند حكمت و خطبه كه عرض مي كنم امیرالمؤمنین علیه السلام اعترافی را که بيان کرده بازگو می کند. در حکمت 72 می فرماید: «دنيا بدن‏ها را فرسوده، و آرزوها را تازه مى‏كند، مرگ را نزديك و خواسته‏ها را دور و دراز مى‏سازد، كسى كه به آن دست يافت خسته مى‏شود، و آن كه به دنيا نرسيد رنج مى‏برد» از فریب های دنیا که در نهج البلاغه بیش از 20 بار حضرت آن ها را یادآوری می کنند، این است. یکی از راه های فریب دنیا این است که هرچه ما پیرتر می شویم، آرزوهای ما را جوان تر می کند. هرچه پیرتر می شویم، حرص را در ما بیش تر می شود. حضرت می فرماید:« يَشِيبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشُبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ» فرزند آدم‌ پير مي‌شود و هر چه‌ بسوي‌ پيري‌ مي‌رود به‌ موازات‌ آن‌، دو صفت‌ در او جوان‌ مي‌گردد: يكي‌ حرص‌ و ديگري‌ آرزوي‌دراز.(8  «کسی که به آن دست یافت خسته می شود و آن که به دنیا نرسید، رنج می برد.»(9) هیچ کس منهای خدا و معنویت از هیچ امکانات مادی لذت نمی برد. همه چیز در این دنیا اگر از مبدأ ملکوتی اش انقطاع پیدا کند، خسته کننده و انزجارآور است. دنیای عجیبی است. آنکه به او رسید از آن خسته می شود و آنکه نرسید ازآن رنج می برد. در حکمت 415،حضرت می فرماید:« (دنيا) فريب مى‏دهد، زيان مى‏رساند و تند مى‏گذرد. از اين رو خدا دنيا را پاداش دوستان خود نپسنديد، و آن را جايگاه كيفر دشمنان خود قرار نداد» (10)معلوم می شود دنیا چیز پستی است. لذا خدا دنیا را به اهل الله نمی دهد. دنیا به اندازه ی یک جو هم نمی ارزد. همان طور که دنیا برای بهشت خدا و ثواب مؤمنین ظرفیت ندارد برای دشمنان و کیفر آن ها هم ظرفیت ندارد. «و همانا مردم دنيا چون كاروانى باشند كه هنوز بار انداز نكرده كاروان سالار بانگ كوچ سر دهد تا بار بندند و برانند.» (11)

در یکی دیگر از حکمت ها حضرت می فرمایند:«کسی که می خواهد به تادیب دیگران اقدام کند اول باید به تادیب خود اقدام کند.» (12) پس معلوم می شود وقتی اميرالمؤمنين عليه السلام می خواهد فرزندش حسن بن علی را تربیت کند، اول خودش را تربیت کرده. وقتی به او می گوید به سراغ دنیا نرو معلوم می شود خودش با دنیا چه  معامله اي کرده است .

پدری حرف و نَفَس او در فرزندش اثر دارد که خودش هم عمل كند، نه که فقط شعار دهد. ضرار بن ضمره  ضبايى يكي از ياران امام علي عليه السلام به شام رفت و بر معاويه وارد شد. معاويه از او خواست از حالات امام بگويد- خوش تر آن باشد که سر دلبران، گفته  آید در حدیث دیگران.-(13) در حکمت 77 چنين آمده: «گفت:على عليه السّلام را در حالى ديدم كه شب، پرده‏هاى خود را افكنده بود، و او در محراب ايستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزيده به خود مى‏پيچيد، و محزون مى‏گريست و مى‏گفت) اى دنيا اى دنياى حرام از من دور شو، آيا براى من خودنمايى مى‏كنى يا شيفته من شده‏اى تا روزى در دل من جاى گيرى هرگز مبادا غير مرا بفريب، كه مرا در تو هيچ نيازى نيست، تو را سه طلاقه كرده‏ام، تا باز گشتى نباشد، دوران زندگانى تو كوتاه، ارزش تو اندك، و آرزوى تو پست است. آه از توشه اندك، و درازى راه، و دورى منزل، و عظمت روز قيامت»  این حرفها را کسی می زند که قَسیمُ النّار وَ الجَنَّه  است. (14) چرا ما از این ضجّه ها نداریم ؟! چقدر به بعد از مرگ اطمینان داریم ؟!

در حکمت 103، یک نمونه دیگر از رفتار های مولا علی عليه السلام  را مي بينيد که اول خودش عمل می کند و بعد به فرزندش می گوید. خودش این گونه زندگی کرده که در فرزندش اثر دارد. « پيراهن و صله دارى بر اندام امام بود شخصى پرسيد چرا پيراهن وصله دار مى‏پوشى؟فرمود: دل با آن فروتن، و نفس رام مى‏شود، و مؤمنان از آن سر مشق مى‏گيرند. دنياى (حرام) و آخرت، دو دشمن متفاوت، و دو راه جداى از يكديگرند، پس كسى كه دنيا پرست باشد و به آن عشق ورزد، به آخرت كينه ورزد و با آن دشمنى خواهد كرد. و آن دو همانند شرق و غرب از هم دورند، و رونده به سوى آن دو، هر گاه به يكى نزديك شود از ديگرى دور مى‏گردد، و آن دو همواره به يكديگر زيان رسانند. امیر المومنین هم که باشی باید مراقب نفْست باشی.« حسنات الابرار، سیئات المقربین »(15) اگر اهل دنیا شدیم به آخرت ضرر می رسانیم و اگر اهل آخرت شدیم خواب و خوراک و آسایش  از ما گرفته مي شود.

در خطبه 111حضرت در شناخت ماهیت دنیا می فرمایند:« پس از ستايش پروردگار، همانا من شما را از دنيا مى‏ترسانم، زيرا در كام شيرين، و در ديده انسان سبز و رنگارنگ است، در شهوات و خواهش‏هاى نفسانى پوشيده شده، و با نعمت‏هاى زود گذر دوستى مى‏ورزد، با متاع اندك زيبا جلوه مى‏كند، و در لباس آرزوها خود را نشان مى‏دهد، و با زينت غرور خود را مى‏آرايد، شادى آن دوام ندارد، و كسى از اندوه آن ايمن نيست.» خواهش می کنم وقت بگذارید و نهج البلاغه بخوانید. در خانه این کتاب را داشته باشید و هر شب ده دقیقه آن را بخوانید. این سخنان خود امیر المومنین است و نجف، حرم امیرالمومنین. افرادي زيادي در کنار امیر المومنین بودند و با او هم نَفَس بودند ولي خون به دل او کردند. اگر ما ندانیم مولایمان چه می گوید و نرویم مثل او زندگی کنیم حَرَم او به درد ما نمی خورد .

در عرض آخرم  حکمتی می خوانم وان شاءالله در جلسات بعدي  خواهيم گفت که یک جوان در اين دنيا اسیر چه مشکلاتی است.

نهج البلاغه كتاب تقواست

در حکمت 130 آمده: «امام عليه السّلام، وقتى از جنگ صفین برگشت و به قبرستان پشت دروازه كوفه رسيد- قبرستان هایی که سبک زندگی جدید و قوانین شهر سازی ما را از آن محروم می کند و كيلومترها از شهر دور است و چنان به آن رسيدگي شده تا شخصی خدای ناکرده به یاد مرگ نیفتد- رو به مردگان كرد و گفت: اى ساكنان خانه‏هاى وحشت زا، و محلّه‏هاى خالى و گورهاى تاريك، اى خفتگان در خاك، اى غريبان، اى تنها شدگان، اى وحشت زدگان، شما پيش از ما رفتيد و ما در پى شما روانيم، و به شما خواهيم رسيد. امّا خانه‏هايتان، ديگران در آن سكونت گزيدند و امّا زنانتان با ديگران ازدواج كردند، و امّا اموال شما در ميان ديگران تقسيم شد اين خبرى است كه ما داريم، حال شما چه خبر داريد (سپس به اصحاب خود رو كرد و فرمود) بدانيد كه اگر اجازه ي سخن گفتن داشتند، شما را خبر مى‏دادند كه بهترين توشه، تقوا است » اگر زمان جنگ بود در شرح این نامه راحت بودیم. بچه های جبهه شب های جمعه گاهی با دوستان خود به بیابان می رفتند و در قبري می خوابیدند تا باور کنند روزی به آن جا مي روند. امروزه می گویند برای جوان و نوجوان از مرگ نگویید. دوستان؛ آن طرف فقط تقوا به درد انسان می خورد و این بهترین کتاب برای فهم تقواست. نهج البلاغه كتاب تقواست. نهج البلاغه کتاب علم حضوری و شهودی است.

  باید این کتاب را خواند و چشيد. آقای مطهری در مقدمه ي كتاب" سیری در نهج البلاغه " اعتراف می کند که من و همه روحانیون و طلاب، با فرهنگ  نهج البلاغه بیگانه ایم. جرجرداق مسیحی(16) بیش از 200 بار آن را خوانده است ولي ما می گوییم سخت است و باید متخصصین آن را شرح دهند. چه جفایی درحق نهج البلاغه کردیم. عرض امشب  این بود که در گفتمان تربیتی اولین شرط این است که مربی خود را در مسند بالا نگذارد. دنیا را اگر خوب بشناسیم 90 % امر تربیت حل شده است.

خدایا تو را قسم می دهم به حق امیرالمؤمنین علی علیه السلام قفل های قلب های ما را برای فهم و درک و چشیدن  معارف نهج البلاغه باز کن.

پاورقي:

 

1- سيد رضي-نهج البلاغه- ترجمه دشتي-نامه 31

2-سوره فتح –آيه29-« مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا» محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است.

3- سيد رضي-نهج البلاغه- ترجمه دشتي- نامه 31

4- سيد رضي- نهج البلاغه- ترجمه دشتي- نامه 31

5-همان

6-همان

7- سيد رضي-نهج البلاغه- ترجمه دشتي-حكمت 74 وَ قَالَ [عليه السلام]:« نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَى أَجَلِه ». انسان با نَفَسى كه مى كشد ، قدمى به سوى مرگ مى رود .

8-علامه مجلسی- بحارالأنوار - ج 70 -ص22-أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  امام صادق عليه السلام: «يَشِيبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشُبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ» فرزند آدم‌ پير مي‌شود و هر چه‌ بسوي‌ پيري‌ مي‌رود به‌ موازات‌ آن‌، دو صفت‌ در او جوان‌ مي‌گردد: يكي‌ حرص‌ و ديگري‌ آرزوي‌دراز.

9- سيد رضي-نهج البلاغه-ترجمه دشتي –حكمت 72

10- سيد رضي- نهج البلاغه-ترجمه دشتي –حكمت 415

11- سيد رضي- نهج البلاغه-ترجمه دشتي –حكمت 415

12- غرر الحكم و درر الكلم-كلمات قصار- شماره73-« من نصب نفسه للناس اماما فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره، وليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه، و معلم نفسه و مؤدبها أحق بالاجلال من معلّم الناس و مؤدبهم»  هر كه خود را در منصب پيشوايي مردم قرار داده است، پيش از تعليم ديگران به تعليم خويش بپردازد.»

13- مثنوي معنوي-دفتر اول

 گفتمش پوشیده خوشتر سِرّ یار                  خود تو در ضمن حکایت گوش‌دار

 خوشتر آن باشد که سر دلبران                  گفته   آید   در   حدیث   دیگران

14- ابن مغازلى- المناقب-ص67-  ابن مغازلى در كتاب «المناقب» به سند خود روايت كرده كه: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم به على (عليه السلام) فرمود:  «انّك قسيم الجنّة و النّار »

15- علامه مجلسی- بحارالأنوار- ج11 -ص256- أَبِي جَعْفَرٍ  امام محمد باقرعليه السلام:«‏حسنات الأبرار سيئات المقربين» كارهاي نيك خوبان براي مقربان عمل زشت محسوب مي شود.

16- جورج سمعان جرداق نویسنده و شاعر و نمایشنامه نویس مسیحی لبنانی بود. وی ۳۰ جلد کتاب تالیف کرده‌است. مهمترین اثر وی که به فارسی هم ترجمه شده‌است "الامام علی صوت العدالة الانسانیه" است که در ۵ جلد منتشر گردیده‌است. همچنین وی کتاب "روايع نهج البلاغه" را نیز پیرامون امام اول شیعیان منتشر ساخت.  

+ دیـــدگاه