ثبت دیدگاه

بهشت ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۴

IMG_2758

بهشت ۱۷ خرداد ماه ۱۳۹۴

۰۳ / تیر / ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۲ ب.ظ
جلسه دهم "از پدر به فرزند"
سخنران : حجت الاسلام مهدوی ارفع
و مداحی برادر حاج محمد یزد خواستی

سخنرانی- از تجارب گذشتگان عبرت گیر
مداحی -کنج خرابه ها شده گودال بچه ها-حاج محمد یزدخواستی

بسم الله الرحمن الرحیم

عبرت از خانواده عبور است

حضرت علی علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه متذکر می شوند: پسرم هنگامی که دیدم سالیانی از عمرمن گذشت و توانایی رو به کاستی رفت، به نوشتن وصیت برای تو شتاب کردم و ارزش های اخلاقی را برای تو برشمردم، پیش از آنکه اجل فرا رسد و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم ودر نظرم کاهشی پدید آید، چنان که در جسمم پدید آمد و پیش از آنکه خواهش ها و دگرگونی های دنیا به تو هجوم آورند واطاعت و پذیرش مشکل گردد، زیرا " قلب نوجوان چونان زمین کاشته شده و آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.1دراین فراز و فراز بعدی، که مقدمه چینی می باشد برای فهرستی از توصیه های اخلاقی در حوزه فردی، اجتماعی  و درآخر هم خانوادگی، حضرت یک قاعده و قانون را با الهام از آیه های قرآن کریم به ما می آموزند و آن قاعده ، استفاده از پند، درس و عبرت  و تجربه رفتار گذشته گان است. انسان به دلیل اینکه به عالمی وارد شد که در بدو تولد، هیچ شناختی نسبت به آن نداشت و در دوران قبل از بلوغ هم یک شناخت کلی بدست می آورد نه شناخت کامل، بنابراین عقل حکم می کند که انسان تجربیات گذشتگان را از دست ندهد. بالاخره آنها هم همین سیر ما را با یک تفاوت هایی در نمادها و نمودها طی کرده اند. آنها هم ویژگی های مشابه ما را داشتند و در همین زمین وگردش زمین و خورشید زندگی کردند و عصرشان تمام شد و رفتند. محصولشان درس هایی است افتخارآمیز، عبرت هایی است تلخ. ما باید این تجارب و عبرت ها را جمع کنیم و به عنوان گنجینه ارزشمند و ذخیره ذی قیمت، دائما به آن توجه کنیم. برای اینکه آنچه را که آنها تجربه کردند ما دوباره تجربه نکنیم، ما از نقطه بعدی شروع کنیم. قرآن کریم به ما توصیه می کند به عبرت گرفتن از گذشتگان و واژه عبرت و مشتقات آن را هفت مرتبه به کار برده است. وقتی که ماجرایی را از گذشتگان بیان می کند، در پایان می فرماید در این عبرت است. عبرت از خانواده عبور است. چرا؟ به این قصد که ما برگردیم به هزار سال یا پانصد و یا...سال پیش یک واقعه ای را بررسی کنیم و ریشه ها و نقش افراد را در آن بررسی کنیم، بعد عواقب و پیامد های آن را بسنجیم. چرا به این عبرت می گوییم؟

چون درس آن را می گیریم و عبور می کنیم که به دردهای آنها مبتلا نشویم و به زمان خودمان برمی گردیم و در زمان خودمان با چراغ هایی که به آسمان آمده حرکت می کنیم که به خطای آنها مبتلا نشویم.

نظر در گذشته ها، یک اصل تربیتی

یکی دیگر از واژه های قرآنی که به این حقیقت توجه دارد واژه نظر است. ما یک رؤیت2 داریم و یک نظر3. رؤیت یعنی نگاه کردن و دیدن ظاهری، اما نظر یعنی دقت کردن، تأمل کردن، تفکر کردن. نظر به معنای نگاه چشم نیست، نگاه عقل است به چیزهایی که اتفاقا به نظر ساده می آیند. خداوند واژه نظر را حدودا 22 مرتبه در رابطه با برگشتن و تأمل در گذشتگان استفاده کرده است «قل سیروا فی الارض4» «فانظروا کیف کان عاقبة المفسدین5» به ما می گوید، برگردید به دقت نگاه کنید ببینید عاقبت کسانی که با قدرت انبیا را، تکذیب می کردند چه شد؟! کسانی که در زمین فساد می کردند در پایان کارشان به کجا رسید؟ مجرمین به چه عاقبتی دچار شدند؟ دقت و نظر در گذشته ها، یک اصل مهم تربیتی است، لذا امیر المؤمنین علیه السلام در این فراز می فرمایند، ببین من می خواهم تو را تربیت کنم، یکی از مبانی من این است، من تجربیات گذشته ها را جمع کردم و دیگر نیاز نیست آنچه را که آنها آزمودند، تو دوباره بیازمایی6. به قول حافظ شیرازی «من جرب المجرب حلت به الندامة7» کسی که بخواهد آزموده را دوباره بیازماید پشیمان می شود. از تجربه استفاده کنید. این توصیه قرآن است واهل بیت هم که تربیت یافته قرآن اند همین راه را ادامه داده اند.

مشکل فراموشی عبرت ها

منتها بشریت یک مشکلی دارد وآن اینکه حافظه ی تاریخی مان خیلی کوتاه است. یعنی اینکه ما در همین جلسه خدا توفیق می دهد و یک بحث جدی می کنیم از زمان امیرالمؤمنین علیه السلام و مقداری جلوتر زمان امام حسن مجتبی علیه السلام و جلو می رویم در دوران انقلاب و می رسیم به زمان خودمان واحتمالا اگر خدا بخواهد عنایت کند شما متحول می شوید و ذهنیت و هوشیاری شما و بعد می رویم چهار روز دیگر اوضاع مثل اول می شود. ما بارها داستان حضرت نوح را که بر بلندی، کشتی می ساخت و بقیه او را مسخره می کردند و عاقبت دیدند چه شد را، می گوییم  و بعد در جامعه می رویم و نسبت به کسانی که برخلاف رویه ی غلط جامعه حرکت می کنند می خندیم و پوزخند می زنیم. چرا؟ برای اینکه اینها عبرت هایی است که ما فراموش کردیم، هزار بار به این منطق بت پرستان خندیدیم که، هر پیامبری می آمد و به آنها می گفت چیزی را که با دست خودتان ساختید چطور پروردگارتان است و تنها دلیل منطقی شان این بود که، همه پدران ما بت می پرستیدند.8 بعد درجواب آنها می گفتند، شاید پدرانتان عقل نداشتند، شما چرا فکر نمی کنید؟ منتها خودمان دائما بت می پرستیم و آن را رسم می دانیم، خودمان را به خاطر رسم، در چهارچوب حصر سنت های غلط معطل کرده ایم، به خاطر اینکه حرف در می آورند و...خودمان از آنها بد تریم، چرا که ما مایه عبرت زیاد داریم، اما عبرت نمی گیریم. حضرت امیر، درهمین نهج البلاغه می فرمایند «مااکثر العبر،چقدر فرصت ها ودست مایه های عبرت گرفتن زیاد است؛واقل الاعتبار9»اما عبرت نمی گیریم وکم کسی عبرت می گیرد. هر کسی چشم باز داشته باشد، همه عالم پر از عبرت است.

 برگ درختان سبز در نظر هوشیار                                 هر ورقش دفتری ست، معرفت کردگار10.

عالمی برای نان گرفتن در صف نانوایی از هوش رفت. بقیه مردم هم نان می دیدند، اما او چه دید که بی هوش شد؟ وقتی او را به هوش آوردند پرسیدند چه شد؟ گفت نگاه کردم دیدم آتشی که به دست یک انسان ساخته شده است چقدر داغ است، پس آتشی که از غضب خدا برای من ساخته بشود چقدر است؟!

تکرار تاریخ

متناسب با شرایطی که امروز داریم می خواهم نکته ای را باز کنم. ما در روزگاری هستیم که بارها و بارها تکرار شده. مخصوصا بعد از پیروزی انقلاب به برکت رهبری امام وخون شهدا و همت مردم، ما هر روز شاهد این صحنه ها بودیم وآن صحنه ای که دوباره نظام سلطه، فرعون ها و نمرود های زمان یک فرصتی را استشمام کردند که بیایند و بر سر پایگاه توحید در روی کره زمین بشورند، این اتفاقی ست که دارد می افتد. اگر کسی فقط ترجمه قرآن را خوب بخواند می فهمد که همه تاریخ همین قصه بوده است. یک عده ای زورگو و زور مدار، وقتی می دیدند که وقتی ندای توحید بر پا شود، مردم دیگر عبد غیر خدا نمی شوند و به زور گویان باج نمی دهند و همه تاج وتخت و منافعشان در خطر است، از هر رطب ویابسی (تری و خشکی) استفاده می کردند که این ندا را خفه کنند و با آن مبارزه کنند. نمونه اش در ذهن همه است، یکی را به ساحر بودن و دیگری را به مجنون و شاعر وکاهن و...متهم می کردند، تحریمشان می کردند. پیامبر عزیز ما در شعب ابی طالب سه سال، در تحریم صد در صد بودند به خیال اینکه بتوانند مقاومت اینها را بشکنند. نمی شد، جنگ پشت جنگ، راه می انداختند، بهانه پشت بهانه، اینها را در تاریخ اسلام دیدیم و در تاریخ خودمان. از وقتی گفتیم نمی خواهیم بنده شرق وغرب باشیم هر روز دیدیم که چه اتفاقی افتاده که ما هر دفعه تجربه می کنیم  و دفعه ی بعد تجربه دفعات قبل را فراموش می کنیم ودوباره از اول دشمن را امتحان می کنیم که شاید این دفعه راست بگوید. حتی قصه ی کودکانمان را فراموش کردیم که در قصه شنگول و منگول گرگ دستش را از زیر در می آورد ببینیم و...یادمان رفته می گوییم شاید این دفعه راست بگوید.

ازصفین تا لوزان

ایجاد اختلاف با مذاکره

بیایید امشب کمی از تاریخ حرف بزنیم. من خودم عنوان این قسمت را گذاشته ام ازصفین تا لوزان. سیر تجربه و عبرت تاریخ است که حتما جواب خواهد داد ان شا الله...دردورانی که رهبر جامعه اسلامی، امیر المومنین علیه السلام بود، دیگر از این بالاتر!که علی مع الحق والحق مع علی، یدور حیث دار11،اصلا علی معیار حق است. در مقابل، معاویه که دیگر از او آشکارتر در فساد و تباهی نمی شود. واین طرف نور مطلق امیر المؤمنین علیه السلام است و یارانی که دنبال دنیا نیستند وآمدند به جنگ. امیر المؤمنین علیه السلام یارانش را هماهنگ کرد و طبق نقل منتهی الامال، مرحوم شیخ عباس قمی می گوید نود هزار نفر یاران امیر المؤمنین علیه السلام به صفین آمدند و معاویه به سختی هشتاد و پنج هزار نفر جمع کرد. جنگ که شروع شد، معاویه پیش دستی کرد وچهل هزار نفر از یارانش را فرستاد که شریعه را ببندند. (معلوم می شود که معاویه و داعشی ها خیلی به آب بستن علاقه دارند، الان هم مردم را در تشنگی نگه داشته اند) شریعه یعنی راه. راه رسیدن به آب را بستند. عمروعاص با آن خباثتش که مغز متفکر معاویه بود گفت راه را باز کن، تو نمی توانی در مقابل علی آب ببندی، گفت نه می بندیم که به تعبیر او مثل عثمان از گرسنگی و تشنگی بمیرند. به هر حال آب رابستند و شخصی به نام اشعث در سپاه امیر المؤمنین پیش قدم شد وامیرالمؤمنین و یارانش هم پشت سرش رفتند و آب را باز کردند، یعنی آنها را کامل عقب زدند وگرفتند. بعد معاویه کسی را فرستاد و التماس کرد که ما از تشنگی می میریم، که حضرت فرمود خودشان و اسبهایشان همه آب بخورند. موعظه ها وگفت وگوها هر چه که شد، شد و جنگ شروع شد. جنگ های آن موقع هم مردانه تر از امروز بود. یکی یکی، حتی نوشته اند که روز اول کدام فرمانده از این لشگر با کدام فرمانده از آن لشگر با یارانشان جنگیدند، چقدر اینها و چقدر طرف مقابلشان کشتند، چه کسی پیروزشد. روز اول تا ششم جلو می رفتند، فرماندهان می جنگیدند تا اینکه روز هفتم امیر المؤمنین خودش به میدان آمد، نوشته اند که خود و همراهانشان از صبح تا شب جنگیدند جز برای نماز،که خیلی ها از لشگر معاویه به درک واصل شدند وخیلی ها هم از لشگر امیر المؤمنین شهید شدند، ولی غلبه با امیر المؤمنین بود. روز هشتم هم مجددا امیر المؤمنین علیه السلام پرچم دار شد و حمله سختی کردند ودیگر رسیدند به خیمه گاه معاویه، لعنة الله علیه، یعنی بنای پرچم سلطه دیگر داشت برای همیشه از ریشه کنده می شد. نزدیک شدند معاویه از ترس در خیمه خودش خزیده بود و عمرو عاص هم کنارش. امیر المؤمنین علیه السلام فریاد زد (ببینید چقدر نزدیک شده به کانون فتنه که چیزی نمانده بود نابودش کند، چون صدایش به معاویه می رسید) فرمود؛ چرا مسلمان ها را به کشتن می دهی بیا بیرون، من و تو با هم می جنگیم، هر کس دیگری را کشت، می شود حاکم مسلمان ها. عمرو عاص به معاویه گفت علی در مورد تو با انصاف حرف زد برخیز و برو. معاویه گفت ولی تو بی انصافی می کنی، مرا می فرستی به جنگ کسی که در عرب تا به حال کسی با او نجنگیده مگر اینکه کشته شده، یا بسیار مجروح شده است. معاویه التماس کرد و به عمرو عاص قسم داد که تو برو و بجنگ. عمروعاص آمد به جنگ امیر المؤمنین علیه السلام، حضرت تا او را دیدند شناختند، شمشیر راکشیدند و عمروعاص از ترس، قسمت ندیدنی بدنش را آشکار کرد که می دانست حضرت باحیاست و رویش را برمی گرداند و اینچنین شد و او فرار کرد. قصه ی نظام سلطه زمان صفین و نظام حق در اوج قدرت بود که بیچاره بخاطر اینکه جان خودش را نجات دهد به چنین کار سخیف پستی تن می دهد ولو اینکه می داند تا قیامت در تاریخ با این عنوان می شناسندش. می گوید نه، جانم را نجات دهم که دیگر کاری نمی شود کرد. رفت و دیدند که هر دو می ترسند. معاویه گفت عمروعاص فکری بکن. گفت دستور بده که یارانت هر چه قرآن دارند سر نیزه کنند و در میدان بچرخانند، قرآن برای چه؟عمروعاص گفت من می دانم همه ی کسانی که دنبال علی آمده اند عمار و مالک نیستند، خیلی هاشان دینداریهایشان سطحی ست، قرآن را ببینند، شمشیرهایشان را می اندازند. نوشته اند پانصد قرآن سر نیزه کردند که در تمام میدان دیده شود و همان هم شد که عمروعاص پیش بینی کرد. شمشیر هایی که تا یک قدمی خیمه معاویه، در حمایت از امیر المؤمنین علیه السلام رسید، پایین آمد وگفتند خدا را شکر! دشمن دیروز ما شد برادر امروز ما! او قرآن را قبول دارد و لازم نیست با او بجنگیم! هر چه امیر المؤمنین علیه السلام تلاش کردند، قبول نکردند. چه کسی سردمدار بود؟ اشعث!! همانی که رفت راه آب را باز کرد. فریاد می کشید که نه ما نمی جنگیم. حضرت می فرمود من اینها را می شناسم اینها اعتقادی به خدا ندارند، اعتقادی به قرآن ندارند. گفتند ما به هیچ وجه با قرآن نمی جنگیم، حتی پیشنهاد اینکه اشکالی ندارد، شما نمی جنگید کنار بروید بگذارید جنگ ادامه پیدا کند را، قبول نکردند. گفتند ما زنده باشیم تو علیه قرآن بجنگی؟ به چه کسی ؟ علی مع الحق. رزمنده ها و حزب اللهی های دور امیر المؤمنین هستند. جمله اشعث در تاریخ است که اگر قبول نکنی که قرآن حاکم بین ما باشد تو را می کشیم، همان طور که...وحضرت در آن موقع فرمودند من تا دیروز امیر بودم ولی امروز مأمورم، یعنی دست من دیگر نیست هر کاری که می خواهید بکنید. اشعث بدون اذن امامش، رفت سراغ معاویه که تو نظرت چیست؟ گفت یک نماینده از طرف ما و یک نماینده از طرف شما مذاکره کنند هر کدام از ما راکه پسندیدند تمکین کنیم و بشود حاکم اسلام (مثل اینکه شما دو ماه مسافرت بروی بیایی ببینی یک طبقه از خانه ات را دزدی با خانواده اش آمده نشسته و دارند زندگی می کنند او را بیرون بیندازید، یک آدم نفهمی بیاید بگوید چرا دعوا می کنید یک طبقه را تو بنشین و دیگری را او). اینها حکمیت را به زور شمشیر و تفرقه برامیر المؤمنین علیه السلام  تحمیل کردند، مگر امامت جامعه انتخابی است که مردم بیایند نظر دهند؟ حضرت فرمودند اشتباه می کنید بعدا پشیمان می شوید، اصرار کردند نه، همین که هست. حضرت فرمودند حالا که در اصل قصه حرف مرا قبول نکردید، لااقل در انتخاب نماینده حرف مرا قبول کنید، ابن عباس را از طرف ما بفرستید نماینده باشد چون او قرآن شناس است. گفتند نه، فقط این سفیه دنیا طلب. حضرت فرمودند اگر ابن عباس نباشد مالک اشتر برود، گفتند نه او تند است و نمی گذارد مذاکرات پیش برود و نامردی را فرستادند که اصلا با امیر المؤمنین علیه السلام  بیعت نکرده بود. در نهج البلاغه حضرت در مورد او خیلی سخن ها گفته است. این شخص را بردند با شیطان مجسم که عمرو عاص است و توطئه کردند و قصه حکمیت پیش آمد. حکمیت که تمام شد وآن را تحمیل کردند و می گفتند اگر این بشود مشکلات جامعه اسلامی حل می شود، به بیست وچهار ساعت نرسیده گفتند عجب غلطی کردیم لا حکم الا لله، حاکم فقط خداست، مارا چه به اینکه حکم کنیم، مرتد شدیم و باید توبه کنیم. افتادند به شعار لاحکم الا لله که حضرت در نهج البلاغه می فرمایند (کلمة الحق یراد به الباطل)، کلمه حقی است که غرض باطل از آن دارند12. اینها شدند خوارج. فکر کردند بهتر از امیر المؤمنین علیه السلام می فهمند که قضیه را چگونه باید حل کرد وچه ضربه ای زدند، حالا می گفتند که علی هم مثل ما حکمیت را پذیرفته، باید توبه کند و دوباره اسلام بیاورد، شدند دشمن خونی امیر المؤمنین علیه السلام. دشمن با یک بحث مذاکره در جامعه اختلاف انداخت، یک عده شدند طرفدار مذاکره، بعد خودشان را خراب کردند شدند توبه کننده و دشمن ولی زمانشان شدند. فکر نکنید اراذل و اوباش بودند 13. در همین نهج البلاغه امیر المؤمنین علیه السلام یکی از آنها را معرفی کرده است. (حکمت 97) صدای مردی از اهالی حروراء (حرورا دهکده ای نز دیک کوفه که گروه منحرف خوارج آنجا را برای پیکار با امام انتخاب کرده بودند وآن شخص غروة بن ادنه بود که در جنگ نهروان کشته شد) را شنید که نماز شب می خواند و قرآن تلاوت می کرد، فرمود خوابیدن همراه با یقین برتر از نماز گذاردن با شک است14. این یک نمونه برای مسلمانان، حال از آن عبرت گرفتند!؟

خواص دنیا طلب

چیزی نگذشت که صلح امام حسن علیه السلام پیش آمد. یاران امام حسن علیه السلام یک عده اندکی خواص، دنیا طلب شدند. صدای سکه های معاویه آنها را فریب داد یک عده هم حماقت و بی بصیرتیشان. حضرت را مجبور کردند با معاویه صلح کرد و چه صلح عجیب و غریبی. صلح که تمام شد باز به امام می گفتند کسی که مؤمنین را ذلیل وکفار را عزیز کردی وکار به جایی رسید که امام مجتبی در منزل خودش از همسر خودش امان نداشت، حتی نماز هم که می خواند از زیر لباس، زره می پوشید که در نماز به او ضربه نزنند. چطور اینگونه شد؟ چه کسانی این کار را انجام دادند؟ دوستان معاویه از ضعف و حماقت دوستان استفاده کردند و این هم تجربه دیگری جلو چشم ما.

راز جام زهر

سومین تجربه را ما در زمان خودمان دیدیم، قطعنامه 598. کتاب راز قطعنامه نوشته کامران غضنفری انتشارات مؤسسه کیهان را حتما بخوانید. آنچه که برای ما جا افتاده بود ضرورت هایی بود و مصلحت هایی که قطعنامه پذیرفته شد. بعد اسناد را خواندیم دیدیم اینها نبوده، امام که برای یک تکلیف نمی گفت من جام زهر نوشیدم، اینها همه تکالیف سخت انجام داد همه را با افتخار می گفت. در ماجرای حکمیت کسی خائن نبود ولی چه فرقی است بین کسی که زاویه نگرش، با امامش دارد باکسی که، خیانت می کند؟ نتیجه بد تر از خیانت شد. در ماجرای انقلاب هم کسانی که با امام همراهی می کردند همه، در طَراز امام،  مسئله را درک نمی کردند. امام در ابتدای کار فریاد می زد، عده ای فکر کردند حرف امام را می فهمند، آمدند و همراهی کردند. مسعود رجوی هم همراهی کرد وفکر می کرد شاه را کنار می گذاریم ویک حکومت کمونیستی راه می اندازیم.هر چه جلوتر می آمدند امام شفاف تر می کرد، ریزش می کردند. آقای بازرگان اولین رئیس دولت ما شد و بعد اولین کسی بود که پشت پا به انقلاب زد و قهر کرد ورفت دنبال کارش تا برسیم به قائم مقام رهبری. هر چه حقیقت انقلاب روشن می شود واصول آن جلوتر می رود، آنهایی که فکر نمی کردند اینقدر هم دیگر سخت باشد، از انقلاب جدا می شوند. اما تا نشدند، واقعا با نیت اینکه خدمت بکنند می گویند برویم با آمریکا مذاکره بکنیم. در کشور اتفاقی افتاد به اسم جنگ. دشمن آن نتیجه ای که می خواست نگرفت، اما ازقطعنامه گرفت! آن چه بود؟ طیفی از یاران امام ودلسوزان، یک زاویه ای ولو در نقطه مبدأ، کوچک ولی خیلی مهم با نگرش امام به اهداف انقلاب داشتند. امام اصلا انقلاب نکردند که ایران پر از آسفالت بشود و فرودگاه، این از عوارض دست چندم انقلاب است. ما دنیا را می خواهیم آزاد کنیم، پرچم لااله الا الله را میخواهیم بر قلل رفیع جهان بزنیم، نیامدیم برای یک کشور آب و نان درست کنیم. اما اینها این درک را نداشتند، جنگ که به خرمشهر رسید، خرمشهر که آزاد شد، زمزمه ها شدید شد که حالا برویم قطعنامه را بپذیریم و صلح کنیم، و امام خیلی محکم می فرمودند، جنگ. در صحیفه امام اینها را ببینید، امام از روز و سال اول جنگ می فرمودند جنگ، جنگ رأس امور است، ما باید این جنگ را تا نابودی حزب بعث عراق وآزادی عراق ادامه بدهیم.15 اما عده ای در اطراف امام می گفتند نه، ما باید جنگ را تمام کنیم و به آبادانی بپردازیم. غرضشان هم چه بسا همین بود، چکار کردند؟یک طراحی درکشور شکل گرفت که امام را وادار کردند که در پیام قطعنامه اش بنویسد که همه می دانند که من تا آخر می گفتم جنگ ولی مصلحت هایی پیش آمد که فعلا از افشا کردنش معذورم ، درآینده حتما خبرخواهید شد که این جام زهر را به خاطر مصلحت خوردم. قطعنامه 598در تیر ماه 66 در شورای امنیت تصویب شد ولی ایران قبول نمی کرد، در سال بعدش ایران رفت و قبول کرد. بروید بخوانید امام تا دو سه روز مانده به قبول قطعنامه می گفت جنگ، حتی صریحا می گفت کسانی که در این شرائط دم از صلح می زنند یا نادانند یا مزدور16. حال سؤالی که  پیش می آید، امام با آن همه عظمت و روحیه ای که از حق کوتاه نمی آمد، آیا دو شبه به این نتیجه رسیده است که اشتباه می کرده است؟ در طول بیست سال، آیا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در حکمیت متوجه شد که اشتباه می کرده و اشعث درست می گفته، یا نه دید مصلحت مهمتری روی زمین می ماند وآن هم اختلاف و از هم پاشیده شدن امت است، بنابراین گزینه بین خوب و بد نبود، بین بد و بدتر بود که این هنر ولی خداست که در آنجا باید جام زهر سکوت را بنوشد تا اصل حفظ شود. در راز قطعنامه بخوانید موطیفی، سه گزاره را با هم در جامعه ترویج می کردند و نزد امام هم می گفتند (در خاطرات خودشان آمده است) وتکرارمی کردند تا قصه را تمام کنند. خودشان در خاطراتشان نوشته اند که از سال 62 به بعد خیلی لازم نبود جنگ را ادامه دهیم، منتهی کسی جرأت نمی کرد به امام بگوید، سه گزاره ای که به امام تأکید می کردند؛1ـمردم دیگر جنگ نمی روند، خسته شده اند وجبهه ها خالی شده و...2ـدولت دیگر توانایی مالی برای ادامه جنگ ندارد و اوضاع جامعه خیلی خراب است و هیچ چیزی نداریم3ـامریکا آمده در خلیج فارس وخطر ده برابر شده است. برای اینکه این از بلند گوهای مختلف به امام برسد و نگویند فقط یک نفر می گوید هنر نمائی هایی کردند. آقای هاشمی در خاطراتش نوشته است؛سال 64 امام مرا احضار کردند وگفتند شنیده ام در مجلس عده ای از نمایندگان، جمعی شده اند و به اسم مجمع عقلا، و دم از سازش و تمام کردن جنگ می زنند، بگوئید همین امروز باید جمعش کنند. آقای هاشمی می گوید من به آنها گفتم،ولی ایشان تا سال بعدش هم کارشان را ادامه دادند. نتیجه کارشان هم دلسردی در جامعه ایجاد می کرد. مورد دیگرهم این است که نامه معروفی است از فرمانده سپاه به امام که ما فلان تجهیزات خیلی زیاد را می خواهیم که هیچ وقت نمی شود تأمین کرد وامام هم دید نمی شود. سردار علاءالدینی می گوید خود آقای هاشمی به فرمانده سپاه آن زمان گفت ما می خواهیم در شورای عالی دفاع یک بررسی بکنیم و تصمیم گیری کنیم که چگونه جنگ را پیش ببریم، شما هم بعنوان فرمانده سپاه هر چه که نیاز دارید بنویسید برای شورای عالی دفاع،ماهم به این خیال نوشتیم. بردند دادند به امام وگفتند فرمانده سپاه می گوید تا اینها نباشد ما نمی توانیم بجنگیم و شکست می خوریم. دولت هم دست همین کسی بود که بعد از چند سال معلوم شد فتنه گر بزرگ است. که سی سال پیش شهید دیالمه می گفت جوانان مشهد وجوانان انقلابی فکر نکنید که هر کسی دور امام است انقلابی است، بعضی از اینها منافقینی هستند که نفوذ کردند، همه را نمی توانم اسم ببرم، ولی دو نفرشان اظهر من الشمس است که اینها ضد انقلابند، آقای موسوی وخانم زهرا رهنورد. شهید دیالمه این را آن موقع می گفت که در حزب جمهوری شهید شد. سر رأی اعتماد به این آقا شهید آیت قبلش در مجالس صحبت می کرد که من اسناد ارتباط او را با سیا دارم. صبحش می خواست ببرد مجلس ارائه کند که تصادف کرد وکشته شد و اسناد هم گم شد. این دولت چه کار می کرد؟ در قصه جنگ، کارشکنی می کرد. همه چیز دست بدست هم داد تا امام را وادار به پذیرش قطعنامه کنند. حتی در خاطرات آقای هاشمی هست که یک بارمسئولین و بزرگان را جمع کردیم و رفتیم پیش امام که امام را قانع کنیم جنگ را تمام کند. گفتیم مردم جبهه نمی روند، امام با اقتدار گفت، حکم جهاد می دهم می روند. گفتم پول نداریم و دولت نمی تواند اداره کند، گفت مالیات ها را ببرید بالا مردم می دهند، گفتم آمریکا آمده در خلیج فارس، گفت بروید فکری بکنید شما در شورای عالی دفاع هستید، جنگ باید ادامه پیدا کند، پس چطور شد که قطعنامه را قبول کرد؟ وقتی رهبری ببیند حکومت اسلامی شیعه و حکومت فقاهت علوی که بعد از 1400سال دارد تشکیل می دهد، در ارکانش این اختلاف ها می شود چه کار می کند؟ این جام زهر را می نوشد که حد اقل حکومت را حفظ کند. اینطور تزریق می شد که مردم نمی فهمند، پول نداریم وآمریکا در خلیج فارس است و سیاسی جنگ را تمام کنیم که نشد. بعد این اتفاق افتاد که به امام فشار آوردند تا قطعنامه را پذیرفت.

پذیرش قطعنامه، پیروزی بزرگ؟!

بعد از قطعنامه سال ها این حرف ها در گوش ما زمزمه شد که ما پیروز شدیم و قطعنامه را تصویب کردیم که خیلی به نفع ماست در حالی که قطعنامه سال 66 در شورای امنیت تصویب شد.در آن چه بود؟1ـ عراق به عنوان متجاوز اعلام شد (در حالی که الان متن قطعنامه هست یک کلمه دراین مورد درآن نیست)2ـ غرامت جنگ باید از عراق بگیریم (امسال که سال 1394 است ما کمترین مقدار غرامت درطی این 27 سال نگرفته ایم). این را بعنوان پیروزی بزرگ در بوق می کردند. البته ما در جنگ پشیمان نبودیم و در صلح هم چاره ای نداشتیم. مرداد ماه مرصاد پیش آمد. منافقین از اسلام آباد غرب آمدند وگفتند سه روزه تهران را می گیریم، سازماندهی که خود مریم رجوی فرماندهی می کرد. همین هایی که گفتند بچه ها جنگ نمی روند، چرا آن روز را ندیدند؟ در جاده آنقدر نیرو جمع شده بود که فرماندهان می گفتند برگردید نیرو نیاز نداریم. چطور می توانید بگویید که امام حرف بزند و مردم نپذیرند، اشاره می کرد مردم می مردند. نمونه اش را در قائم مقامی دیدیم که عکس آن آقا روی سینه ما بود، امام او را کنار گذاشت، عکسش از کشور حذف شد، اصلا آن آدم را فراموش کردیم. برای سلمان رشدی چند نفر تا الان شهید شدند و هنوز هم داریم شهید می دهیمپول نداریم یعنی چه؟ مردم حاضرند ازگرسنگی بمیرند وعزت داشته باشند. وداستان آمریکا هم امام فرمودند اولین ناوشان که وارد تنگه هرمز شد بزنید دیگر جرأت نمی کنند بیایند17.نزدیم و پشیمان شدیم.

ملت ایران اگرفلان نکند سیلی خواهد خورد!

تو باید معیارت فهم ولی باشد، وقتی می گوید من اعتماد ندارم، وقتی می گوید مذاکرات فایده ای ندارد جز اینکه مردم یکبار دیگر بفهمند به امریکا نمی شود اعتماد کرد، نباید خط قرمز ها را از بین برد. دوستان عزیز فرمایشاتی که این بارآقا در حرم کردند خیلی نگران کننده است. برای اولین بار ایشان فرمودند ملت ایران اگر فلان نکنند سیلی خواهند خورد، آقا که همیشه می فرمایند، ملت ایران بر فراز افتخارند، چرا سیلی خواهند خورد؟ امام تحریف شده یعنی چه؟ چه کسانی دارند این کار راانجام می دهند؟ کجا؟ برای چه حرفی؟ کسی که در خاطراتش می نویسد امام هم با حذف شعار مرگ برامریکا موافق بودبا چه سندی؟18 این در جامعه چه چیزی را درست می کند؟ تقصیر من وتوست که وصیت نامه امام را حتی یک بار هم نخواندیم.ما وظیفه مان چیست؟ وظیفه ما هشیاری و حمایت از مسئولین است. چرا حمایت؟ حمایت از اینکه اگر از ما نگرانید، ما به عنوان مردم حاضریم از گرسنگی بمیریم ولی عزتمان را ندهیم. شما محکم بروید حرف بزنید، هیچ چیز نخواهد شد، اشداء علی الکفار19 باشید، نگران  نباشید با حکمت وعزت مذاکره هم بکنید هیچ اشکالی ندارد، اما به قول آقا مذاکره ای که نتیجه اش توافق خوب بشود والا اگر قرار است توافق بد بشود همان بهتر که توافق نشود، هیچ چیز هم نخواهد شد این وظیفه ملت است. اختلاف همان نتیجه ای است که ما با دست خودمان برای دشمن درست کرده ایم. ما همه پشت سر مذاکره کننده ها هستیم اما به شرطی که با منطق قرآن وامیر المؤمنین علیه السلام  مذاکره کنند وبا منطق امام جلو بروند. من نمی توانم یک طبقه از خانه ام را به دزد بدهم و بگویم بیا با هم کنار بیاییم، یک طبقه تو بنشین و یک طبقه من. خدا کند چشم عبرت بین داشته باشیم.

پی نوشت

1-سید رضی- ترجمه‏نهج‏البلاغه(دشتى)- ص 373-(شتاب در تربيت فرزند)

2- راغب اصفهانی -  مفردات ألفاظ القرآن- ص 375

‏رؤیت: مشاهدة العين‏/ مشاهده ودیدن با چشم

3- راغب اصفهانی- مفردات ألفاظ القرآن- ص 812

النَّظَر:البصيرةِ لإدرَاكِ الشي‏ء و رؤيَته و قد يُرادُ به التَّأَمُّل‏/بصیرت برای فهمیدن و درک چیزی ویا دیدن  چیزی  و گاهی به معنای تامل بر چیزی می باشد

4-سوره انعام/آیه11

قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ /بگو: در روى زمين بگرديد و بنگريد كه پايان كار تكذيب‏كنندگان چگونه بوده است.

5-سوره اعراف/آیه86

...... وَ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدينَ /....و بنگريد كه عاقبت مفسدان چگونه بوده است.

6- سید رضی- ترجمه‏نهج‏البلاغه(دشتى)- ص373 -(شتاب در تربيت فرزند)

7-حافظ- غزل شماره۴۲۶

هر چند کآزمودم از وی نبود سودم               من جرب المجرب حلت به الندامه

8-سوره اعراف/آیات71و70

 قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ - قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجادِلُونَني‏ في‏ أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ /قوم هود گفتند: آیا تو بر آن به سوی ما آمده‏ای که خدا را به یکتایی پرستیم و از بتهایی که پدران ما می‏پرستیدند دست برداریم؟ (این کار نخواهیم کرد) تو اگر راست می‏گویی هر عذابی که به ما وعده می‏دهی زود به انجام رسان. - هود پاسخ داد که (در این صورت) پلیدی و خباثت، و غضب خدایتان بر شما حتم گردید، آیا با من (که شما را به خدای یکتا می‏خوانم) درباره الفاظ بی‏معنی و اسماء بی‏مسمّایی که خود و پدرانتان (بر آن بتان) نهاده‏اید مجادله می‏کنید و حال آن‌که خدا در آن بتان هیچ حقیقت و برهانی ننهاده؟ پس شما بایستی در انتظار (عذاب خدا) باشید که من نیز با شما انتظار (عذابتان) دارم.

9- سید رضی- ترجمه‏نهج‏البلاغه(دشتى)- ص501-حکمت297

 امام علی ع: مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ /چه بسيار است عبرتها و چه قدر كم است عبرت گرفتنها است.

10- سعدی- دیوان اشعار-غزل ۲۹۶

برگ درختان سبز پیش خداوند هوش             هر ورقی دفتریست معرفت کردگار

11- علامه مجلسی-بحارالأنوار-ج 10 -ص 432  - ( باب 26- نوادر الاحتجاجات و المناظرات)

قَوْلِ النَّبِيِّ ص عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ / اميرمؤمنان عليه السلام همواره با حق است و هرگز از حق جدا نخواهد شد و حق گرداگرد آن حضرت مى‌چرخد، هر جا كه على بن أبى طالب عليه السلام باشد

12-علامه محمد تقی جعفری- ترجمه‏وتفسيرنهج‏البلاغه، ج 9   - ص 49

يحكم انّها كلمة حقّ يراد بها الباطل‏ أنّهم ما رفعوها لأنّهم يعرفونها و يعملون بها، و لكنّها الخديعة و الوهن و المكيدة./ بزرگهاى جامعه بودند. واى بر شما، سخنى كه آنان از راه مكرپردازى براه انداخته‏اند، سخنى است حق نما با مقصود باطل. آنان قرآن را كه بلند كرده‏اند، نه از آن رو است كه آنرا مى‏شناسند و به آن عمل مى‏كنند، بلكه اين يك نيرنگ و سستى و حيله‏گرى است‏.

13- ر ک ،نصر بن مزاحم منقری- وقعه الصفین(پیکار صفین)

14- سید رضی- ترجمه‏نهج‏البلاغه(دشتى)- ص459- حكمت 97 -ارزش يقين (اخلاقى، اعتقادى)

امام ع زمانی که ، صداى مردى از حروراء را شنيد كه نماز شب مى‏خواند و قرآن تلاوت مى‏كرد،فرمود:خوابيدن همراه با يقين، برتر از نمازگزاردن  با شك و ترديد است.

15- صحیفه امام- ج 20- سخنرانی22/خرداد/61 برای خدا قیام کنیم و برای حفظ کشورهای اسلامی قیام کنیم در مقابل این دو غده ی سرطانی که یکی حزب فاسد بعث عراق و یکی اسراییل و هر دو سر منشاش آمریکاست. -  و رجوع کنید به صحیفه امام- ج 20-پیام 18/ اسفند/60(عدم امکان سازش با جنایتکاران)

همه موظفیم به این که

16- صحیفه امام –ج21-ص69-پیام 13 /تیر/ 67

 مسئولین نظام باید تمامی هّم خود را در خدمت جنگ صرف کنند، این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسائلی که مروبط به جنگ است بوجود آوریم.باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم.امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ خیانت به رسول الله (ص) است. این جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه های نبرد تقدیم می نمایم.

صحیفه امام –ج21-ص92-پیام 29 /تیر/ 67

و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا  مسئله بسیار  تلخ است و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود ،این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دید؛ولی به واسطه ی حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می کنم..................خدا میداند اگر نبود انگیزه ای که همه ی ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود،هرگز حاضر به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت  برایم گواراتر بود.

17- صحیفه امام –ج20-ص329و328-پیام6/مرداد/66

18- در جواب کسی که در خاطراتش نوشته امام مخالف شعار« مرگ بر آمریکا» بودند:

صحیفه امام –ج15-ص29-سخنرانی تیر/ 60 (حسینیه جماران)

یک دسته شوروی را طرح می کردند تا آمریکا منسی(فراموش)بشود،یک دسته «الله اکبر»را کنار می گذاشتند،سوت میزدند و کف میزدند آن هم در روز عاشورا،خط این بود کهداین قضیه مرگ بر آمریکا منسی بشود.

صحیفه امام-ج21-ص285-سخنرانی 3 اسفند 67

ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده ایم ، ما شعار «مرگ بر آمریکا»را در عمل جوانان پر شور و قهرمان و مسلمان در تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا تماشا کرده ایم ، ما همه شعارهایمان را در عمل محک  زده ایم........ما معترفیم چرا خودمان و ملت و مسئولین کشور را دست کم بگیریم و همه عقل و تدبیر امور را درتفکر دیگران خلا صه کنیم؟

19-سوره فتح /آیه 29

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ...................../ محمد (ص) فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران بسيار قويدل و سخت و با يكديگر بسيار مشفق و مهربانند،............

+ دیـــدگاه