ثبت دیدگاه

بهشت ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴

از پدر به فرزند_940220 (8)

بهشت ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴

۱۶ / خرداد / ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۴ ب.ظ
جلسه ششم"از پدر به فرزند"
شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام)
سخنران : حجت الاسلام مهدوی ارفع
و مداحی برادر حاج محمد یزد خواستی

سخنرانی – فطرت انسان پایگاه خداوند است
مدح امام موسی کاظم (علیه السلام) – حاج محمد یزدخواستی

بسم الله الرحمن الرحیم

امیرالمومنین امام علی علیه السلام در بخشی از توصیه هایشان در نامه 31 نهج البلاغه روش تنظیم رابطه خود با خدا را  در 4 اصل به ما معرفی کردند که چند جلسه از خود نهج البلاغه خواندیم و شرح دادیم و تمام شد.

رمز اصلاح رابطه با مردم

در واقع اگر یک انسانی بخواهد آغاز کند تربیت خودش را، گویا در منطق تربیتی نهج البلاغه اول باید رابطه خودش را با خدا درست کند. لذا در خود نهج البلاغه در حکمت هایش مولا امام علی علیه السلام می فرمایند: « من اصلح ما بینه و بین الله، اصلح ما بینه و بین الناس[1].» اگر کسی همت خودش را جمع کند بعد از مدت ها که به هر حال شلخته زندگی کرده، خطاها کرده ، اول مردانه رابطه خودش و خدا را اصلاح کند، اگر بین خودش و خدا را اصلاح کند، هر آنچه بین خودش و مردم هست را  خدا اصلاح می کند. تا خدا را راضی نکنی، نمی توانی،  شاید به همین دلیل است که حضرت اول رابطه ما با خدا را فرمود. این گونه درستش کن ذکرت این چنین باشد، اعتصام به حبل الله به این شیوه باید باشد.

وقتی از این فراز عبور کردیم و از این گردنه عبور کردیم و از این فصل نمره موفق گرفتیم، می گوییم خوب درس بعدی؟

 رابطه خودت با خودت.....

اول خودت را اصلاح کن بعد رابطه های اجتماعی، فضاهای دیگر، خانواده و همه این ها درست می شود. لذا امشب می خواهیم  برویم سراغ رابطه من با خویشتن خودم، با حقیقت خودم، با نفس خودم، با جان خودم، با روح خودم، با هستی خودم. حضرت می خواهد به ما بگوید که چه طور با این ارتباط بگیر و معامله بکن و مدیریت بکن که از فضای تربیت خارج نشوی. خدای ناکرده خراب نشوی!

 نفس یا روح آدمی چیست؟

قبلش یک نکته ی کوتاه را اشاره می کنم که شاید جاهای دیگر به دردتان بخورد. درمطالعه قرآن و روایات در کلام عرب و به خصوص در کلام اهل بیت علیهم السلام و قرآن که تکامل یافته ی زبان است برای بخش زیادی از موجودات، اشیاء وحالات اسامی متعددی گفته شده است. هر کدام ناظر بر یک یا چند ویژگی است. اصلش یکی است، اما ناظر بر آن ویژگی. مثل کسی که در اطراف شما و چه بسا در جمع شما کسی باشد که هم عالم هم ریاضی دان هم شاعر باشد. وقتی که جلسه بحث ریاضی است از آن حیث که ریاضی دان است به آن ورود می کند.  وقتی که بحث شعر وشاعری است، شاعرو وقتی بحث خوشنویسی است، خطاط است. وقتی بحث علمی است، عالم است. اسم هایی که گذاشته می شود ناظر به یکی از آن ویژگی هاست. مثلا اگر به نفس گفتند قلب، از این جهت است که تحول بنیادین و انقلاب درونی انسان باید در نفس و قلبشان رخ دهد نه در جسم و ظاهر. مثلا اگر خواستی یک انسان دیگری بشوی خیلی به جسمت نمی خواهد برسی، حتی به کتاب و درس هم نمی خواهد برسی، باید قلبت یعنی روحت باید زیر و رو شود. مسیری که می رفتی را کلا باید برگردی در زندگیت. لذا به آن گفتند قلب چون محل انقلاب است. همین قلب و نفس را هم فواد می گویند. در فارسی جان هم می گویند در عربی روح هم گفته می شود. با یک تفاوت های ریز که خیلی در این جلسات مجالش نیست که بحث کنیم. اجمالا شما بدانید که این ها در حقیقت یکی هستند. بعد عمیق باطنی انسان هستند که اگر در فضای بی تربیتی باشد و  انسان را وادار بکند به این که با چشمش و دستش و زبانش گناه بکند، به آن می گویند نفس اماره. اگر یک کم تربیت شده باشد قبل از ارتکاب خطا هشدار بدهد به آن می گویند وجدان یا نفس لوامه. خیلی سرزنش می کند چرا این کار را کردی چرا می خواهی این کار را بکنی برای چی. اگر خیلی تربیت شده باشد اصلا شیطان سمتش نمی تواند بیاید، به آن نفس مطمئنه می گویند. اینها مراتب تربیتی است. آن آقایی که به او پروفسور حسابی می گویند، 40 سال قبل از اینکه پروفسور شود، یک بچه ابتدایی بوده اما همان آدم بالا آمده است. حالات مختلف و مراتب مختلف اسم دارد. به آن فواد گفته می شود به جهت این که آتش عشق ، کینه، خشم، غضب در قلب انسان شعله ور می شود. خدا هم در قرآن کریم وقتی می خواهد در جایی جهنمی ها را معرفی کند و ما را بترساند از این حقیقت، می گوید ناری که « تطلع علیالافئده[2]» در دل ها آتش  جهنم طلوع می کند. افئده، از این جهت گفته اند چون تفود در عربی یعنی توقد:  در عربی تَوَقُد یعنی شعله ور شدن آتش « نارُ اللهِ الموقَدَه[3] .» حضرت می گویند که قلبت را این جوری کن. قلبت را آن جوری کن. یک جا می گوید، احیا کن. یک جا می گوید، آن را بکش. بالاخره خوبه که آن را احیا کنیم یا بکشیم؟؟ حضرت حالات مختلف قلب را می گوید. یک وقتی قلب انسان در اثر غفلت از خدا دور شده و به یک مرگی مبتلا می شود؛ آن را با یاد، با ذکر، با موعظه احیا کن. یک جایی نه، نفس اماره ی انسان دارد مدام لگد می زند و چموشی می کند؛ این را رامش کن. این را بکش. با زهد این را بکش؛ یعنی خواهش هوای نفست را بکش. همه ی این تغییرات و هوای نفس اماره و شهوات و خواهش ها را حالات یک حقیقت بگویید. این روح شماست ، این نفس شماست، این حال شماست.

 تاکید نامه 31 : لزوم توجه خاص به حالات قلب

دلت را با اندرز نیکو زنده کن. 1- احیای دل. هوای نفس را با بی اعتنایی بمیران. 2- کشتن نفس، یعنی خواهش ها ی نفسانی و هواهای نفسانی. جان را با یقین نیرومند ساز. 3- تقویت دل با یقین. با نور حکمت روشنایی بخش.4- نورانی کردن، تنویر دل با حکمت. با یاد مرگ آرام کن. چه بهتر معنی می کرد (رام کن) چون تذلیل که در عربی هست، رام کردن حیوان وحشی است. می گوید اگر نفس اماره ات وحشی شد و مدام خواست به این و آن دست اندازد و به این شهوت و آن گناه، رامش کن. چگونه؟؟ می گوید با یاد مرگ. او را به قبرستان ببر، ببر در غسال خانه، ببیند چگونه مرده ها را می شویند، ببیند چگونه بی اراده روی سنگ غسال خانه افتاده است، دارند کفنش می کنند، رام می شود.

به نابودی از او اعتراف بگیر. اگر دیدی چموشی می کند. ببین همه رفتند، همه چیز تمام می شود، جوانی به پیری می رسد، قدرت به ضعف می رسد. فنا و نابودی را از او اعتراف بگیر و با بررسی تحولات ناگوار دنیا به او آگاهی بخش و از دگرگونی و زشتی های گردش شب و روز او را بترسان. تاریخ گذشتگان را بر او بنما، نشان بده تا عبرت بگیرد و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور. دیدی خیلی مغرور است و قدرت  و قیافه و کمال و علم و مدرک و لباس و این هاست، بگو آری قبل از توهم خیلی بزرگ تر از تو هم بودند. برویم مطالعه کنیم ببینیم چه شدند. برویم آثارشان را ببینیم چه شدند. به یادش آور. «در دیار و آثار ویران رفتگانگردش کن و بیندیش[4].»  فکر... فکر... خیلی ها تخت جمشید و تخت فرشید  را می روند ولی چند تا عکس می گیرند می آیند. اصلا نمی فهمند برای چه این را گذاشتند. خدا می توانست این ها را نابود کند. برای چه آثار باستانی، اهرام ثلاثه و ... را گذاشته روی زمین بماند؟ که تو بروی و عبرت بگیری که چه قدرت هایی داشتند، چه شوکتی داشتند، الان کجا هستند؟ چرا ؟ چون فکر نیست. فقط میرویم نگاه می کنیم . خدا نگفته بروید در آثار گذشتگان نگاه کنید. گفته  فانظرو... نظر در عربی با رﺅیت فرق می کند. دیدن میشود رﺅیت. نظر یعنی نگاه همراه با فکر و دقت. نظر کن به فلان چیز ، یعنی خوب عمیق شو در آن. بیاندیش که آن ها چه کردند از کجا کوچ کرده و در کجا فرود آمدند. قبلا کجا بودند ، الان کجا هستند. از جمع دوستان جدا شده و به دیار غربت سفر کرده اند. گویا زمانی نمی گذرد که تو هم یکی از آنی. نتیجه ی این فکر این باید باشد، وقتی من یادم افتاد که قبل از من پولدارتر، ثروتمندتر، مشهورتر، قدرتمندتر و زیباتر هم بوده. همه رفتن ....خودم را جمع می کنم جا نما نم. پس جایگاه آینده را آباد کن. دنیا را به دنیا مفروش و آنچه نمی دانی نگو و آن چه در تو لازم نیست بر زبان نیاور. و در جاده ای که از گمراهی آن می ترسی، قدم مگذار. در آن قسمت قبلی، حضرت حالات قلب و نفس را می گوید. بعد میگه اگه رفتی این کار را که من گفتم، عمل کردی! نه که نشستی گوش کردی، عمل کردی، نتیجه اش این ها میشه. جایگاه آینده ات را آباد می کنی . آخرتت را به دنیا نمی فروشی. آن چه نمی دانی به زبان نمی آوری! حتی آنچه لازم نیست هم به زبان نمی آوری. می دانی ولی لازم نیست از تو نپرسیدن. به قول سعدی:  « تا مپرسند، مگو تا مخوانند، مرو[5] و در جاده ای که از گمراهی آن می ترسی یعنی شبهه ناک، دقیق نمی دانی درست یا غلط است، خدا راضی ست یا نه، قدم نگذار .

برای چی می روی؟ واجب نیست که بروی. نرفتنش هم که حرام نیست. پس نرو احتیاط کن. چرا احتیاط کنیم؟ زیرا خودداری به هنگام سرگردانی و گمراهی بهتر است از سقوط در تباهی. نروی مشکلی پیش نمی آید. ولی اگر رفتی و گمراه شدی چی ! خوب، این نکاتی است که در متن امشب می خواهیم یک بررسی اجمالی بکنیم و امیدوارم که بتونم مثل جلسات قبل که تلاش کردیم نمی دونم چقدر موفق شد، نگذارم شما معطل یادگیری این الفاظ و این تصمیمات بشوی.

روش زنده نگه داشتن قلب

 الان آیا واقعا می توانیم با کلام امام علی علیه السلام آن حال و حس و توجه وفکر را پیدا کنیم یا نه. ما نیامده ایم این جا در مورد اخلاق چیز یاد بگیریم. آمده ایم آدم اخلاقی بشویم. نیامدیم در مورد داروها اطلاعات بگیریم، آمدیم درمان شویم و برگردیم. خوب من چند نکته خدمت شما عرض بکنم از خود نهج البلاغه. اول فرمود که پسرم « احی قلبک بالموعظه[6].» قلبت را با موعظه و پند و اندرز زنده کن یا زنده نگهدار. دو تا معنی از اَحیِ می شود فهمید. یک وقتی هست من پیشگویی از آن می فهمم. دائما اهل موعظه باش تا قلبت نمیرد . این جا معنی اش میشود قلبت را با موعظه زنده نگهدار. لذا مومن دائما سراغ موعظه می رود. پای موعظه می نشیند. ممکن است کتاب باشد، ممکن است سخنرانی  باشد. ممکن است جلسه باشد. ممکن است سیرو سفر باشد. انسان مومن و زیرک نمی گذارد گرد و غبار غفلت بنشیند که آیا بعدا این ها را بشود پاک کرد یا نه. دائما با موعظه این قلب را تمیز و زنده نگه می دارد. حضرت جواد علیه السلام فرمودند: « مومن به سه چیز همیشه احتیاج دارد: واعظ من نفسه[7]،» از درون همیشه باید واعظ داشته باشد. نگذارد به خواب رود. بعضی مریضی هاست که اگر بخوابد طرف می میرد. یکی را این جا قرار می دهند که فرد را دائما بیدار نگه دارد. نفس انسان این طور هست که اگر بیدار نگه نداری می میرد. بیداری آن هم به موعظه هست (احیای قلب) پس یک وقتی منظور حضرت این است که قلبت را زنده نگهدار، زنده هست نگذار بمیرد. راهش موعظه هست. یک وقتی هست اگر احساس کردی قلبت کدورت گرفته یا نه، احساس کردی یک مدت غافل شدی راه احیای آن موعظه است. زود برو سراغ یک عالم ربانی. آقا من را موعظه کنید. «پیغمبر ﷺ با آن عظمت خودشان به جبرئیل علیه السلام گه گاه می گفتند مرا موعظه کن[8].» « خدا گاهی به پیامبر اولوالعزم مثل موسی علیه السلام می فرمایند: فردا صبح می روی فلان جا ابلیس ملعون آنجاست . از آن جا چند تا نصیحت می گیری و بر می گردی . گفتند ابلیس است. گفت خودشان بروند به جهنم تو چه کار داری. چیزهای خوبی هم هستند[9].» « نصیحتگوش کن جانا[10].» که این احیای قلب با موعظه هست. باید به سراغ موعظه برویم یا به عنوان پیشگیری یا به عنوان درمان بلکه به عنوان هر دو تا.

بدترین بیماری انسان و روش درمان

در این بیان به ظاهر کوتاه حضرت مراتب بدبختی و بلا و بیچارگی انسان را از ضعیف به قوی معرفی می کند. ببینیم بدترین بدبختی چیست. می فرمایند آگاه باشید که فقر نوعی بلاست که اگر کسی فقیر شود اذیت می شود حتی در دیار خودش غریب می شود. در نهج البلاغه است « فقیر المقل غریب فی بلده[11].» فقیر آدم نادار، تنگدست در شهر و دیار خودش غریب است که این روایت در یکی از حکمت هاست که اولش فقر و بالاتر از فقر بیماری تن است. آدم مریض اگر با پولش خوب نشود این پول ارزش ندارد. آدمی می شناسم 32 است که هیچ نوع غذایی نمی تواند بخورد، فقط مایعات. تیلیارد هم هست. حاضر است همه پولش را بدهد که بتواند یک وعده غذایی بخورد. پس این معلوم است که از فقر بدتر است که حاضرست ثروتش را برایش بدهد و سخت تر از بیماری تن هم هست که بیماری قلب است. آگاه باشید که همانا عامل تندرستی، تقوای دل است حتی تن انسان با تقوا سالم است. چرا اکثر علمای ربانی 90 یا 100 سال عمر می کنند  و تا لحظه آخرهمه مشایرشان کار می کند. حضرت آیت الله بهجت غریب 100 سال  داشت. روز آخر یک ساعت حالشان بد شد و رفتند بیمارستان و خداحافظ. یک بخشی از بی تقوایی دل است. چون همه این ها مراتب همدیگر هستند یعنی هرچی بالایی ضعیف شود  همه این ها را ضعیف می کند. اگر آن عمیق شود تن و ذهن و همه را حفظ می کند. این یک نکته که به نظرم می رسد جای فکر دارد. چرا اگر الان به ما بگویند آقای فلان مشکل اثنی عشر دارد زمین و زمان را به هم می دوزیم ولی هزار بار خدا به ما می فرمایند روز قیامت جز قلب سالم را نمی پذیرند اما قلب سالم با کینه نابود می شود. با حرص نابود می شود، با حسد نابود می شود، با ریا نابود می شود، فعلا درسم را بخوانم ....اگر الان تو که قلب سلیم نداری روزی می رسد که « یوم لا ینفع مال و لا بنون[12].» هیچ دارایی و هیچ فرزندی به درد نمی خورد در قیامت، مگر از کسی « الا من اتی الله بقلب سلیم[13]» قلب سلیم بیاورد.

تا دل خودت برای خودت نسوزد، هیچ کس دلش برای تو نمی سوزد

در جایی دیگر امام علی علیه السلام حالات قلب مریض را می گویند. چون می خواستیم قلب سلیم داشته باشیم. به نظرم رسید حالات قلب مریض را بشناسیم. هرکدام خدای ناکرده برایتان پیش آمد، بدان نه قلبم دیگر سالم نیست تا این را درست نکردم آب نخورم. زود درست کنم چون ممکن است الان بمیرم. کسی می داند کی می میرد؟ نه! ممکن است امشب آخر عمرمان باشد یا در راه مردنیم. پس من نمی توانم با این یکی شوخی کنم . بگویم فردا..... مگر فردا هستی ؟! به پیامبر اولوالعزم حضرت عزرائیل وقت نمی داد. « اذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون[14].» یک آن جلو و عقب نمی تواند باشد ماموریم و معذور. حالات قلب مریض حکمت 108 صفحه 493.

انسانی که به خودش نمی رسد، این طوری هست وضعیت قلبش. چقدر قشنگ ترسیم کرده برخلاف انسان با تقواست. برخلاف نفس مطمئنه است که فقیر باشد آرام هست، پولدار باشد آرام هست. قدرت داشته باشد آرام هست. نداشته باشد آرام است. خودشان را به خدا سپرده اند. اما آدم هایی مثل من این گونه هستند می فرمایند که به رگ های درونی انسان پاره گوشتی آویخته، امیر المومنین امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند همین گوشت قلبی شما یک ارتباطی با همان قلب حقیقی تان دارد. چه طوری است؟ عجیب است! این علم اهل بیت است. می فرمایند به رگ های درونی انسان پاره گوشتی آویخته که شگردترین اعضای درونی است. نه از این جهت که خون را می گیرد و پمپاژ می کند این که خیلی ویژه نیست. اختصاص به انسان هم ندارد از این جهت و آن قلب است که چیزهایی از حکمت و چیزهایی متفاوت از او با او وجود دارد. هم خوبی ها در این قلب است، هم بدی ها .« فاَلهمها فجورها و تقواها[15]

عواقب یک دل تربیت نشده

 پس اگر در دل امیدی پدید آید طمع آن را خار می کند. همین قدر که نیازت بود، همین قدر که وظیفه ات بود می رفتی. چرا اینقدر زیاده روی کردی. نفس تربیت نشده ی قلب بی ادب قلب مریض به این نحو است. امید را تبدیل به طمع می کند. با طمع خرابش می کند و اگر طمع برآن هجوم آورد حرص آن را تباه می کند. این را دارد آن را هم می خواهد . حرص...... طمع به این است که بیشتر از طعمه مورد نیازش می خورد و حرص به این است که نمی تواند حتی اگر به او دادی بخورد ولی می خواهد داشته باشد. حرص می خورد که داشته باشد. به این ابرقدرت های پوشالی کل زمین را بدهی، می گویند کره مریخ را هم بگیریم. بدهیم، زحل را هم می خواهند. چرا چون تربیت نشده اند. این حیوان است. حرص که تمام نمی شود. حرص در دو بعد هیچ وقت تمام نمی شود. بعد زشتی ها و بعد خوبی ها. «حرص علم چقدر خوب است[16].» دوتا مورد دانستی، بقیه اش هم یاد بگیر اما متاسفانه حرص بدی ها در دل ما زیاد می شود.  اگر ناامیدی بر آن چیره شد به جای آن که بر آن امید دهد توکل کند، تاسف خوردن آن را از پای در می آورد. چقدر خودکشی می کنند به خاطر ناامیدی.....

یک شکست عشقی، شکست در کنکور، شکست اقتصادی، خدا را شکر کن که هستی. آبروداری، سلامتی داری. همه آن چه داری را با یک نا امیدی نابود کرد. این نشانه قلب مریض است و اگر خشمناک شود کینه توزی آن فزونی یابد و آرام نگیرد.

در خانه با زن و بچه و خانواده سر مسایلی که ارزش ندارند و همه آنها پوچ است اگر عصبانی و خشمناک شوند کینه پیدا می کنند و چرا کینه بد است چون نمی گذارد محبت در دلت بیاید و نفوذ کند مشخص است که آدم کینه ای قلبش مریض است و اگر به خوشحالی هم دست پیدا کند دیگر بنده نیست اگر به خشنودی دست یافت، خویشتن داری را از یاد می برد و اگر ترس آنرا فرا گیرد پرهیز کردن آن را مشغول می سازد و اگر به گشایشی برسد غفلت او را فرا می گیرد و اگر مالی به دست آورد آن بی نیاری او را به سر کشی می برد، « ان الانسان لیطغی ان راه استغنی[17]» و اگر مصیبت ناگواری به او برسد بی صبری رسوایش می کند انسانی که قلبش را مدیریت نکرده به کفر می رسد و اگر به تهیدستی مبتلا گردد بلاها  او را مشغول سازد، اگر گرسنگی بی تابش کند ناتوانی او را از پای در آورد و اگر زیاد سیر شود سیری او را زیان می دهد. پس هر گونه کندروی برای او زیادت دارد و هر گونه تند روی برای او فساد آفرین است. نکاتی که حضرت ذکر می کنند را فهرست وار یادداشت فرمایید مثلا1. مدیریت قلب 2. با موعظه زتده نگهداشتن قلب 3. با حکمت نورانی کردن و این موارد را در جیبتان نگه دارید اینها حالات مختلفی است که نفس و روح پیدا می کند. اگر دیدی داری چموشی می کنی حضرت می فرمایند یاد مرگ کنید و سریع به قبرستان بروید و تفکر کنید. شاید به جاهایی رفته اید گناه کردید و لذات لحظه ای هم چشیدید چگونه می خواهی جواب دهی؟ «کم من لذت قلیله جلبت حسره طویله[18].» چه حسرت طولانی باید بکشی وقتی دیدی به نا امیدی داری می رسی نگاهی به آن لیست بینداز. برای احیای دل و سر حال کردنش خطبه 83 نهج البلاغه را پیشنهاد می کنم.

چقدر زود دیر می شود!

 حضرت در مورد نیستی دنیا صحبت می کنند و سپس می فرمایند امور زندگانی پیاپی بگذرد و روزگاران سپری شود. کاش می توانستیم از آن طرف هم وجب بگیریم که چقدر دیگر مانده است. فرمودند اگر می خواهی نماز به تو بچسبد هر نمازی را که می خواهید بخوانید فکر کنید که این آخرین نمازت است نماز خداحافظی است دوستان عمر می گذرد همیشه جوان نمی مانید فرض کنیم پیرهم بشوی در جوانی پاک بودن سیره پیغمبری است تا شیوه پیغمبری است «ور نه هر گبری به پیری می شود پرهیزکار[19] امور زندگانی پیاپی بگذرد و روزگاران سپری شود تا که رستاخیز برپا شود. درآن زمان انسان ها را از شکاف گورها و لانه های پرندگان و خانه ی درندگان و میدان های جنگ بیرون می آورند که با شتاب به سوی فرمان پروردگارش می روند و به صورت دسته هایی خاموش ازترس محشر کسی با کسی حرفی نمی زند.

هنوز قیامت است، نه جهنم! ازترس محشر، قرآن که خوانده اید می گوید که هرکسی ازقبر که بیرون می آید یک نگاه به راست یک نگاه به چپ می اندازد، می بیند هرکسی درحال خودش است. در دعای ابوحمزه ثمالی حضرت سجاد هست : « اِذِ الخلائِقُ فی شَأنٍ غَیرِشأنی[20] » هرکسی گرفتار مشکلات خودش است هرکسی به فکر نجات خودش است. ببینید دوستان ازهمین الان قیامت را، ببینید ! نشنوید !

به صورت دسته های خاموش و صف های آرام وایستاده حاضرمی شوند.چشم بیننده ی خدا آن ها را می نگرد و صدای فرشتگان به گوش آن ها می رسد. لباس نیاز و فروتنی پوشیده، درهای حیله و فریب بسته شده وآرزوها قطع گردیده است. دل ها آرام، صداها آهسته، عرق از گونه ها چنان جاری است که امکان حرف زدن نمی باشد. اضطراب و وحشت همه را فراگرفته، بانگی رعدآسا و گوش خراش همه را لرزانده و به سوی پیشگاه عدالت برای دریافت کیفر و پاداش می کشانند، بندگانی که با دست قدرت خداوند آفریده شده اند وبی اراده ی خویش پدید آمده، پرورش یافته اند، سپس در گهواره ی گور آرمیده، متلاشی می گردند؛  اولین جایی هم که گفته شده می ترکد، چشم است؛ که چه قدر به آن می نازیدیم- می ترکد- کرم ها درونش می روند و روزی به تنهایی سر ازقبر بیرون می آورند و برای گرفتن پاداش به دقت حسابرسی می گردند.چند روز دنیا مهلت داده شدند تا در راه صحیح قدم بردارند، راه نجات نشان داده شد تا رضایت خدا را بجویند ، تاریکی های شک و تردید از آن ها برداشته شد وآن ها را آزاد گذاشتند تا برای مسابقه در نیکوکاری ها خود را آماده سازند تا فکر واندیشه ی خود را به کار گیرند و درشناخت نور الهی و زندگانی خویش تلاش کنند.

 مرگ هم می آید. یا « من بدنیا اشتغل، قد قره طول العمل، الموت یأتی بغته - مرگ ناگهانی می آید، بدون اطلاع – والقَبرُ صَندوقُ العَمَل[21].»

دیگر در آن قبر هر کاری کردی جمع می کنی، با آن دنیایی که لاجرم با آن زندگی خواهیم کرد از الان زندگی کنید. مسلمان ها کفن داشته باشید. دوستان جوان کفن هاتان را هر شب بالای سرتان بگذارید. وصیت نامه تان را هر شب بخوانید و بالای سرتان بگذارید. اول و آخر می رویم در این کفن تن. و بعد در قبر؛ تمام شد.

جلسات اهل بیت را دریابیم

اگر کسی دلش به حال خودش نسوزد، هیچ کس به حال او دلسوزی نمی کند. فکر نکنید بعدا بچه ها، بعدا خانواده ، هیچ کس به دادت نمی رسد. تو به داد خودت برس، هیچ کس برای تو دلسوزی نمی کند اندازه ی خودت. تو به داد خودت برس. این مجالس ذکر اهل بیت علیهم السلام را قدر بدانید. قیامت می فهمیم چه داشتیم و کم استفاده کردیم. مرحوم حاج اسماعیل دولابی می گفت، یک جوانی را که فاسد و بد بود ( البته از این حاشیه نگیرید که محبت امام حسین علیه السلام همه چیز را درست می کند و برویم سراغ گناه؛ داریم عرض می کنیم قدر جلسات اهل بیت علیهم السلام را بدانید، چرا می خواهیم از اهل بیت برای گندزدایی خودمان استفاده کنیم.) گفت این جوان خیلی آدم بدی بود. مادرش از بچگی فقط یک قراری با او گذاشته بود که : عاقت می کنم اگر هرجا پرچم امام حسین علیه السلام را ببینی و یک سلام ندهی، بی ادبی کنی و رد شوی. او در دنیا این کار را می کرد. حاج اسماعیل رحمه الله علیه می فرمایند او درجوانی از دنیا رفت، ملائکه آمدند؛( چون آدم هایی که بد هستند ازهمان قبر جهنم و عذابشون شروع می شود؛ همان جوری که شمایی که خوب هستید ازهمان قبر لذت هاتان شروع می شود.) گفتند جوان را بستند به غل وزنجیر و زدن و گرز آتشین که بکشند ببرند برای عذاب، عذاب برزخی شروع شود.یک وقت دیدند که او تقلا می کند و اصرار می کند که من را باز کنید، گفتند نمی شود.مأموریم و معذور. یک خیمه ای آن طرف بود که پرچم آقا سید الشهدا علیه السلام بالای آن بود، آن قدر سرو صدا کردند که یک آقایی ازخیمه آمد بیرون. وقتی آمد ملائکه مؤدب احترام گذاشتند. فرمودند: سروصدا به خاطر چیست؟ گفتند : آقا دستوراست که او راببریم و عذابش کنیم . تا قبل از اینجا آرام بود تابه اینجا رسیدیم سرو صدا کرد و می گوید آزادم کنید. آقا به او فرمودند: جوان برای چه؟ جوان گفت: مادرم گفته راضی نیستم اگرپرچم امام حسین را ببینی و سلام و عرض ادب نکنی.می خواهم یک سلام به ایشان بدهم. ( اگر به یک آدم بد اینقدرلطف می کنند، چرا ما نباید قدر بدانیم. چرا ما نباید درست بشویم زیر سایه امام حسین علیه السلام. چه قدر عاشوراییان برویم و گناه کنیم. این قدر آدم ها در محرم در تاریکی آمدند و عوض شدند، من و تو هنوز درخم یک پس کوچه ایم.) حضرت گفتند: آزادش کنید. یک سلام داد ولی نمی دانست که آقا چه کسی است.

« یا من یُعطی مَن لَم یَسئله وَ مَن لم یعرِفه[22] » حضرت گفتد: پرونده اش را به من بدهید. نگاه کردند و او هم سرتکان می داد. ( مثل پرونده من، مثل پرونده تو، آخر چه قدر به تو فرصت دهند.) حاج اسماعیل گفتند که آقا پرونده را زیربغلشان گذاشتند و یک نگاه از آن نگاه هایی که به حر کردند به چشم جوان خیره شدند و پرونده را به ملائکه دادند و گفتند بروید. نگاه کردند روی پرونده نوشته شده بود: « یا مَن یُبَدَلُ السَیئاتِ بِالحَسَنات[23]» به خاطر حسین ببخش.


[1]شيخ صدوق – امالى- ج 3- ص 170

  وَ قَالَ امام علی ع: مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ،  أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ-  وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ-  كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ/هر كه ما بين خود و خدا اصلاح كند، خداوند ما بين او و مردم را اصلاح‏ نمايد، و هر كه كار آخرت را اصلاح كند، خدا كار دنياى او را اصلاح نمايد، و هر كه از جانب خود پند دهنده‏اى داشته باشد، از طرف خدا نگهبانى خواهد داشت.»

[2] سوره همزه/آیات 7و6

نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ - الَّتي‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ/ آن آتش را (خشم) خدا افروخته.-شراره آن بر دلها (ى ناپاك پر از حرص دنياى كافران) شعله‏ور است.

[3] همان

[4] سوره انعام/آیه 11

قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ /بگو (اى پيغمبر) كه در روى زمين بگرديد آن گاه بنگريد كه عاقبت سخت آنها كه تكذيب كردند چگونه بود!

[5] امثال و حكم، دهخدا، ج‏1، ص: 530

تا نپرسندت مگو از هيچ‏ باب‏

تا نخوانندت‏ مرو بر هيچ‏ در.

[6] سید رضی-نامه 31 نهج البلاغه(دشتی)مرحله خود سازی

 أحى قلبك بالموعظة ، و أمته بالزّهادة، و قوّه باليقين، و نوّره بالحكمة، و ذلّله بذكر الموت/ دلت را با اندرز نيكو زنده كن، هواى نفس را با بى اعتنايى به حرام بميران، جان را با يقين نيرومند كن، و با نور حكمت روشنائى بخش، و با ياد مرگ آرام كن‏

[7] علامه مجلسی – بحارالأنوار- ج 72- ص 65-ح 3

قالَ الإمام الجواد  ع : الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلی ثَلاثِ خِصال: تَوْفیق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ. /مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظی از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت كسی كه او را نصیحت نماید.

[8] شیخ صدوق- من لا یحضر الفقیه، ج 1، ص 471

در حدیثی از امام صادق ع  حضرت رسول خدا ص به جبرئیل فرمود: مرا موعظه کن. گفت: ای محمد  ص زندگی کن هر چه خواهی سرانجام تو می میری-دوست داشته باش هر چه را که خواهی ( بعد از مدتی ) از آن جدا خواهی شد- عمل کن آنچه خواهی ( روزی ) آن را ملاقات خواهی کرد- شرف مؤمن بپا خواستن نماز اوست در شب- عزّت مؤمن نگهداری خویش از آبروی مردم است

[9] قاسم مير خلف زاده- داستانهايي از خدا، ص 107

 شيطان به حضور حضرت موسي(ع) آمد و گفت: مي خواهي تو را هزار و سه پند بياموزم. فرمود: آنچه که مي داني، من بيشتر مي دانم، نيازي به پند تو ندارم. جبرئيل امين، نازل شد و عرض کرد: يا موسي! خداوند مي فرمايد: هزار پند او فريب است اما سه پند او را بشنوحضرت موسي به شيطان فرمود: سه پند از هزار پندت را بگو. شيطان گفت: 1- چنانچه در خاطرت انجام دادن کار نيکي را گذراندي، زود شتاب کن و گرنه تو را پشيمان مي کنم. 2- اگر با زن بيگانه و نامحرم نشستي، غافل از من مباش! که تو را به زنا وادار مي کنم. 3- چون غضب بر تو مستولي شد، جاي خود را عوض کن، وگرنه فتنه به پا مي کنم. اکنون که تو را سه پند دادم تو هم از خدا بخواه تا مورد آمرزش و رحمتش قرار گيرم. موسي بن عمران خواسته وي را به عرض خداوند رسانيد، ندا رسيد: يا موسي! شرط آمرزش شيطان اين است که برود روي قبر آدم و او را سجده کند، حضرت موسي امر پروردگار را به وي فرمود. شيطان گفت: يا موسي! من موقع زنده بودن آدم، وي را سجده نکردم، چگونه حالا حاضر مي شوم، خاک قبر او را سجده کنم؟!

[10] حافظ-غزل شماره3

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند                  جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

[11] - شرح‏غررالحكم(خوانسارى)- ج 7 -ص 311

الفقر(المقل) فى الوطن غربة/فقیرترین آدم کسی هست که در وطن خود غریب است.

 المقل (الفقیر)غريب فى بلدته/فقیرترین آدم کسی هست که در شهر خود غریب است

[12] سوره شعراء/آیات 89و88

يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ -إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ /آن روزى كه مال و فرزندان (هيچ به حال انسان) سود نبخشند. و تنها آن كس سود برد كه با دل با اخلاص پاك (از شرك و ريب و ريا) به درگاه خدا آيد.

[13] همان

[14] سوره اعراف /آیه 34

وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ /هر گروهى دورانى دارد، و آن گاه كه سرآمدشان فرا رسد، نه لحظه‏اى به تأخير افتند و نه به پيش.

[15] سوره شمس/آیه 8

فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها /و بزهكارى و تقوايش را به او الهام كرد.

[16] ری شهری- میزان الحکمه-ج3-ص1109-ح3629

امام صادق ع: دو حریصند  که هرگز سیر نمی شوند :آزمند دانش و آزمند ثروت.

[17] سوره علق/آیات7 و6

كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى- أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏‏/هرگز انسان [شكر اين نعمت به جاى نمى‏آرد، و حتى‏] اگر خود را بى نياز احساس كند، سر به طغيان بر مى‏دارد.- چون كه خود را در غنا و دارايى ببيند.

[18] علامه مجلسی- بحارالانوار،ج 68، ص 293.

امام علی ع:کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ جَلَبَتْ حَسْرَةً/ چه بسا یک نگاه، حسرتی را به دنبال خود بکشاند.

ونیز امام صادق(ع) در ثواب الاعمال و عقاب الاعمال،ص 262 فرمود :

کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِیلَة/چه بسا یک نگاه گناه آلود، آرزو و حسرت طولانی را به جای می گذارد.

[19] شاعر:سید پوریا هاشمی(البته شاید ایشان  شعر را از کس دیگری اقتباس کرده باشند)

در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است                       ور نه هر گبری به پیری میشود پرهیزگار

[20] شیخ طوسی -  مصباح المتهجد - ص 590/ دعای ابو حمزه ثمالی مفاتیح الجنان

امام سجاد ع: أَبْكِی لِخُرُوجِ نَفْسِی أَبْكِی لِظُلْمَةِ قَبْرِی أَبْكِی لِضِيقِ لَحْدِی أَبْكِی لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ إِيَّايَ أَبْكِی لِخُرُوجِی عَنْ قَبْرِی عُرْيَاناً ذَلِيلًا حَامِلًا ثِقْلِی عَلَى ظَهْرِی أَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ يَمِينِی وَ أُخْرَى عَنْ شِمَالِی إِذِ الْخَلَائِقُ فِی شَأْنٍ غَيْرِ شَأْنِی لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرةٌ/برای جان دادنم گريه می كنم، برای تاريكی قبرم می گریم، برای تنگی لحدم گريه كنم، برای سوال نكيرو منكر از من گريه می كنم، برای بیرون آمدن از قبرم می گریم درحالیكه لخت و عریان و خوار و بار گناه را بر پشت می كشم یكبار به راستم بنگرم و یكبار به چپم زمانی كه مردم در كاری غیر از كار من باشند برای هر كسی در آن روز كار خاصی است كه او را به خود مشغول ساخته است. در آن روز چهره هایی باز و خندان و شادمان و چهره هایی كه بر آنها غبار [غم] نشسته و تیرگی و سیاهی و خواری آنها را پوشانده است.

[21] بستان الواعظين و رياض السامعين ؛ ص194

امام حسین ع این شعر را قرائت فرمودند:

يا من بدنياه اشتغل‏

و غرّه طول الأمل‏

الموت يأتي بغتة

و القبر صندوق‏ العمل‏

ای کسی که به دنیا مشغول شدی                                   و طولانی بودن آرزوها تو را فریب داده است

مرگ ناگهان خواهد آمد                                             و قبر خانه و محزن عمل هاست .

[22] دعای ماه رجب مفاتیح الجنان

 یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَآمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ و یا مَنْ یُعْطِی الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ یا مَنْ یُعْطی مَنْ سَئَلَهُ یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَهً یاَعْطِنی بِمَسْئَلَتی اِیّاکَ جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَجَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَهِ

ای که برای هر خیری به او امید دارم و از خشمش در هر شری ایمنی جویم، ای که می دهد (عطای ) بسیار در برابر (طاعت ) اندک، ای که عطا کنی به هرکه از تو خواهد، ای که عطا کنی به کسی که از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روی نعمت بخشی و مهرورزعطا کن به من به خاطر درخواستی که از تو کردم همه خوبی دنیا و همه خوبی و خیر آخرت را

[23] سوره فرقان/آیه70

 إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً /مگر آن كسانى كه از گناه توبه كنند و عمل صالح به جاى آرند، پس خدا گناهان آنها را بدل به حسنات گرداند، و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.

+ دیـــدگاه