ثبت دیدگاه

بهشت ۲۴ خرداد ماه ۱۳۹۴

IMG_2793

بهشت ۲۴ خرداد ماه ۱۳۹۴

۰۳ / تیر / ۱۳۹۴ - ۱۱:۴۰ ب.ظ
جلسه یازدهم "از پدر به فرزند"
سخنران : حجت الاسلام مهدوی ارفع
و مداحی برادر حاج محمد یزد خواستی

سخنرانی- گناهکار پشیمان از عابدی که مبتلا به عجب و خودبینی شده است بهتر است.
مداحی -یوسف روزی که باز آیی به دیدار حرم-حاج محمد یزدخواستی

بسم الله الرحمن الرحیم

فرق محاسبات ما با دستگاه الهی

خداوند کمک کند و توفیق عطا کند به ما که همین دو سه روز باقیمانده از ماه شعبان را بفهمیم ودرک کنیم تا جبران بخشی یا ان شاالله همه تنبلی ها، قصور و تقصیرات که در ماه رجب و شعبان داشتیم را بکند ان شاالله. چون محاسبات در دستگاه الهی، با محاسبات ما زمینی ها متفاوت است. گاهی وقت ها یک ذکر بی جا انسان را به جهنم می برد و گاهی یک گناه انسان را به بهشت می برد، نه اینکه خدای نکرده گناه توصیه شده بلکه گاهی وقت ها انسانی که مراقبه دارد، مواظب خودش است، بی حساب زندگی نمی کند، به قول قرآن کریم هوای نفس، غفلت یک معصیتی می کند و چنان آتش ندامت و پشیمانی وجودش را می گیرد که گویا اگر دست بزنی بدنش داغ شده. این ندامت بعد از گناه خیلی ارزشش بیشتر از عجب و خودبینی بعد از یک عبادت است. این عین حرفی است که در نهج البلاغه داریم در حکمت ها...که گناهی که بعد از آن پشیمانی باشد یا فرمود گناهکار پشیمان از عابدی که مبتلا به عجب شده بهتر است[1]. نه می خواهد عبادت را تحقیر کند و نه گناه را تشویق کند. می خواهد بگوید در چنین شرایطی که توضیح دادم گاهی وقت ها یک عبادت انسان را بیچاره می کند و گاهی وقت ها یک معصیتی که از دست انسان در رفته و پشت سرش یک پشیمانی جدی آمده، خیلی به انسان رشد می دهد. این نمونه را به این خاطر عرض کردم که محاسبات ما با محاسبات دستگاه الهی فرق می کند. ما همیشه همه چیز را یکسره می بینیم، اما در دستگاه خدا اینطور نیست. ممکن است کسی تمام ماه رجب وشعبان را از دست داده باشد اما، اگر واقعا پشیمان باشد و از آن طرف واقعا نصف قلبش شوق به ضیافت الله و اینکه دوست داشته باشد مثل آدم خوب ها وارد این ماه شود حتما خدا به او توفیق جبران را عطا می کند. بلکه شاید از آن آدم هایی که ماه رجب و شعبان را روزه بودند و عبادت کردند جلو بزند. همین نکته را عمدا ذکر کردم چون در ماجرای ضیافت الله از یک طرف به خطبه شعبانیه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که نگاه می کنیم، از یک نگاه، یک نسیم خیلی دل انگیز امید، مژده ی رحمت می آید (یاایها الناس قد اقبل الیکم شهر الله[2] ). همین جمعه ای که گذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در آخرین جمعه ماه شعبان همین خطبه را برای مردم خواندند که معروف است به خطبه شعبانیه (ای مردم به تحقیق ماه خدا، شهر الله، به سوی شما رو کرده است). اقبال یعنی رو کردن به چیزی. کدام ماه خدا؟ الذی دعیتم فیه الی ضیافت الله[3]، همان ماهی که شما دعوت نامه به سویتان آمده است. دعوت شدید به مهمانی خدا، درآنجا با خدا پذیرایی می شوید، وقتی آنجا می روید فریاد می زند که در آنجا فقط رنگ خدا بوده وچیز دیگری نبوده و شما را رنگ آمیزی کرده است. اینقدر نسیم امید این خطبه به نظر این حقیر قوی است که گاهی مؤمنین ضعیف و متوسط به آن طرف که از دلش هشدار می آید توجه نمی کنند، مثلا می فرماید که نومکم فیه عبادة[4]، این ماه اینقدر خدایی است و خدا اینقدر مهربان است که حتی روزه دار مهمان ماه مبارک رمضان می خوابد، می نویسند که دارد عبادت می کند. دیگر از این ساده تر، شیرین تر و بشارت آورتر هست که خواب که یک عمل مورد نیاز بدن است، یک عمل عبادی محسوب می شود؟ عبادت به عملی می گویند که هم، خود ذات عمل پسندیده باشد و هم کننده، با نیت قربة الی الله انجام دهد. می فرماید اگر دعوت مهمانی خدا را پذیرفتی و وارد شدی، خوابت عبادت است. وانفاسکم فیه تسبیح[5]، چهار ذکری که عرش خدا بر آن استوار شده، یکی از آنها سبحان الله است. می فرماید که در ماه رمضان که شما نفس می کشید در ملکوت این تنفس شما، تسبیح ثبت می شود حالا شما در یک ماه چقدر تنفس می کنید وچه تسبیحی ست! امید در ماه خیلی زیاد است اما وقتی که یک جایی رفتیم وچیزی که خیلی دوست داریم وخیلی زیاد آنجا باشد وما هم خیلی کم وقت داشته باشیم، اگر خیلی هم از آن چیز برداریم ولی حسرت در دل ما باقی می ماند که همه آنها مانده ...مثل اینکه اگر شما را به انباری ببرند که پر از طلا وجواهرات باشد و شما تمام جیب هایتان را پر کنید باز وقت رفتن می بینید که هنوز این انبار پر از طلاست و حسرت می خورید که من توانستم فقط همین قدر طلا بردارم.

اعتراف به عجز

ماه ضیافت الهی که خوابش عبادت است ببین عبادت آن چی هست، ضیافت الهی که نفس کشیدن آن تسبیح است ببین تسبیح گفتن آن چی هست! این ها را همه توجه می کنیم، بعد حسرت در دل می افتد که خدایا ما که نمی توانیم همه این ها ا ...اگر به ما باشد نمی توانیم از همه فیوضات آن استفاده کنیم، ولی می خواهیم چون خودت ما را تشویق کردی. آن حسرت به نظر می رسد نکته خیلی خیلی مثبتی است. این اعتراف به عجز، خیلی نکته مثبتی است. خیلی آدم هایی که در وادی خود سازی می افتند هر وقت احساس کردند که عجز ندارند سوخته اند. خود سازی نکرده اند، خود بازی کرده اند. انسان در مسیر خود سازی، یعنی نزدیک شدن به خدا، به واسطه برداشتن دیوارهای بین قلب خودش وخدا باید در مراحل اولیه به یک مقدار از عجز برسد. خدا یا من چطور این همه ثواب را جمع کنم؟ چطور این همه نعمت که در ضیافت الله به سرم می ریزی را جمع کنم؟ چطور در نماز حضور قلب داشته باشم؟ تکبیرة الاحرام را گفتم حواسم بود ولی دوباره رفت، خدایا من چکار کنم؟ فکر نکن که دوباره می شود کاری کرد...برو کتاب بخوان واستاد ببین ولی نه به این معنا که می توانی خدا را ضربه فنی کنی چون، آن کریم علی الاطلاق است، تو همین قدر که می توانی کاسه ات را پر کن ولی حسرتی که عرض کردم را با تفکر، با تفکر، با تفکر تبدیل کنید به آتش، تبدیل کنید به یک پتک، که می خورد بر سر نفسانیت خود. بعد آنجا می شود پیغمبر، که فرمودند ما عرفناک حق معرفتک. خدایا همه مردم فکر می کنند که من رسیدم به آخر معرفت الله، ماکه تو را آنگونه که هستی نشناختیم و ما عبدناک حق عبادتک[6]. همه فکر می کنند که ما اهل بیت، آخرین نهایت حد بندگی خدا را بجا آوردیم، دیگر عبادتی نبود که ما نکردیم. نه بندگی که در شأن تو باشد را ما هم، نکرده ایم. این عجز، می شود طهارت اعلی و برترین مرحله طهارت یک انسان، که دیگر از خودش هیچ چیز نمی ماند (یاایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم[7]). بعد می بینید که نوجوان سیزده ـچهارده ساله سحر بلند می شود و پنج دقیقه عبادت می کند، قرآن می خواند، به حدی که حال دارد چه احساسی به او دست می دهد؟ به خود می گوید الحمدلله ما بندگی خدا را کردیم ...

فقیر مطلق فقط با غنی مطلق نیازش برطرف می شود

سیر سمت خدا دو سمت دارد؛ سیر صعود وسیر نزول. انا لله یعنی ما بالا بودیم افتادیم پایین. این ها فعلا قوس نزول ماست. این همه نماز شب می خوانیم یک گناهی را ترک می کنیم، یک توبه ای می کنیم، یک احسانی می کنیم، داریم فعلا نزول می کنیم...یک قوس صعود داریم که خدا نصیب ما می کند بعد از این قوس نزول که انا الیه راجعون[8] ...آنجا عجز و فقر انسان را بالا می برد. بادکنک را باد کنی بالا می رود، چیز سنگین که بالا نمی رود. آن سنگینی در قوس صعود اگر مواظب نباشی، کم کم وارد روحت می شود. خدا فعلا مدارا می کند که فعلا، اصل این ارزش در وجودت شکل بگیرد، بعد اگر لیاقت نشان دادی در دور بعد نشان می دهد که هیچ کاری نکردی و هیچی نیستی. هر وقت تو به عجز رسیدی راهش را نشان می دهد. انسان کامل، هدف خلقت است، تو در آن وقت هدف خلقت می شوی که این قوس صعود است. دو ویژگی می خواهد برخلاف قوس نزول که پایین می آییم که علم وتوانایی می خواهد. دیده اید که علما در اواخر عمرشان عارف می شوند! اول طلبگی، حجت الاسلام...آیت الله..ولی آخر کار پایین رساله خود می نویسند الاحقر تقی بهجت...این تازه بزرگ شده است. حقیرترین فرد، بنده خدا، تقی بهجت. مردم چون خودشان فعلا در قوس صعود هستند مثل بچه ای می مانند که وقتی در خیابان است مثلا برج میلاد را می بیند از بزرگی آن تعجب می کند، نیم ساعت دیگر سوار هواپیما، از کوچکی آن متعجب می شود. پایینی و بلندی و کوچکی وبزرگی را، تراز آدم ها مشخص می کند. وقتی عبادت خود برایمان بزرگ شد معلوم می شود که هنوز خیلی کوچک هستیم. وقتی عبادتی در وجود خود ندیدی معلوم می شود که داری بزرگ می شوی...عاجز به قادر وصل می شود، در حالی که قادر به قادر نیاز ندارد. آدمی که احساس می کند که خودش قدرت دارد که محتاج قادر نمی شود. آدمی که احساس کند که خودش عالم است که محتاج علیم نمی شود و تا احساس احتیاج نکند که نمی رود وصل شود همانطور که آدمی که تشنه نیست که سمت آب سرد کن نمی رود، توهم می کند که سیراب است و سراغ آب نمی رود. خدا اگر به کسی عنایت بکند که راز ماه مبارک رمضان را درک کند، بعد از مراقبت و عبادت و ترک محرمات وانجام واجبات و مستحبات و ترک مکروهات و مراقبت از خطورات ذهنی و حضور قلب و محضر امام زمان، تازه می فهمد که هیچی نیست. وقتی فهمید که کلا هیچی نیست، می شود فقیر مطلق. فقیر مطلق یعنی به همه چیز احتیاج دارد. فقیر مطلق کجا می تواند نیازش را برطرف کند؟ فقط با غنی مطلق...حالا دست به دست هم می دهند عبد وخالق...این در ماه مبارک رمضان باید گرفته شود. خوش به حال کسی که درک کند که دیگر هیچ کاری از دست او بر نمی آید خوش به حال کسی که فهمید دیگر هیچ چیزی نمی فهمد، خوش به حال کسی که می داند هیچ ندارد.

خدا می خواهد ما را خوب پرواز دهد

انسان گدا، موقع شب، گرسنگی به او فشار می آورد. زیر سنگ هم که شده نان خود را تهیه می کند، اما آدمی که دچار سوء هاضمه است، سیری کاذب دارد، وجودش در معده اش در حال خراب شدن است اما نمی فهمد که گرسنه است، نمی فهمد که غذا نیاز دارد. اکثر ما از نظر توحیدی متأسفانه دچار سوء هاضمه و سیری کاذب هستیم، گه گاهی بدمان نمی آید ذره ای عبادتی هم داشته باشیم. ماه مبارک رمضان ما را گرسنه مطلق، تشنه مطلق، فقیر مطلق، عاجز مطلق، جاهل مطلق و در یک کلمه بیچاره می کند. وقتی بیچاره شدی به چاره اندیش وصل می شوی. حالا تو کار خدایی خواهی کرد. این قوس صعود ماست در ماه مبارک رمضان، این دهان بستی دهانی باز شد. قدر روزه را نمی دانیم، فکر می کنیم فقط گرسنگی وتشنگی ست! چکار باید کرد در زمستان روزه گرفتن...خدا را باید شکر کرد که امسال ماه مبارک رمضان وسط تابستان افتاده، معلوم می شود خدا می خواهد ما را خوب پرواز دهد، خیلی خوب می خواهد...ولی نمی فهمیم! آقا راهی هست! بله برو بیرون از حد ترخص، بخور، بچرخ...بعد در زمستان روزه ات را بگیر، اگر توانستی نیم متر پرواز کنی که با این نیت داری فرار می کنی! اگر می خواهی با روزه پرواز کنی باید صفا کنی، تازه امسال خدا یک منت مضاعف بر ما گذاشته که ماه مبارک رمضان را در وسط گرما گذاشته که زود پرواز کنی.

خدایا! ظرفم را بشکن

این روز های باقیمانده ماه شعبان هم اینگونه است(کمال الانقطاع) خدایا هر چی دیگر مانده را قطع کن. پایین تر از خودت را هر چه هست از من قطع کن، هب لی[9]...لذا در این صلوات شعبانیه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در آن یدأب فی صیامه و قیامه فی لیالیه وایامه[10]. ماه رمضان را کشیده در ماه شعبان، همه شب ها تا به صبح به عبادت بیدار و روزها همه روزه...چون پیغمبر فقیر ترین مخلوق است به خدا، یعنی بهترین کسی ست که درک فقر کرده لذا بیشتر گدایی می کند، ما چرا نکردیم ؟ چون ما هنوز احساس فقر نکردیم. این ظرف را اگر خالی کنی خودش آن را پر می کند، اما اگر ما ظرفمان را پر کنیم ...دیگر جایی ندارد. چون ماه مبارک رمضان باید ظرف خود را بشکنیم...تا وقتی که من خود را از دست بدهی، دیگر به جای آن ظرف، خدا برای تو جا باز کرد. این در ماه شعبان مقدور است، تلاشمان در مناجات شعبانیه، در تفکر در ماه شعبان، برای این است که خدایا اگر ظرفی مانده بشکن، ظرفی که من تصور می کنم اگر این قدر علم داشته باشم دیگر کارم درست می شود این من را محروم می کند.

قدر نوجوانی را بدان!

صفحه 373، پسرم هنگامی که دیدم سالیانی ازعمر من گذشت وتوانایی رو به کاستی رفت، به نوشتن وصیت برای تو شتاب کردم و ارزش های اخلاقی را برای تو برشمردم، پیش از آنکه اجل فرا رسد ورازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم ودر نظرم کاهشی پدید آید، چنان که در جسمم پدید آمد[11]. اگر انسان پیر شد، پیر عاقل حکیم، دیگر پا به سن گذاشت، دیگر فقط فکر خودش است وسفری که عن قریب مسافر است. وپیش از آنکه خواهش ها...(ببینید پدرها ومادرها،درابتدای نامه حضرت انصاف به خرج داد اول خود را معرفی کرد(من الوالد الفان[12])، از یک پدری که پیر شد، فانی شدوبه همین ترتیب هفت صفت را به خود نسبت داد،چهارده صفت هم به بچه خود نسبت داد واین جا هم که می خواهد فرمایشی کند می فرماید من وظیفه ام را انجام دادم ووصیتم را نوشتم وقبل از اینکه برای تو چه اتفاقی بیفتد؟ پیش از آنکه خواهش ها و دگرگونی های دنیا به تو هجوم آورد...تو هم هنوز در معرض خواهش های دنیا نیستی...و پذیرش و اطاعت مشکل گردد...حضرت دارند به ما می فهمانند که هر چه تربیت در سن پایین تر باشد، اثر آن ماندگارتراست والا نوجوانی که گذشت، مشغله های زیاد، درگیری ها، معاشرت ها و ذهنیت های عجیب، دیگر صدای پدر مهربان در میان این همه صداها یک صدای نازک می شود که دارد فریاد می کند و معلوم نیست دیگر بشنود یا نشنود. شتاب به تربیت کنید زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود[13]، این یک قانون بزرگ تربیتی و شناخت روانشناسی نوجوان است. زمینه ی نوجوان برای هر چیزی آماده است. خوش به حال نوجوانی که لااقل خودش قدر این جمله را بداند، حتی اگر پدر و مادر هم حواسشان به این چیزها نیست تو قدر خود را بدان، اهل مسجد باش، اهل کتاب باش، اهل دوستان پاک باش، اهل منبر باش که این زمینی که فعلا خالیست پر شود از بذر نور. پس در تربیت تو شتاب کردم پیش از آنکه دل تو سخت گردد و عقل تو به چیز دیگری مشغول شود تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه زحمت آزمون آن را کشیده اند و تو را از تلاش و یافتن بی نیاز ساخته اند. نوجوانان عزیز! پدر ومادر های شما وقتی چیزی می گویند آن را تجربه کرده اند، آدم عاقل هیچ وقت آزموده دیگران را تجربه نمی کند. مربی، استاد، پدر و مادر جنابعالی وقتی تو را نصیحت می کنند، دارند1ـ سرمایه ای را از گذشته ها برای تو می آورند2ـ دارند تجربیاتی که خودشان داشته اند به تو می گویند، لذا می فرمایند که برخی از تجربیاتی که برما پنهان مانده بود، یعنی اموری که در تجربیات گذشتگان نبود و ما مجبور شدیم تجربه کردیم، دردش را کشیدیم و بر ما پنهان بود ولی الان بر تو روشن شده، چون ما آماده کردیم و بر تو تقدیم نمودیم.

فلسفه تاریخ: تجربه اندوزی

تجربه از علم بالاتر است، خیلی بالاتر... به تجربه خیلی خیلی اهمیت بدهید. دوستان عزیز، ما را این طور تربیت کرده اند که برای پیرمردها باید بیشتر وقت گذاشت تا جوان ها، چون یک ساعت با این ها بودن از صد جلد کتاب بهتر است، پیران با تجربه. چون این دیگر تمام، صیقل خورده، سوهان خورده و واقعی است. آنچه چشیده می گوید نه آنچه شنیده. پسرم درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکردم، اما در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکی از آنها شدم[14]. فایده خبر داشتن از احوال پیشینیان وآثار آنها این است که گویا از اول تا پایان عمرشان با آنها بوده ام. حضرت دارند به فرزندشان یک اعتماد می دهند، می فرمایند من که نامه برای شما نوشتم محصول شصت سال نیست، محصول ششصد سال حیات بشری است. تمام پیشینیان هر چه تلخ و شیرین داشتند جمع کردم وعصاره شان را گرفتم، شیرین آن را جدا کردم ودارم به تو تقدیم می کنم. یک آدم عاقل می تواند اینها را پس بزند؟! پس قسمت های روشن وشیرین زندگی آنهارا از دوران تاریکی شناختم و زندگانی سودمند آنها را با دوران زیان بار شناسایی کردم. سپس از هر چیزی مهم وارزشمند آن را و از هر حادثه ای زیبا و شیرین آن را برایت گفتم. تاریخی بخوانید که در آن درس باشد، پند واندرز باشد، حتی خدا هم در قرآن در مورد قصه پیامبران، اصلا به جزئیات اشاره نکرده اند. فلسفه تاریخ خوانی تجربه اندوزی است، نه سر در آوردن از ریزه کاریهای دیگران. وناشناخته های آن را دور کردم، یعنی آنچه نکیر و ناپسند بود. پس آنگونه که پدری مهربان نیکی ها را برای فرزندش می پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبی ها تربیت کنم زیرا در آغاز زندگی قرار داری، تازه به روزگار روی آورده ای، نیتی سالم و روحی باصفا داری. پدر ومادرها اجازه ندهید دوران نوجوانی فرزندانتان به بازیچه بگذرد! نکنید! هفت سال بعد همین بچه ها لعنت خواهند کرد که چرا آن موقع که روح با صفا داشتیم پدر و مادر در تربیت ما زحمت نکشیدند. لازم نیست وقت بگذاری، کیفیت بگذار. خیلی از شهدای ما هم وقت نگذاشتند بلکه کیفیت گذاشتند، خیلی ها هم بچه هایشان در بغلشان بودند و بدبخت شدند. کیفیت نگاه تربیتی را از حضرت یاد بگیر.دائما یاد آوری می کنند پسرم قلب تو زمین آماده است که چیزی در آن نکاشته اند، پسرم نیت صادق داری، پسرم تو روح با صفا داری، یعنی اگر من به تو کمک نکنم و تو خودت هم همت نکنی چیزی نخواهد گذشت که همه این الفاظ وارونه می شود. فرمود عاقل را تعریف کن گفت فلانی،گفت جاهل را تعریف کن گفت، گفتم. وقتی عاقل را معرفی کردم، جاهل هم خود به خود معرفی می شود. دوستان عزیز ماه شعبان فرصت این کارهاست اگر دیر اقدام کنید خراب می شود.

برنامه ریزی برای استفاده از ماه رمضان

نکته دیگر اینکه از فرصت های عبادت و معنویت بدون برنامه ریزی نمی توانید استفاده کنید. شما یک سفر گردش و تفریح می روید اگر برای لحظات و اوقاتش برنامه ریزی نداشته باشید نمی توانید بهره برداری کنید، چون زمان معطل تو نمی شود. برای ماه  مبارک رمضان درماه شعبان برنامه بنویسید. راه خیلی ساده اش این است؛کارهایی که بر گردنت واجب است را سریع فهرست کن که در ماه مبارک رمضان انجام می دهم بعد دو دسته کن، کارهایی که ساعتش مشخص است و دست من نیست که جا بجا کنم و بقیه مشخص است و می توانم جا بجا کنم یک فهرست از عبادتها، دعاها، نمازها و ذکرهایی که در مفاتیح آمده است، فهرست وار درست کن بعد نگاه کن با ظرفیت زمانی تو چقدر قابل تطبیق است و با مشورت و تفکر اولویت بندی واگر برای همه وقت نیست جایگزین کن. اگر برنامه ننویسی از دستت می رود، پس از فرصت ماه مبارک رمضان با برنامه ریزی استفاده کنید مثل آقای حاج علی اکبری که از نوجوانی برای خودش و دیگران لیست می نوشت حتی قبل از ورود به ماه رجب وشعبان، این آدم است که خرد خرد ساخته شد و الان به اینجا رسید.



[1]سید رضی-نهج البلاغه(ترجمه دشتی)-حکمت46-ص453

امام علی ع: سيّئة تسوءك خير عند اللّه من حسنة تعجبك/ گناهى كه تو را بدحال و پشيمان كند، بهتر است از كار نيكى كه تو را به خودبينى وادارد.

2345- شیخ حر عاملی- وسائل‏الشيعة -ج  10 -ص314-(ح13494-خطبه شعبانیه)

عَنْ عَلِيٍّ ع: قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَطَبَنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ / «اى مردم! همانا ماه خدا ، همراه با برکت و رحمت و آمرزش ، به شما روى آورده است ؛ ماهى که نزد خدا برترینِ ماه هاست و روزهایش برترینِ روزها ،شب هایش برترینِ شب ها و ساعاتش برترینِ ساعات است . ماهى است که در آن به میهمانى خدا دعوت شده اید و از شایستگانِ کرامت الهى قرار داده شده اید . نَفَس هایتان در آن ، تسبیح است ، خوابتان در آن ، عبادت ، عملتان در آن ، پذیرفته و دعایتان در آن ، مورد اجابت است .

[6] علامه مجلسی- بحارالأنوار- ج  68 -ص23

رسول الله ص: ما عَبَدْناک حَقَّ عِبادَتِکَ وَ ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ‌. / تو را آنگونه که شایسته بود نشناختیم و آنگونه که شایسته تو بود عبادت نکردیم

[7] سوره بقره /آیه 21

يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏/اى مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد؛ آن كس كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بودند آفريد، تا پرهيزكار شويد.

[8] سوره بقره /آیه 156

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ/ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم!

[9] علامه مجلسی- بحارالأنوار -ج  91 -  ص98  ؛ مفاتیح الجنان - مناجات شعبانیه

إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ/معبودا، مرا به کمالِ گسستن [از خلق] و پیوستن به خودت رسان و دیده‌ قلبمان را با فروغی که بدان تو را مشاهده کنند، روشن فرما تا دیده دل ما حجابهای نورانی را بر درَد و به کانِ عظمت و جلال رسد و جانهای ما به مقام والای قدس تو بپیوندد.‌

[10] شیخ حر عاملی - وسائل‏الشيعة -ج10 -ص492  ؛  مفاتیح الجنان (اعمال ماه شعبان-صلواة شعبانیه)

وَ هَذَا شَهْرُ نَبِیِّکَ سَیِّدِ رُسُلِکَ شَعْبَانُ الَّذِی حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِی کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ یَدْأَبُ فِی صِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ فِی لَیَالِیهِ وَ أَیَّامِهِ/ این ماه ماه پیامبر توست، آن سرور فرستادگانشعبانی که آن را به رحمت و رضوانت پوشاندیماهی که رسول خدا(درود خدا بر او و خاندانش باد) در روزه‌داری و بپاداری عبادت در شب‌ها و روزهایش با تمام توان کوشش می‌کرد

[11] سید رضی-نهج البلاغه(ترجمه دشتی)-ص373-نامه 31(شتاب در تربیت فرزند)

[12] سید رضی-نهج البلاغه(ترجمه دشتی)-ص370-نامه 31(انسان و حوادث روزگار)

[13] سید رضی-نهج البلاغه(ترجمه دشتی)-ص373-نامه 31(شتاب در تربیت فرزند)

[14] همان

+ دیـــدگاه