ثبت دیدگاه

بهشت ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴

IMG_16171

بهشت ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴

۱۶ / خرداد / ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۲ ب.ظ
جلسه هفتم"از پدر به فرزند"
سخنران : حجت الاسلام مهدوی ارفع
و مداحی برادران حاج محمد یزد خواستی و سید رضا نریمانی

سخنرانی -بت هایمان را فهرست کنیم و بشکنیم
مدح امام علی (علیه السلام) – حاج محمد یزدخواستی
دست زنی- حاج محمد یزدخواستی و سید رضا نریمانی

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه ای از جلسه قبل

فرمود دلت را با اندرز نیکو زنده دار. داشتیم می گفتیم که امام علی علیه السلام در نامه 31،1 هم طبق ادب و هم طبق قاعده و تربیت اول اصول مدیریت ارتباط خود با خدا را در چهار اصل به ما یاد می دهد که تمام شد و چند جلسه ای بحث کردیم. بعد از آن اصول مدیریت رابطه خود با خود را، من با نفسم با قلبم و روحم و حالات آن به ما یاد می دهند. امام علی علیه السلام به ما فرمودند یک چیزهایی ممکن است که دل ما را بمیراند اگر خواستی دلت نمیرد و زنده بماند اندرز نیکو و موعظه را جدی بگیر. اگر دیدی نه نفس اماره دارد غالب می شود و چموش شده خواستی آن را رام کنی یاد مرگ کن. یک سر به قبرستان بزن برو ببین مرده ها را چطور می شویند. کسانی که بی اختیار بی اراده افتاده اند آنجا در حالی که قبلا گردنکشی می کردند. قبرستان را ببین نفست رام می شود. هوای نفس را با بی اعتنایی بمیران. واقعا مشکل کدام یک از ما نیست که در طول روز چند باری حداقل در طول هفته هوای نفس ما یکدفعه یورش می برد به ایمان ما به پاکی ما به پاکدامنی ما چکارش باید بکنیم. وقتی دنیای حرام را به تو پیشنهاد کرد همان اول بگو که میل ندارم حال آن را بگیر اگر نگویی نه دوباره می گوید کسی که به تو این پیشنهاد را می دهد استاد این کار است اگر تو بی اعتنایی کنی نفست کم کم بی میل می شود. به دشمنت اگر یکبار باج دادی دفعه بعد پس می گوید پس می شود از او باج گرفت...فرمود اعدائ عدوک : بدترین دشمن همین نفس اماره ای است التی بین جنبیک2: که بین دو پهلوی تو پنهان شده یعنی جناب شیطان ملعون یک دفتر نمایندگی تام الاختیار که تمام وقت هم بیداره حتی وقتی هم که خوابی دروجود جناب عالی دارد یک کمی توجه کردید می شود لانه جاسوسی باز دوباره کمی توجه کردید می شود پادگان نظامی ذره ای به آن رو دادی کودتا علیه ایمانت ایجاد می کند، اما اگر بی اعتنایی کردی تضعیف می شود اصلا به دشمن هیچ وقت نباید رو داد.

شرط لازم سست کردن اراده ها شک و تردید است

 جان را با یقین نیرومند کن. می دانید یکی از راههای شیطان برای گرفتن ایمان ما چیست؟ قرآن می فرماید شک و تردید و دودلی ایجاد کردن است. انسان که دو دل می شود ضعیف می شود یعنی نمی تواند کاری که می خواست را انجام دهد اراده اش ضعیف شده اراده هم یکی از وجوه و حالات نفس است جسم که اراده نمی کند بلکه یک تکه استخوان است در اختیار نفس. نفس تشخیص می دهد که الان فلان کار خیلی خوب است ولی کار سختی است ولی اراده می کنم و انجام می دهم چطور شیطان می تواند تو را از یک تصمیم قاطع و خوب مانع شود مستقیم که نمی تواند بلکه اجازه هم ندارد ولی در درون تو وسوسه ایجاد نمی کند و کم کم شک به وجود می آورد مثلا به یک فقیری می خواهی کمک کنی می توانی هم کمک کنی باید هم کمک کنی. حضرت در اوایل حکمتهای نهج البلاغه می فرماید خداوند دو چیز را کفاره گناهان کبیره قرار داده دو چیز خیلی آسان: یک، آدمی که گرفتار است را دست او را بگیر کمک او کن حالا تصمیم گرفتی دست یک فقیر آبرومند را بگیری مشکلی را از مسلمانی حل کنی پس تصمیم گرفتی. این کار دقیقا ضربه فن کردن ابلیس است یک کار خیر انجام دادی به خدا نزدیک می شوی.

 سیاست شیطان در سست کردن اراده ها

شیطان چطور می تواند کم کم شک را ایجاد کند؟ حالا از کجا واقعا نیازمند باشد حالا اگر یک نفر از هزاران نفر فقیر را کمک کنند که هیچ اتفاقی نمی افتد حالا با ده هزار تومان یا صد هزار تومان یک مشکل او حل شد دوباره پس فردا چی؟ ببین چطور تردید می اندازد به یک نحوی دروغین به عقل شبیه می کند. تو حالا این را بدهی چه فایده ای دارد این همه فقیر پس خودت چی پس در یقین تردید ایجاد می کند یقینی که قوت داشت تبدیل به ضعف می شود، حالا جان تو کم کم ضعیف می شود. در قرآن چه اصراری دارد می فرماید در کار خیرتا تصمیم گرفتی، هم سرعت بده وهم سبقت بگیر، چون اگر تو کمی تأمل کنی ونروی یک مومن دیگر زرنگ هست و کار تو را انجام  می دهد و از دست تو می رود.

پس فرمود: جان را با یقین نیرومند کن. جلوی شک وتردید ها را بگیر و با نورحکمت روشنایی بخش. تیرگی روح را همه آدم ها احساس می کنند. گاهی اوقات آدم ها بی هیچ دلیلی بی حوصله اند وعصبانی. آدم ها دونوع هستند یکی بی حوصله وعصبانی است ویکی می خواهد خلوت کند و بخوابد و با کسی حرف نزند. درآن موقع که سرزمین وجودت تاریک شده برو یک گوشه و ازنهج البلاغه چند تا حکمت بخوان روشن می شوی. گفت وقتی تو به زندگی پشت می کنی مرگ با سرعت به تو رو می کند پس ملاقات مرگ چه نزدیک است3. از لغزش جوانمردان در گذرید، زیرا جوانمردی نمی لغزد مگر اینکه خدا دست او را می گیرد4. ادم لئیم و پست با آدم جوانمرد فرق می کند خدا دست جوانمرد را می گیرد. اینها حکمت است دل آدم را روشن می کند. اگر کفش نداری غصه نخور یکی را دیدم پا نداشت. انسان را یکدفعه از صد هزار جلد کتاب عبور می دهد و به حقیقت می رساند. بعضی ها از بچه ، بیماری و ...می نالند درحالی که خیلی ها در شرایط بد تر هستند و شکر می کنند.

یاد مرگ عامل آرامش و نشاط

 حکمت روشنت می کند: وخودت را با یاد مرگ آرام کن5. قبلا گفتیم بر خلاف اکثر نکات تربیتی که می گوید: به جوان از مرگ نگو یأس می آورد و دنیا را سیاه می بیند حضرت مدام در نهج البلاغه می فرمایند یاد مرگ! این یادآوری این قدر زندگی را شیرین می کند وانسان را با نشاط می کند که هیچ چیزی بعد از یاد خدا این قدر اثر ندارد. یاد مرگ این نیست که تمام شد نه، یاد مرگ یعنی اینکه اگر غفلت کنی تمام می شود، پس هنوز که نشده است تلاش کن. یاد مرگ انسان را به حرکت وا می دارد. اگر نبود می گفتیم رها کن حالا وقت هست. ولی اگر یک معلمی مثل خدا داشتیم که اولبن روزمی گفت آقایان فکر نکنید که می گذارم آخر ترم، نه من کوِییز هم می گیرم آزمون بدون اطلاع قبلی تو، همیشه سر کلاس آماده ای آدمی که یاد مرگ را در24 ساعت یک لحظه نمی گذارد فراموش شود می گوید حضرت عزرائیل علیه السلام یک لحظه گفت وقت تمام  برگه ها بالا کسی که آماده است باید تند تند بنویسد و دنبال کارخود برود. چرا بعضی ها منتظر مرگ هستند و بعضی یاد مرگ نمی کنند چون آنها کارشان درست است ودیگری درست نیست. پس اگر یاد مرگ را همیشه در زندگی آوردیم همیشه کارمان درست است ودیگر انگشت خود را نمی خوریم که آن دنیا باید جواب بدهیم که چرا بدن خود را از بین بردیم. یاد مرگ همیشه انسان را سر حال و آماده می کند. خدا گفته من ناگهان امتحان می گیرم. اینطوری سخت است نه بلکه دوست دارد تو همیشه تر وتازه بیایی آن طرف اگر بدانی که سفرت ممکن است الان باشد پس باید همیشه چمدان آماده داشته باشیم. من یادم هست که چند سال بعد از جنگ خیلی از ما رزمندگان که جنگ رفته بودیم واقعا ساک خود را آماده نگه داشته بودیم، الان نه می دانید چرا؟ سر خیابان که دو تا آدم به هم برخورد می کنند دعوا می شود چون هر دو یاد مرگ را فراموش کرده اند، قیمت خودشان پایین می آید نه قیمت ماشین. همان جا پشت شیشه بگو برو خدا حافظ اصلا نگاه نکن بابا از چه شهری شما آمده اید که متوجه نیستید، ما از شهر نهج البلاغه آمده ایم آقایمان در خطبه متقین می فرماید متقین به یک نحوی زندگی می کنند که بقیه مردم می گویند این ها با ما فرق می کنند یقول لقد خولطوا6، متفاوتند. حضرت هم با اینها موافق است لقد خالطهم7 امر عظیم که به این خاطر اینها را به اینجا کشانده است یک امر خیلی عظیمی اینها را گرفتار خودش کرده است که همه دنیا را کوچک می بینند. پس یاد مرگ انسان را بزرگ می کند پس اگر نفس اماره چموش شد با یاد مرگ آرام می گیرد. به نابودی از او اعتراف بگیر. جوان ها هر وقت جلوی آینه رفتید و با قیافه آمدید کمی هم به خود بگویید آخرش هم پینه و چروک و خداحافظ می میریم. هر چه سنگین باشی سر تابوت تو حرف می زنیم که چطور بلندش کنیم. به نابودی از او اعتراف بگیر بگو پدرانم رفتند مادران هم رفتند ما هم می رویم و با بررسی تحولات ناگوار دنیا به او آگاهی بخش واز دگرگونی روزگار و زشتی های گردش شب وروز او را بترسان. یک وقت گناه کردی وگفتی بعدا توبه می کنم بگو اگر شب خوابیدم ودیگر بلند نشدم، با گناه رفتم چکار باید کرد، حالا می توانیم بگوییم خدایا غلط کردیم. چقدرآدمهایی که شب خوابیدند و صبح بلند نشدند، چقدرآدمهایی که صبح از خانواده خداحافظی کردند و دیگر برنگشتند جز جنازیشان. راحت باشیم مگر می شود راحت بود؟! تاریخ گذشتگان را بر او بنما اگر به پول است ببین چه قارون ها که کلید گنجهای او را شتران حمل می کردند کجا هستند؟!

 به قبرستان گذر کردم کم و بیش                                 بدیدم قبر ثروتمند و درویش8        کدام درویش را بدون کفن در قبر قرار می دهند وکدام ثروتمند را با غیر کفن، هردو یکی است یاد آوری کنید و آنچه بر سر پیشینیان آمده است به یادش بیاور.

 خدا بر ما منت نهاده است

خدا با هیچ کس عقد اخوت ندارد قواعد را گفته تا آنجا هم که جا دارد رحمت ومغفرت وستاریت را داده است. خدا می فرماید ای مومنین اگر گفتید الحمدلله دین خدا را ما حفظ کردیم، نه، خواستید بروید شما را می برم گروه دیگری را به جای شما می آورم. یستخلف قوما غیرکم9، دستم که بسته نیست. شما نتوانستید بچه های یمن را می آورم پای انقلاب، نکردند، حزب الله لبنان،.فکر نکنید معطل شما هستم، به شما منت گذاشتم وافتخاراین کار را دادم. زمین گذاشتی 10 برابرمثل تو می آیند. فکر نکنید اگر ما نباشیم کسی نیست عاشورائیان را بچرخاند. اگرعاشورائیان نباشد چه کسی تو را حفظ می کند سمت فساد نروی...امام حسین علیه السلام بیش از اینها آدم دارد، نوکر امام حسین علیه السلام زیاد است که برای حضرت خدمت می کنند تو ببین که چه لطفی از جانب حضرت به تو شده مواظب باش اگر گناه کنی در دستگاه حضرت راهت نمی دهند کم کم می گویند برو...

درآثار ویران رفتگان گردش کن و بیاندیش که آنها چه کردند از کجا کوچ کرده در کجا فرود آمدند. از کاخ ها کوچ کرده به قبرها فرود آمدند، از جمع دوستان جدا شده و به دیار غربت سفر کردند. گویا زمانی نمی گذرد که تو هم یکی از آنانی. ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد10. پس چکار باید کرد نگفتیم که بترسی و مأیوس شوی، خواستیم بگوییم که معلم ما بدون اطلاع قبلی آزمون می گیرد. امکان آن هست که به ما رسانی؟!

 1.وجایگاه آینده ات را آباد کن اینقدر به فکر الان نباش 2.آخرت را به دنیا مفروش11. اگر اینجا دروغ بگویم وضع مالی ام بهتر می شود، اگردرآنجا کوتاه بیایم احترام خود را بیشتر کرده ام و اگر نهی از منکر را ترک کنم گفته می شود آدم باکلاسی هستم، آخرت خود را برای دنیای خود فروخته ام ببین چی را با چه چیزی داری عوض می کنی؟

ورودیهایتان را کنترل کنید

 3.وآنچه نمی دانی نگو12. چقدر خوب است که انسان زیاد به خودش بگوید نمی دانم، برای چه بگویم؟! خدا رحمت کند شهید مطهری را که گفتند داشتیم از عرض خیابان عبور می کردیم پیرزنی مسئله ی ساده ای را پرسید و یادم نمی آمد گفتم مادرجان یادم نمی آید ازیک نفردیگریپرسید سوال بعدی بازگفتم یادم نمی آید از یک نفر دیگر بپرسید دوباره سوال گفتم نمی دانم گفتند پس این عمامه را برای چه برسر گذاشته ای گفتم بیا تو برسربگذار. آنچه را نمی دانی نگو! چه چیزی را با چه چیزی ربط داد، معلوم می شود زبان خیلی عاقبت سوز است. بعد از این همه حرف در مورد مرگ می فرماید آنچه را که نمی دانی نگو راحت بگو نمی دانم تخصص ندارم. تازه از این بالاتر اینکه وآنچه لازم نیست به زبان نیاور! یک چیزهایی را می دانیم ولی تکلیف ما نیست که بگوییم، تا از ما خواسته نشده نگوییم، دلیل آن این است که کسی که زیاد حرف می زند زیاد خطا می کند کسی که زیاد خطا می کند زیاد پوزش می خواهد کسی که زیاد پوزش می طلبد آبروی او پیش مردم می رود،                            به قول سعدی:         تا مپرسند مگو                         تا مخوانند مرو13

خیلی از حرف های ما زیادی است حدیثی از پیامبر اعظم صلی الله علیه واله هست برای کسانی که ادعا دارند یا تشنه اینکه از لحاظ مراتب عرفانی در دستگاه اهل بیت علیهم السلام جلو بروند، فرمود اگر دو کار نمی کردید چیزهایی که من پیغمبر از ملکوت می بینم می دیدید وآنچه می شنیدم می شنیدید1.لولا تکثیر فی کلامکم14 زیاد حرف نمی زدید 2.وتمریج فی قلوبکم15 این قدر به ذهن و دلتان اجازه ندهید که هر چیزی وارد آن شود. فرمودند اگر قلبتان چراگاه هوس ها وافکار غلط نبود لسمعتم مااسمع ورایتم ما رای16 قطعا هر چیزی می شنیدم ومی دیدم، می شنیدید ومی دیدید...چطوری؟ ناخوداگاه در ذهنمان می آید؟ نه نه، اشتباه می کنید خدا در قرآن می فرماید هر طور که ورودی های دلتان را کنترل کنید، به سمت دلتان هر چیزی نمی آید که آن گوش وچشم است درخیابان، محیط بیرون هر چیز بیهوده ای را نبین که به ذهن ودلت وارد می شود حتی در خواب هم به سراغتان می آید با هر کسی نشست و برخاست نکن که این ها صورت های ذهنی تو می شود و درخلوت و بیکاری جلوی چشمتان ظاهر و فعال می شوند. خیلی ها در خلوت گناه می کنند به خاطر همان صحنه هایی ست که در جلوت دیدند، درتنهایی ظاهر می شود و میل پیدا می کنید. چشم ودل شما مثل کامپیوتر ویروسی می شود ورودی های آن را کنترل کنی دچار ویروس نمی شوی. ان السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنهم مسئولا17 دونگهبان قوی جلوی چشم وگوش خود بگذارید و اجازه ندهید که هر چیزی که لازم نیست وارد آن شود. پس:

1.جایگاه آینده ات را آباد کن 2.آخرت را به خاطر دنیا مفروش3.آنچه را که نمی دانی مگو4.آنچه را هم که لازم نیست به زبان نیاور5.درجاده ای که از گمراهی آن می ترسی قدم مگذار...امیرالمومنین علیه السلام فرمودند اگردر راهی شک کردید نروید، زیراخودداری به همراه سرگردانی بهترازسقوط در تباهی است18. اگر یک درصد احتمال دادی که بروی و خدای نکرده در دام می افتی ایمانت را نابود کرده ای. اگرنروی که خدا تو را بازخواست نمی کند. خدا راهش را برای شما باز می کند.

عید یعنی بازگشت!

 و اما مبعث، دوستان عید اصل ان از ماده ع و د ، اصل آن عود بوده، واو که حرف عله بوده ساکن است، حرف قبلی چون مکسور است واو تبدیل به یا شده، شده عید...حالا چرا این را می گوییم چون عود، معاد، اعاده، همه از یک خانواده هستند. عید یعنی بازگشت! پس چرا فکر می کنند عید یعنی جشن. بله درست است وقتی که در عید بازگشتی اتفاق بیافتد! ولی برای همه که جشن نیست. آخر ماه مبارک رمضان عید فطر است یعنی بازگشت به فطرت خود، واقعا به فطرت خود برگشته ایم یعنی تمام غفلت ها گناه ها حجاب ها به وسیله خدا برداشته شد. تو دوباره به سرزمین مقدس رفتی فطرت الله التی فطر الناس علیها 19 خوش به حالتان. عید مبعث برای کسی عید است که بازگشت بکند به بعثت، به نور اشراقی خداوند متعال از طریق بزرگترین، شریفترین، کاملترین ومقرب ترین مخلوق به خدا که پیامبر صلی الله علیه واله هستند. اینکه تاریخ گذشته است! نه اگر تاریخ گذشته است پس شب قدر هم ما بدون جهت وقت می گذاریم. خدا در یک روزی یک سالی یک شبی نازل شد ورفت...نزول تدریجی هم که بیست وسه سال بوده در صدر اسلام، پس ما اگر بیدار باشیم قرآن می آید بله می آید...مبعث پیامبر صلی الله علیه واله یک حقیقت دائمی در تمام تاریخ همه زمان ها وهمه زمینه هاست. هر لحظه پیامبر صلی الله علیه واله نورشان در عالم تلولو می کند می تابد پس چرا ما احساس نمی کنیم به جهت اینکه ما هنوز سخت به آداب و رسوم و اعتقادات جاهلیت خود چسبیده ایم. لذا پیامبر صلی الله علیه واله مبعوث هم بشوند ابوسفیان وابوجهل آدم نمی شوند ابولهب آدم نمی شود تبت یدا ابولهب وتب20. حقیقت است، اتفاق تاریخی نیست وامام علی علیه السلام را دو هزار سال قبل از خلقت آدم خلق کرد. کل هستی وما سوی الله به نور پیامبر صلی الله علیه واله وسلم خلق شد.

 مبعث یعنی سرزمین وجود من از جهالت به تنگ بیاید آماده شود برای پذیرش نور نبوت و ولایت! این ممکن است بیست وهفت ماه رجب باشد، بیست وهشت ماه رجب باشد، ده ماه رمضان، شانزده شوال باشد زمان دیگر نیست. لذا امام عزیز ما می فرمودند زمان ها نسبت به همدیگرهیچ تفاوت وشرافتی ندارند همه آنها از گردش زمین به دور خورشید شب و روز شده است شرافت زمان ها به شرافت پدیده واتفاقی است که در آن زمان ایجاد می شود، همچنان که مکان شرافت ندارد، چرا؟ چون شرف المکان بالمکین21...لذا شرف زمان ومکان به کس و چیزی است که در آن اتفاق افتاده است. پس 27 ماه رجب یک پدیده است که ظهور پیدا کرد نه اینکه تازه ایجاد پیدا کرد. حقیقت اشراق نور پیامبرعزیزاسلام صلی الله علیه واله وسلم که همه ما سوی الله به واسطه ی او خلق شده اند ومی شوند و روزی می خورند اصلا وجود حضرت، زمان ندارد...کی زمین آمادگی پذیرش آنچه که بود ولی ظاهر نبود را پیدا کرد؟ امام زمان نیستند! هستند..ازغیب به ظهور می آیند نه اینکه ظاهر شوند بلکه حاضر هستند ظهور پیدا می کنند. ما دو غایب داریم، سرکلاس فلانی غایب است، نیست که غایب است. یک وقت هست ولی دیده نمی شود که به آن می گویند ظاهر نیست نه اینکه حاضر نیست. لذا همه عالم تمام مخلوقات خدا از جبرئیل تا پایین به برکت امام زمان ارواحنا فداه روزی می خورند اگر نیست، به برکت چه کسی روزی می خورند! تمام آسمانها و زمین اگر پابرجا هستند به برکت وجود امام راستین است. روز ظهور وقتی است که ما تنگ بیاییم و همه مضطر شویم و بگوییم امن یجیب المضطر اذا22 ...آقایی که حاضر است ولی ظاهر نیست! بعثت پیامبر صلی الله علیه واله از اول هستی بود. اگر هر وقت با خودت کنار آمدی و سرزمین وجودت را درست عرضه کردی و دیدی در جاهلیت مدرن به قول حضرت آقا دست وپا می زنی و این بت را شکستی، پیامبر در تو ظهور پیدا کرده است. آن روز را عید بگیرهر روزی که می خواهد باشد، تو برگشتی به نقطه انفجار نور! اما اگر به این نحو نیست می توانی در بین دیگران شادی کنی ولی برای تو عید یعنی عود نخواهد بود برگشت نخواهد بود. چطور می توان این سرزمین را به نور ولایت و حقیقت نبوت حضرت روشن کرد؟! شرط اول شناخت ویژگی های جاهلیت است. خیلی وقت ها ما از بچگی وقتی حرف از جاهلیت می شود معنی بی سواد، لباس های پاره و...می شود که این اشتباه است چون تمام آنچه ازعلم و صنعت و فن آوری بود بیرون انسان را آباد می کند و انسان ها از درون خراب بودند. شما مریضی را که در حال مردن هست ببرید درون کاخ، می گوید کاخ چه فایده ای برای من دارد؟ امروز بشریت به لحظه احتضار رسیده است و سر تا پای او مدرن شده، از انسانیت خبری نیست، از اخلاق خبری نیست. اولئک کاالانعام بل هم اضل23. زمانی فکر می کردیم شوخی است، ولی نه، داعش را ببینید کدام گرگ درنده ای به حیوانی که می خواهد حمله کند اینطور رفتار می کند؟ کجای تاریخ این طور بود. این جاهلیت به شدت سخت تر و پیچیده تر و سیاه تر از جاهلیت اولی نیست؟! یک 24 ساعت ازتاریخ معاصر ما هست، که درآن کسی کشته نشده باشد؟ جاهلیت خیلی پیچیده شده است. امام عزیز اول او بود که علیه خودش تمام قد قیام کرد و سرزمین وجودش را کاملا گذاشت در اختیار شعاع تابش نور پیامبر صلی الله علیه واله و کسانی که به تبع او قیام می کنند حق دارند بگویند مبعث مبارک...قرآن می فرماید قل انما اعظکم بواحده ان تقو مو لله  24قیام کن اول علیه خودت اگر راست بگویی به خودت، متوجه می شوی که سرزمین وجودت پراز بت پر از زنده به گورکردن انسان هاست، یکی یکی آنها را بشکن باید به این برسی. چرا با مادرت این طور صحبت کردی، جوان هستم غرور دارم این یکی از بت های تو! پیامبر در سرزمینی ظهور کرد که بت بود وانسان هایی بودند که آماده بت شکستن بودند...خودت قیام کن درست می شود...بیایید بچه ها، بت هایمان را فهرست کنیم از بت بزرگ شروع کنید به شکستن...آقا نمی توانم نگاه به نامحرم نکنم بت هست این را بشکن...همین سرت را پایین بیانداز و راه برو...این چاره اش...بزن به پشت سرت که پایین بیاید نگاه نکنی. تو که نمی توانی چند پلک چند گرمی را روی هم بگذاری چطور می خواهی جلوی امریکا بایستی! مبعث یعنی این بازگشت به فطرت انسانها و به حقایق خودتان.


 1. نامه 31نهج البلاغه

2. پیامبر گرامی اسلام فرمودند: سرسخت‌ترین دشمنت نفس تو هست كه در میان دو پهلويت قرار دارد.تنبیه الخواطر، ورام بن ابى فراس‏، ج‏ 1، ص 59؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏67، ص 64؛ حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله، محمدی ری شهری، ج 7، ص 418.

3. حكمت28 نهج البلاغه

4. حكمت19 نهج البلاغه

5. نامه 31 نهج البلاغه

6. خطبه193 نهج البلاغه معروف به همام

7. همان

8. بابا طاهر.دوبيتي شماره 74

9. وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ. سوره هود آيه57

10.  فرامرز فرخ

11.  نامه  31نهج البلاغه

12. همان

13. سعدي

14. تفسير الميزان،ج 5، ص270

15. همان

16. همان

17. سوره اسرا آيه36

18. نامه 31 نهج البلاغه

19. سوره روم آيه 30

20. سوره تبت آيه 1

21. ضرب المثل

22.  سوره نمل آيه 62

23. سوره اعراف آيه179

24.  سوره سبأ آيه 46

+ دیـــدگاه