ثبت دیدگاه

بهشت ۳ خرداد ماه ۱۳۹۴

IMG_2061_1

بهشت ۳ خرداد ماه ۱۳۹۴

۱۶ / خرداد / ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۲ ب.ظ
جلسه هشتم"از پدر به فرزند"
مبعث پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله)
سخنران : حجت الاسلام مهدوی ارفع
و مداحی برادر سعید نریمانی

سخنرانی -جهاد لباس تقوا، زره محکم و سپر مطمئن خداوند است
همراه عاشوراییان حاج اکبر پاکزاد

بسم الرحمن الرحیم

از خداوند می خواهیم به برکت این انوار طیبه مقدمات لازم برای ورود حقیقی به ضیافت الله را به همه ما عنایت بفرماید. سالروز آزاد سازی خرمشهر نماد قدرت توحید در دفاع مقدس را تبریک عرض می نماییم و همچنان از خدا می خواهیم روح توحید را برای فتح قله های مهمتر ورفیع تر زنده نگه دارد به برکت محمد وال محمد صلی الله علیه واله وسلم.

ارتباط خود را با خدا مدیریت کنید  

مدیریت ارتباط خود با خدا و خود با خود را یاد گرفتیم. از امشب وارد بعد اجتماعی می شویم. اینکه یک انسان مومن یک فرد معنوی به فرموده امام علی علیه السلام نسبت به جامعه چه وظایفی دارد وچه قواعدی را باید رعایت کند. نامه31 صفحه 371 به نیکی ها امر کن و خود نیکوکار باش. یکی از خطاهای کوچک ترجمه آقای دشتی همین عبارت است در عبارت عربی وامر باالمعروف تکن من اهله[1] یعنی امر به معروف کن تاخودت هم اهل معروف شوی. در میدان وظیفه خودت هم اهل آن می شوی. نمی فرماید کن من اهله. از جاهای دیگر نهج البلاغه شرح این عبارت را می آوریم به نیکی ها امر کن تا خود اهل نیکی بشوی وبدی ها را انکار کن وبکوش تا از بدکاران دور باشی ودر راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن، جهاد کن وهرگزسرزنش ملامت کنندگان تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد. برای حق در مشکلات و سختی ها شنا کن. شناخت خود در دین را به کمال برسان، خود را برای استقامت در برابرمشکلات عادت بده که شکیبایی در راه حق عادتی پسندیده است. در تمام کارها خود را به خدا واگذار که به پناهگاه مطمئن ونیرومندی رسیده ای. دردعا با اخلاص پروردگارت را بخوان که بخشیدن و محروم کردن هردو به دست اوست وفراوان از خدا درخواست خیر ونیکی داشته باش. وصیت من را به درستی دریاب وبه سادگی ازآن نگذر زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد و بدان علمی که سودمند نباشد فایده ای نخواهد داشت ودانشی که سزاوار یادگیری نیست سودی ندارد. چرا حضرت در بحث ابتدایی از امر به معروف صحبت می کنند؟! اینکه آقا از این بحث و موضوع شروع کردند خیلی مهم است. ص 515 حکمت374 و مراحل امر به معروف ونهی از منکرحکمت 373 و374.[2] حکمت 374: گروهی منکر را با دست و زبان و قلبا انکار می کنند. ممکن است روزی دست به شمشیر بردن باشد و روزی اقدام کردن در فضای فرهنگی. آنان تمام خصلت های نیکو را در خود گرد آورده اند. فرمودند امر به معروف کن خودت اهل آن می شوی. اگر می خواهی تمام خصلت های نیکو را داشته باشی بدون کم وکاستی باید هرسه مرحله نهی از منکر را داشته باشی 1. قلب 2. زبان 3. دست. یعنی عمل وگفتار ونیت. گروهی دیگر منکررا با قلب وزبان انکارکرده ولی دست به کاری نمی برند. ازمنکر، دروغ و رشوه بیزار هستند. به زبان هم می گویند ولی کار، عمل ازآنها بخواهیم، انجام نمی دهند پس چنین کسی دو خصلت از خصلت های نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است و بعضی منکر را تنها با قلب انکار کرده ولی با زبان و قلب خویش اقدامی ندارند. پس دو خصلت از سه خصلت که شریف تر است تباه ساخته است و یک خصلت را به دست آورده است و بعضی دیگر منکر را با زبان و قلب و دست رها ساخته اند که چنین کسی از آنان مرده ای در میان زندگان است. اصلا درد از منکری در جامعه ندارند، زنده بودن به این نیست که راست راست در جامعه راه بروند، زنده به این است که اثر داشته باشند و چقدر ما امروز مرده داریم که فکر می کنند زنده اند! چقدر!!! وتمام کارهای نیکو، نماز، روزه، خمس، جهاد، کربلا رفتن، گریه کردن، احسان به فقیر، تمام کارهای نیکو که مطلق است و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف ونهی از منکر چنان قطره ای است در برابر دریای مواج پهناور. وهمانا امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را نزدیک می کند نه از مقدار روزی می کاهد و از همه اینها بدتر سخن حق در برابر حاکم ستمکار است. بالاترین مرحله نهی از منکر را سیدالشهدا علیه السلام انجام دادند. فرمودند منکر بزرگ امروز حکومت یزید است که باید قیام کنم. بحث امر به معروف و نهی از منکر خیلی مهم است و باید بیشتر دقت و مطالعه کرد.

جهاد یعنی برای انجام کاری نهایت توان ممکن را به کار گرفتن           

در ادامه مطلب فرمودند در راه خدا آنگونه که شایسته است جهاد کن که جهاد کردن به معنی تلاش کردن نیست. جهاد و جهد، جهد یعنی نهایت ممکن توان را برای کاری گذاشتن. یعنی یک قدم از فشار کاری که انجام می دادی جلوتر بروی و ممکن است بمیری که در این صورت یعنی جهاد! جهاد یعنی بذل المجهود[3] تمام آنچه که می توانی بیاوری برای کار. لذا مجتهد، به انسانی گفته می شود که پنجاه سال استخوان خرد کرده که توانسته به اجتهاد برسد و جرأت بکند فتوا بدهد. یعنی تلاش بی وقفه تمام عیار پرحجم متمرکز. یک بعد جهاد ممکن است جهاد برای نفس باشد، جهاد علمی باشد، جهاد فرهنگی، اخلاقی، جهاد اقتصادی، سیاسی، بصیرتی باشد ولی باید برای آن وقت بگذارید مطالعه کنید، بی خوابی بکشید فکر کنید آدم های دیگر را در این راه دعوت کنید تا بشود جهاد. لذا مجاهد فی سبیل الله خیلی مقام دارد، چه در فی سبیل الله جنگ نظامی باشد وچه جنگ اقتصادی، بلکه جهاد اخلاقی فرهنگی از جهاد نظامی ارزشش بالاتر است.

 جهاد یکی از چهار پایه اصلی ایمان است 

هندسه ایمان را ترسیم کرده اند که فرمودند ایمان چهار پایه دارد[4]. ساختمان ایمان با این عظمت براین چهار پایه استوار و بنا شده است. عجیب که جهاد یکی ازچهار پایه است. چقدر مهم است شناخت پایه های ایمان. ایمان بر چهار پایه استوار است 1.صبر2.یقین 3.عدل 4.جهاد. از صبر هم شروع کرده اند که اگر خواستید وارد جرگه اهل ایمان شوید در مقابل شما هزاران وسوسه، پیشنهاد حرام، هزاران مشکل، هزاران تمسخر، هزاران بی خوابی هست. صبر می کنید، استقامت می کنید، اگر می کنید می توانید وارد شوید. اگر صبر واستقامت نداشته باشید که پایه ایمان ندارید ونمی توانید ایمان داشته باشید! دوستان عزیز عرب های زمان پیامبر عزیز ما صلی الله علیه واله وسلم که با آن وضعیت غربت پیامبر را یاری کردند و مسلمان شدند، با قریش ومشرک جنگیدند می گفتند آمنا، الحمدلله ایمان آوردیم، قالت الاعراب آمنا ..قل لم تومنو[5]، پیامبرصلی الله علیه واله فرمودند نگویید ایمان، بگویید اسلام آوردیم. مومن به یقین رسیده که مومن شده، مومن قلبش به قرارواطمینان رسیده است. جهاد نیز بر چهار پایه استوار است 1.امر به معروف 2.نهی از منکر3.راستگویی درهرحال4.دشمنی با فاسقان ...و حضرت دلیل این 4 پایه که جهاد را می سازند توضیح می دهد. جهاد یعنی صف اول ایمان در مقابل صف نفاق، صف مومنین درمقابل صف مشرکین. می خواهیم رزم کنیم هر چیزی که بتواند عقبه مومنین را تقویت کند می شود پایه جهاد. می فرمایند کسی که به معروف امر کرد پشتوانه مومنان است و آن کس که از زشتی ها نهی کرد بینی منافقان را به خاک مالید. چون منافق خیلی از جاها تظاهر به ایمان می کند ولی اگر نهی از منکر کردی، آخر او را به مرگ کشاندی وآنکس که درمیدان نبرد صادقانه پیکار کند حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده است. صداقت در هر کاری، من المومنین رجال صدقوا[6]. به قول طلبه ها شاید این من، من بعضیه باشد یعنی بعضی مومنین مرد نیستند و بعضی مومنین مرد هستند، مثل بچه های سوم خرداد مرد بودند، عهدی که با خدا در رفاه بستند در شرایط سخت هم ایستادند...صدقوا ماعاهدوالله[7]. در خرمشهر شهیدی به نام شهید قنوتی بود که رهبرمعظم انقلاب دامت برکاته درآن وضعیت در مورد شهید فرمودند اگر شیخ شریف ما شهید نمی شد خرمشهرهرگزسقوط نمی کرد، یک روحانی! شهید قنوتی در خرمشهر هم امام مردم، هم فرمانده آنها، هم پرستارشان بود که همه کارهای مردم را انجام می داد. هم می جنگید هم هوای بچه ها را داشت. در آخرموقع سرکشی عراقیها کمین کرده بودند و ماشین را با آر.پی.جی. زدند و خودشان را ازماشین پرت کردند بیرون. راننده را با تیربار زدند ولی گمان کرده بودند که شهید شده ولی او همه چیز را می دید و روحانی را دوره کرده بودند ومی رقصیدند و شعر می خواندند و این روحانی اینها را نصیحت می کرد به زبان عربی. می گفتند ما برادر هم هستیم، دشمن واحد ما امریکاست. دیدند ساکت نمی شود زنده زنده سرنیزه را در سر شهید فرو کردند و سر شهید عزیز بزرگوار را بریدند واین شهید مداوم اینها را نصیحت و امربه معروف می کرد. سر را شکافتند، عمامه پیغمبر صلی الله علیه واله وسلم را دور سرش پیچیدند ودر خیابان او را کشیدند و بعد از جایی او را آویزان کردند که دو سه روز بدنش به همان طور بود بعد زیر جنازه می رقصیدند. جهاد به اینجا می کشد، صدقوا ما عاهدوا الله[8]. همه تا اینجا نماندند انشاالله که ما باشیم. کسی که در میدان نبرد صادقانه پایداری کند حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده وکسی که با فاسقان دشمنی کند و برای خدا خشم گیرد خدا هم به خاطراو به خشم می آید ودر قیامت او را خشنود می سازد، اشداء علی الکفار رحماء بینهم[9].

مجاهد مورد عنایت ویژه خداست       

رضی الله عنهم ورضوعنه[10]. در حکمت 31 از جهاد صحبت شد. در نهج البلاغه نکات زیادی در این مورد هست. ارکان جهاد را خواندیم ودر خطبه 27 هست که اگرخدا بخواهد ویژه به کسی برسد درجهاد را به روی او باز می کند[11]. ص51 فوق العاده لذت بخش است برای کسانی که جهاد را درک کرده اند و از آن طرف فوق العاده زجرآوراست برای کسانی که جا مانده اند. همانا جهاد در راه خدا دری از درهای بهشت است که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد لباس تقوا و زره محکم وسپرمطمئن خداوند است. کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند خدا لباس ذلت وخواری براو می پوشاند. تازه این خواری دنیاست، قیامت که بد بخت می شوند مگر اینکه در عرصه های جدید جبران کنند. کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند خداوند لباس خواری وذلت براو می پوشاند و دچار بلا و مصیبت می شود و کوچک و ذلیل می شود. دل او در پرده گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند. در این روزگار نگاه کنید، مادر یک شهید چقدر عزت دارد، چقدر در جامعه ارزش دارد و مادر یک جوان که درزمان جنگ جبهه نرفت چقدر باعث خجالت است! در قیامت چه می شود؟! جهاد که صحنه اش تمام نشده، درباز است. در آن روز جنگ نظامی و امروز، جنگ فرهنگی سیاسی است. بسم الله قیام کنید، حرکت کنید، ولی جهاد، صبر و یقین وعدل می خواهد. در جاهای دیگر حضرت بعد از آنکه ارکان جهاد را فرمودند، شرط ورود به جهاد را بصیرت و صدق نیت می دانند. بصیرت را اگر نفهمیم هیچ صحنه ای را نمی فهمیم که چه کاری باید انجام داد و نیت پاک اگر در جهاد نداشته باشیم آب در آسیاب دشمن می ریزیم. دراین صورت انتظار داری خد ا اجر دهد! نمی دانی که برای چه کسی داری حرف می زنی، موضع می گیری، به چه کسی ضرر می رسانی! نیت پاک رانداری! بعضی ها حرف های بیهوده می زنند که اگر بعد از فتح خرمشهر جنگ را ادامه نمی دادید این همه جوان ما شهید نمی شدند! نمی فهمند امام عزیز ما در آن موقعیت به مادران و همسران شهدا پیام دادند که من امروز رسما از بعضی تفسیرهایی که می شود از مادران وخانواده های شهدا عذر می خواهم. بعد از فتح خرمشهر بیش از هزار کیلومتر ما دست دشمن بود. ما در جنگ حتی برای یک لحظه از عملکرد خود پشیمان نیستیم. ما در جنگ اسلام را به جهان صادر کردیم. ما درجنگ بینی ابرقدرت ها را به خاک مالیدیم. امام تا کجا می دید و ما تا کجا! اگر بصیرت و نیت خالص نداشته باشی اصلا نمی توانی درعرصه جهاد وارد شوی. هنوز هم جوانها در مورد جهاد و رهبر و اصل ولایت شک دارند. حتی اگر رهبرهم اجازه جهاد بدهند شک دارند. رهبر که جای خود امام علی علیه السلام که دستور جنگ می دادند (که پیامبر صلی الله علیه واله فرمودند اگر خواستید حق را پیدا کنید هر جا علی علیه السلام رفت شما هم بروید که آنجا حق است[12]) در مقابل طلحه و زبیر یار خوب، فقیه وارسته در ابتدای جنگ فرمودند نمی توانند، حضرت گفتند چرا؟ گفتند شک داریم گفتند نمی فهمیم متوجه نمی شویم که حق کدام است. (چهار هزار نوجوان رفتند ولی تو هنوز شک داری کدام حق است.) گفتند چون شما داماد پیامبر صلی الله علیه واله و سلم هستید و در آن طرف همسر پیغمبر صلی الله علیه واله! چکار باید کرد حضرت فرمودند تو قبل از اینکه حق را بشناسی دنبال آدمها رفتی. مثل رهبر ما! خیلی ها شک داشتند و در آخر تقاضای معاف از جهاد خواستند و طلب مسئولیت در پاسگاهی را کردند که حضرت پذیرفتند و سرانجام کسی که از جهاد دور می شود به خواری و ذلت کشیده می شود. از زهاد ثمانیه کسی در صدر اسلام بود که رفت سر سجاده و عرفان. در زمان امام حسن علیه السلام هم شک داشت که حق هستند یا نه سیدالشهدا هم که آمدند شک داشت. نوشته اند از سر سجاده اش 20 سال بلند نشد و با کسی حرف نمی زد، فقط ذکر می گفت که گفتند حسین بن علی علیه السلام حج تمتع را عمره کرد و رفت کربلا. گفتند آب به روی حضرت بستند وعلیه حضرت جنگ کردند، سر حضرت و یارانش را بریدند. یک لحظه تسبیح خود را نگه داشت یک جمله تأسف انگیز گفت بعد شیطان شد که حیف نبود ذکرم قطع شد! قبر این آقا در مشهد است. گفته اند مثل آقا سال 61 یا 62 از دنیا رفت. اگر امر به معروف ونهی از منکر می کرد اجل به جلو نمی افتاد و با امام حسین علیه السلام می رفت و چه عزتی پیدا می کرد که آقای فاطمی نیا گفتند اگر دست من بود گنبد و بارگاه او را خراب می کردم. کسی که از جهاد دوری کرد حتما به خواری می افتد مگر اینکه جبران کند. بچه ها جهاد درش باز است ولی مطمئن باشید اندکی توفیق می خواهد واین دوره هم می گذرد و سیاهی به ذغال می ماند. هنوز بعضی ها بعد از 36 سال در اصل ولایت فقیه شبهه دارند مثل آنکسی که در جنگ جنل به حضرت گفت شما حق هستید یا طلحه و زبیر؟!

به انقلاب شک نکنید! طبق آنچه که در روایات آمده صاحب اصلی می آید و نشان می دهد که حق با چه کسی است و با چه کسی نبوده. انشا الله که ما هم باشیم ولی آنها که موافق حق نبودند کجا می خواهند بروند. نفهمیدند که رهبر عزیز ما دقیقا قلب امام زمان بوده! انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا [13]گفته اند شما شیعیان ظهور را نزدیک ببینید دیگران به امید اینکه هنوز وقت هست، فتنه می کنند. آقا می آید و سیاهی به ذغال می ماند. شک و شبهه را هر چه سریع برطرف کنید. جهاد، باب من ابواب الجنه[14]. پس کسانی که در جهاد فرهنگی فعالیت می کنند و نمی گذارند پایگاه دین سست شود، اگر اهل جهاد شدند و صادقانه پای عهد ماندند، وعده شهادت به انها داده اند. من المونین رجال صدقوا...[15] دو گروه می شوند: فمنهم من قضی و منهم ینتظر[16] برخی شهید و برخی باید منتظر بمانند مثل شهید آوینی، شهید کاظمی، شهید صیاد شیرازی که بعد از جنگ شهید شدند به یک شرط و ما بدلو تبدیلا[17] چیزی از ارزشهای انقلاب را با چیزی عوض نکنند.


[1] سید رضی- ترجمه ‏نهج ‏البلاغه(دشتى) – نامه31- ص371(اخلاق اجتماعی)

 وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ، وَأَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَلِسَانِکَ/ به نيكى‏ها امر كن و خود نيكوكار باش، و با دست و زبان بديها را انكار كن

[2] سید رضی - ترجمه ‏نهج ‏البلاغه(دشتى) - حكمت 373-ص 515 – (مراحل امر به معروف و نهى از منكر)

(اخلاقى، اجتماعى، سياسى)

 و درود خدا بر او، فرمود: (ابن جرير طبرى در تاريخ خود از عبد الرحمن بن ابى ليلى فقيه نقل كرد، كه براى مبارزه با حجّاج به كمك ابن اشعث برخاست، براى تشويق مردم گفت من از على عليه السّلام «كه خداوند درجاتش را در ميان صالحان بالا برد، و ثواب شهيدان و صدّيقان به او عطا فرمايد» در حالى كه با شاميان رو برو شديم شنيدم كه فرمود: اى مؤمنان هر كس تجاوزى را بنگرد، و شاهد دعوت به منكرى باشد، و در دل آن را انكار كند خود را از آلودگى سالم داشته است، و هر كس با زبان آن را انكار كند پاداش آن داده خواهد شد، و از اوّلى برتر است، و آن كس كه با شمشير به انكار بر خيزد تا كلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او را رستگارى را يافته و نور يقين در دلش تابيده.

سید رضی- ترجمه ‏نهج ‏البلاغه(دشتى) – حكمت 374 -ص515- (مراحل امر به معروف و نهى از منكر)

(اخلاقى، اجتماعى، سياسى)

 و درود خدا بر او، فرمود: (و همانند حكمت گذشته، سخن ديگرى از امام نقل شد) گروهى، منكر را با دست و زبان و قلب انكار مى‏كنند، آنان تمامى خصلت‏هاى نيكو را در خود گرد آورده‏اند. گروهى ديگر، منكر را با زبان و قلب انكار كرده، امّا دست به كارى نمى‏برند، پس چنين كسى دو خصلت از خصلت‏هاى نيكو را گرفته و ديگرى را تباه كرده است. و بعضى منكر را تنها با قلب انكار كرده، و با دست و زبان خويش اقدامى ندارند، پس دو خصلت را كه شريف‏تر است تباه ساخته‏اند و يك خصلت را به دست آورده‏اند. و بعضى ديگر منكر را با زبان و قل و دست رها ساخته‏اند كه چنين كسى از آنان، مرده‏اى ميان زندگان است.

و تمام كارهاى نيكو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهى از منكر، چونان قطره‏اى بر درياى موّاج و پهناور است، و همانا امر به معروف و نهى از منكر، نه اجلى را نزديك مى‏كنند، و نه از مقدار روزى مى‏كاهند، و از همه اينها برتر، سخن حق در پيش روى حاكمى ستمكار است.

سید رضی- ترجمه ‏نهج ‏البلاغه(دشتى)

[3] کتاب العين( لغت نامه) ج3 ص32

الجهاد بفتح الجيم: شرعا بذل المال و النفس لإعلاء كلمة الإسلام و إقامة شعائر الإيمان. / جهاد:یعنی اینکه انسانی بخشش و ایثار مال و نفس بکند برای بالا بردن واعتلای اسلام و به پا کردن شعائر (نماد و سنبل)ایمان

[4] سید رضی-  ترجمه ‏نهج ‏البلاغه(دشتى)- حكمت 31 –ص447(اخلاقى، سياسى)

درود خدا بر او، فرمود: (از ايمان پرسيدند، جواب داد)

1-  شناخت پايه‏هاى ايمان:

ايمان بر چهار پايه استوار است: صبر، يقين، عدل و جهاد. صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد. شوق، هراس، زهد و انتظار. آن كس كه اشتياق بهشت دارد، شهوت‏هايش كاستى گيرد، و آن كس كه از آتش جهنّم مى‏ترسد، از حرام دورى مى‏گزيند، و آن كس كه در دنيا زهد مى‏ورزد، مصيبت‏ها را ساده پندارد، و آن كس كه مرگ را انتظار مى‏كشد در نيكى‏ها شتاب مى‏كند. يقين نيز بر چهار پايه استوار است: بينش زيركانه، دريافت حكيمانه واقعيّت‏ها، پند گرفتن از حوادث روزگار، و پيمودن راه درست پيشينيان. پس آن كس كه هوشمندانه به واقعيّت‏ها نگريست، حكمت را آشكارا بيند، و آن كه حكمت را آشكارا ديد، عبرت آموزى را شناسد، و آن كه عبرت آموزى شناخت گويا چنان است كه با گذشتگان مى‏زيسته است. و عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است: فكرى ژرف انديش، دانشى عميق و به حقيقت رسيده، نيكو داورى كردن و استوار بودن در شكيبايى. پس كسى كه درست انديشيد به ژرفاى دانش رسيد و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد، از چشمه زلال شريعت نوشيد، و كسى كه شكيبا شد در كارش زياده روى نكرده با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد. و جهاد نيز بر چهار پايه استوار است:

امر به معروف، و نهى از منكر، راستگويى در هر حال، و دشمنى با فاسقان. پس هر كس به معروف امر كرد، پشتوانه نيرومند مؤمنان است، و آن كس كه از زشتى‏ها نهى كرد، بينى منافقان را به خاك ماليد، و آن كس كه در ميدان نبرد صادقانه پايدارى كند حقّى را كه بر گردن او بوده ادا كرده است، و كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشم گيرد، خدا هم براى او خشم آورد، و روز قيامت او را خشنود سازد.

2-  شناخت اقسام كفر و ترديد:

و كفر بر چهار ستون پايدار است: كنجكاوى دروغين، ستيزه‏جويى و جدل، انحراف از حق، و دشمنى كردن، پس آن كس كه دنبال توهّم و كنجكاوى دروغين رفت به حق نرسيد. و آن كس كه به ستيزه‏جويى و نزاع پرداخت از ديدن حق نا بينا شد، و آن كس كه از راه حق منحرف گرديد، نيكويى را زشت، و زشتى را نيكويى پنداشت و سر مست گمراهى‏ها گشت، و آن كس كه دشمنى ورزيد پيمودن راه حق بر او دشوار و كارش سخت، و نجات او از مشكلات دشوار است. و شك چهار بخش دارد: جدال در گفتار، ترسيدن، دو دل بودن، و تسليم حوادث روزگار شدن. پس آن كس كه جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاريكى شبهات بيرون نخواهد آمد، و آن كس كه از هر چيزى ترسيد همواره در حال عقب نشينى است، و آن كس كه در ترديد و دو دلى باشد زير پاى شيطان كوبيده خواهد شد، و آن كس كه تسليم حوادث گردد و به تباهى دنيا و آخرت گردن نهد، و هر دو جهان را از كف خواهد داد.

(سخن امام طولانى است چون در اين فصل، حكمت‏هاى كوتاه را جمع آورى مى‏كنم از آوردن دنباله سخن خوددارى كردم)

[5] سوره حجرات /آیه14

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ /اعراب (بر تو منّت گذارده و) گفتند: ما (بى جنگ و نزاع) ايمان آورديم، بگو: شما كه ايمانتان (از زبان) به قلب وارد نشده به حقيقت هنوز ايمان نياورده‏ايد ليكن بگوييد ما اسلام آورديم (و از خوف جان به ناچار تسليم شديم)، و اگر خدا و رسول وى را اطاعت كنيد او از (اجر) اعمال شما هيچ نخواهد كاست (و از گناه گذشته مى‏گذرد) كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.

[6] سوره احزاب/آیه23

مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً /برخى از آن مؤمنان، بزرگ مردانى هستند كه به عهد و پيمانى كه با خدا بستند كاملا وفا كردند، پس برخى پيمان خويش گزاردند (و بر آن عهد ايستادگى كردند تا به راه خدا شهيد شدند مانند عبيده و حمزه و جعفر) و برخى به انتظار (فيض شهادت) مقاومت كرده و هيچ عهد خود را تغيير ندادند (مانند على عليه السّلام كه در كوفه به محراب عبادت شهيد گشت).

[7] همان

[8] همان

[9] سوره فتح/آیه29

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ...................../ محمد (ص) فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران بسيار قويدل و سخت و با يكديگر بسيار مشفق و مهربانند،...........................

[10] سوره بینه /آیه 8

جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ /پاداششان در نزد پروردگارشان بهشتهايى است جاويد كه در آن نهرها جارى است. تا ابد در آنجايند. خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند. و اين خاص كسى است كه از پروردگارش بترسد.

[11] سید رضی- ترجمه ‏نهج ‏البلاغه(دشتى)- خطبه 27 - ص 51

(وقتى خبر تهاجم سربازان معاويه به شهر انبار در سال 38 هجرى، و سستى مردم به امام ابلاغ شد فرمود)

الف- ارزش جهاد در راه خدا

پس از ستايش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محكم، و سپر مطمئن خداوند است، كسى كه جهاد را ناخوشايند دانسته و ترك كند، خدا لباس ذلّت و خوارى بر او مى‏پوشاند، و دچار بلا و مصيبت مى‏شود و كوچك و ذليل مى‏گردد، دل او در پرده گمراهى مانده و حق از او روى میگرداند، به جهت ترك جهاد، به خوارى محكوم و از عدالت محروم است.

ب -دعوت به مبارزه و نكوهش از نافرمانى كوفيان

آگاه باشيد من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با شاميان دعوت كردم و گفتم پيش از آن كه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد كنيد، به خدا سوگند، هر ملّتى كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد، ذليل خواهد شد. امّا شما سستى به خرج داديد، و خوارى و ذلّت پذيرفتيد، تا آنجا كه دشمن پى در پى به شما حمله كرد و سر زمين‏هاى شما را تصرّف نمود. و اينك، فرمانده معاويه، (مرد غامدى)«» با لشكرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بكرى» را كشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بيرون رانده است. به من خبر رسيده كه مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره‏هاى آنها را به غارت برده، در حالى كه هيچ وسيله‏اى براى دفاع، جز گريه و التماس كردن، نداشته‏اند. لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اين كه حتّى يك نفر آنان، زخمى بردارد، و يا قطره خونى از او ريخته شود، اگر براى اين حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بميرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است. شگفتا شگفتا به خدا سوگند، اين واقعيّت قلب انسان را مى‏ميراند و دچار غم و اندوه مى‏كند كه شاميان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقيد. زشت باد روى شما و از اندوه رهايى نيابيد كه آماج تير بلا شديد. به شما حمله مى‏كنند، شما حمله نمى‏كنيد با شما مى‏جنگند، شما نمى‏جنگيد اين گونه معصيت خدا مى‏شود و شما رضايت مى‏دهيد وقتى در تابستان فرمان حركت به سوى دشمن مى‏دهم، مى‏گوييد هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه كه در زمستان فرمان جنگ مى‏دهم، مى‏گوييد هوا خيلى سرد است بگذار سرما برود. همه اين بهانه‏ها براى فرار از سرما و گرما بود وقتى شما از گرما و سرما فرار مى‏كنيد، به خدا سوگند كه از شمشير بيشتر گريزانيد

ج -مظلوميّت امام عليه السّلام، و علل شكست كوفيان

اى مرد نمايان نامرد اى كودك صفتان بى خرد كه عقل‏هاى شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمى‏ديدم و هرگز نمى‏شناختم شناسايى شما-  سوگند به خدا-  كه جز پشيمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون، و سينه‏ام از خشم شما مالامال است كاسه‏هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشانديد، و با نافرمانى و ذلّت پذيرى، رأى و تدبير مرا تباه كرديد، تا آنجا كه قريش در حق من گفت: «بى ترديد پسر ابى طالب مردى دلير است ولى دانش نظامى ندارد» خدا پدرشان«» را مزد دهد، آيا يكى از آنها تجربه‏هاى جنگى سخت و دشوار مرا دارد يا در پيكار توانست از من پيشى بگيرد هنوز بيست سال نداشتم، كه در ميدان نبرد حاضر بودم، هم اكنون كه از شصت سال گذشته‏ام. امّا دريغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأيى نخواهد داشت.

[12] علامه مجلسی-بحارالأنوار-ج 10 -ص 432  - ( باب 26- نوادر الاحتجاجات و المناظرات)

قَوْلِ النَّبِيِّ ص عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ / اميرمؤمنان عليه السلام همواره با حق است و هرگز از حق جدا نخواهد شد و حق گرداگرد آن حضرت مى‌چرخد، هر جا كه على بن أبى طالب عليه السلام باشد.

[13] سوره معارج /آیات7و6

إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً - وَ نَراهُ قَريباً /كه اين مردم آن روز را بسيار دور (از امكان) بينند.-و ما نزديك (به وقوع) مى‏بينيم.

[14] سید رضی- ترجمه‏نهج‏البلاغه(دشتى)- خطبه 27 - ص 51

امام على علیه السلام :إِنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أَبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّه‏ُ لِخاصَّةِ أَولیائِهِ وَهُوَ لِباسُ التَّقوى وَدِرعُ اللّه‏ِ الحَصینَةِ وَجُنَّتُهُ الوَثیقَةُ/براستى كه جهاد یكى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را براى اولیاى خاص خود گشوده است. جهاد جامه تقوا و زره استوار خداوند و سپر محكم اوست.

[15] سوره احزاب/آیه23

مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً /برخى از آن مؤمنان، بزرگ مردانى هستند كه به عهد و پيمانى كه با خدا بستند كاملا وفا كردند، پس برخى پيمان خويش گزاردند (و بر آن عهد ايستادگى كردند تا به راه خدا شهيد شدند مانند عبيده و حمزه و جعفر) و برخى به انتظار (فيض شهادت) مقاومت كرده و هيچ عهد خود را تغيير ندادند

[16] همان

[17] همان

+ دیـــدگاه