ثبت دیدگاه

متن سخنرانی حجت الاسلام رنجبر

10

شب دهم؛

متن سخنرانی حجت الاسلام رنجبر

۲۹ / شهریور / ۱۳۹۷ - ۱۰:۴۶ ق.ظ

بسمه تعالی

شب دهم محرم۱۴۴۰ه.ق / ۱۳۹۷ه. ش – حجه الاسلام رنجبر

حافظ می‌گوید: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود ۱

 تمام دین سه کلمه است و تمام قرآن شرح همین سه کلمه: سرو باش، گل باش، لاله باش. دین برای همین سه کلمه آمد. سرو در بین درختان درختی است که صاف و مستقیم رشد می‌کند و بالا می‌رود. شاخه‌هایش به هیچ سویی تمایل پیدا نمی‌کند. درخت سرو مثل درخت سیب و انار نیست. هرچه بالا می‌رود، دامن خودش را جمع‌وجور‌تر می‌کند. درختی است که وقار و طمأنینه دارد. اگر بخواهیم محتوای بسیاری از آیات قرآن را در یک کلمه و به ساده‌ترین گونه بیان کنیم، باید بگوییم مثل سرو باشید. «تعالوا » (بالا بیایید.) به این سو و آن سو نروید. سرو مظهر راستی و راست‌قامتی است. شما هم راستی پیشه کنید که نصرت الهی در راستی و صدق است. امیرالمؤمنین می‌فرماید:« فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْکَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْرَ»۲ (وقتی خداوند در ما صدق و راستی دید، ما را یاری کرد.) وقتی دید ما مثل سرویم، به ما یاری رساند. این فرمول نصرت خداست. پس اگر بپرسیم خدا چه موقع و چرا به ما کمک می‌کند، پاسخ این است: خدا در هرکسی راستی و صدق ببیند، به او کمک می‌کند. کمک و نصرت خدا هم این است که او را عقب می‌راند و اجازه نمی‌دهد جلو بیاید. این بزرگ‌ترین نصرت خداست. وقتی صداقت را پیشۀ خود کنید، عقب می‌روید. کاسب اگر بخواهد در بازار به صداقت رفتار کند، جلو می‌افتد؟ قطعاً نه؛ ولی این عقب‌افتادن نصرت خداست. عقب‌افتادنی است که به‌دنبال خود جلواُفتادن دارد. وقتی می‌خواهید از نهری پرش کنید، ابتدا به عقب می‌روید و بعد با شتابی افزون‌تر پرش می‌کنید و اوج می‌گیرید و در نقطۀ هدف فرود می‌آیید. تیر راست را که در کمان قرار می‌دهند، به عقب می‌کشند. هرچه تیر را بیشتر به عقب کشند، شتاب و سرعت و جهش آن بیشتر می‌شود. برای همین خداوند هرکسی را که به صداقت رفتار کند، در وهلۀ اول به عقب می‌کشد. منتها ما چون فقط ظاهر را می‌بینیم و فقط به اول چشم می‌دوزیم، نه به آخر، فرار می‌کنیم و تن به صداقت نمی‌دهیم و آغشته به دروغ می‌شویم. امیرالمؤمنین می‌فرماید دروغ می‌گویی؛ ولی کارت بسامان نمی‌شود. تو اکنون را می‌بینی و من نهایت را می‌بینم. اگر پنج آجر روی هم بچینید و ششمی را کمی کج قرار دهید و باز هفتمی را مثل پنج تای اول صاف بگذارید، ممکن است پس از گذاشتن آجر هشتم و نهم، چیدمانتان فرو نریزد؛ ولی بعد از گذاشتن آجر دهم حتماً فرو می‌ریزد؛ چون آجرِ کج به‌تنهایی چیزی را خراب نمی‌کند؛ بلکه در مجموعه‌ای کلان باعث خرابی می‌شود. در دادگاه‌های خانواه فرد به طرف مقابلش می‌گوید دو سال پیش به من دروغ گفتی. یعنی دروغ دو سال پیش، الان کار را خراب می‌کند. لذا امیرالمؤمنین می‌گوید از من بشنوید! دروغ کار را خراب می‌کند؛ اما در مجموعه‌ای کلان. صداقت کار تو را درست می‌کند؛ اما در مجموعه‌ای کلان. پس صادق باش. ضرر نخواهی کرد.

بیا و سرو باش. فقط ابتدا را نبین. مرد آخربین مبارک‌ بنده ایست.۳ صداقت اولش خرابی است؛ ولی پایانش آباد است. کشاورز ابتدا زمین را زیرورُو می‌کند و شخم می‌زند که در نهایت، به مزرعه‌ای سرسبز تبدیل شود. بنّا بنای کلنگی را زیروُرو می‌کند تا از آن ساختمانی نو پدید آورد. خدا در قرآن می‌گوید من خیاطم. لباس شب را من بر تن زمین دوخته‌ام: « وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبَاسًا »۴ من بنا هستم و آسمان را من بنّایی کرده‌ام: « وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا »۵. ما کشاورزیم: « أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ»۶ همۀ این‌ها یعنی اگر خودت را به دست من دادی، کاری می‌کنم که کشاورز با زمین و خیاط با پارچه و بنّا با بنا انجام می‌دهد. لذا قرآن می‌گوید: « وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ »۷ (متقین عاقبت دارند.) پس بیا و سرو باش. بسیاری از آیات قرآن به این نکته توصیه می‌کنند.

دوم سفارش بخش بزرگی از آیات قرآن این است که بیا و گل باش. گل مظهر بخشندگی است. هیچ‌کس از کنار گل دست خالی برنمی‌گردد. گل را گلاب می‌کنند و زنبورها از گل عسل درست می‌کنند و عکاس عکسش را ثبت می‌کند. بیننده‌اش را از جلوه و جمال و رایحۀ دل‌انگیزش بهره‌مند می‌کند. بسیاری از آیات قرآن می‌گوید به گونه‌ای باش که دیگران در کنار تو بهره‌ای ببرند. مضمون همۀ آیات انفاق و صدقه و خمس و زکات که در قرآن آمده، همه یک کلمه است: بیا گل باش و بخشنده باش. آسمان باش و ابر باش و باران بباران. تا بارشی نباشد، رویشی نیست. بخشندگی در دین و آیین ما خیلی قیمت دارد.

مفضل یکی از شاگردان برجستۀ امام‌صادق علیه‌السلام بود. روزی عده‌ای خدمت امام آمدند و گفتند :« إِنَّ الْمُفَضَّلَ یُجَالِسُ الشِّطَارَ وَ أَصْحَابَ الْحَمَّامِ وَ قَوْماً یَشْرَبُونَ الشَّرَابَ »۸مفضل، شاگرد شما، هر روز در قهوه‌خانه با عده‌ای اراذل و اوباش که شراب‌خوار و کفترباز و قماربازند، نشست‌وبرخاست می‌کند و با آدم‌های بی‌سروپا می‌نشیند. حضرت فرمودند من چه کنم؟ گفتند دو کلمه بنویسید و به او بدهید تا از این کارها دست بردارد. حضرت چند کلمه‌ای نوشتند و داخل پاکت گذاشتند و گفتند همین الان این نامه را به او برسانید. آنان نزد مفضل رفتند. مفضل نامه را باز کرد و خواند و سری تکان داد و گفت شما می‌دانید محتوای این نامه برای چیست؟ گفتند بله. گفت پس به من کمک کنید. گفتند چه کمکی؟ مفضل پاسخ داد امام اینجا نوشته‌اند بسم الله الرحمن الرحیم یا مفضل، به بازار برو و فلان و فلان جنس را برای من بخر. جمع، نگاهی به نامه و نگاهی به هم کردند و گفتند داستان این نبود! مفضل گفت من نمی‌دانم داستان شما چه بوده؛ ولی این خواستۀ امام است و من اگر تمام دارُونَدارم را وسط بریزم، نمی‌توانم این اقلام را تهیه کنم. شما هرکدام به اندازه‌ای که می‌توانید، کمک کنید تا این سفارش‌ها را تهیه کنیم و برای امام بفرستیم. گفتند تا ببینیم چه می‌شود. خواستند خداحافظی کنند که مفضل گفت کجا می‌روید؟ وقت ناهار است. ناهار پیش ما بمانید. بعد مفضل به یک نفر گفت: برو قهوه خانه و همان کفتربازها و مشروب خوار ها را بیاور. آنها آمدند. مفضل نامه امام را به آنها نشان داد و به آنها گفت: امام چنین درخواستی دارد. کفترباز گفت: من پانصدتا. مشروب خوار گفت: من هزارتا و … همه گفتند: ناراحت نباش. ما تهیه می کنیم. بعد از اینکه آنها رفتند، مفضل گفت: «من اینها را رها کنم و شما را بگیرم؟ فهمیدید امام صادق (ع) چرا این نامه را نوشت؟ خواست به شما بفهماند همه اش نماز نیست، روزه نیست، بلکه بخشندگی، کرامت و گره گشایی هم جزء دین هستند. این ها را دست کم نگیرید. درست است که این ها نماز نمی خوانند و روزه نمی گیرند، البته نادان اند، کسی نبوده که برای اینها روشن کند؛ خداوند یک روزی به آنها نظر می کند، اما بخشش را خوب فهمیده اند و دیدیم که چقدر لوتی منشانه وارد شدند.» البته این نسخه برای مفضل است. مفضل مثل دریا بود. وقتی کنار چنین آدم هایی قرار می گرفت آلوده نمی شد. حکایت ما حکایت آب قلیل است. واقعا تاثیر پذیریم. آب قلیل اگر یک سر سوزن نجاست به آن برسد آلوده می شود. باید مراقب کسانی که با آنان نشست و برخواست می کنیم باشیم.گفت:

شد غلامی که آب جوی آرد

جوی آب آمد و غلام ببُرد۹

بعضی ها می گویند ما با این شخص رفیق می شویم که او را به راه بیاوریم. خیلی غافل هستید. او شما را به بیراهه می کشاند. لذا امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه می فرمایند: «  بایِن اَهلَ الشَّرِّ تَبِن عَنهُم»۱۰ از آدم های بد فاصله بگیر وگرنه تو را مثل خودشان می کنند.

برگ گلهای شمعدانی را دیده اید که زرد می شود؟ اگر برگ های زرد را نچینید برگ های سبز را هم زرد می کند. زیرا گازهایی از خود متصاعد می کنند که باعث فساد برگ های سبز می شود. لذا باید آن ها را زود قیچی کنیم. رفیق ناباب مثال برگ زرد شمعدانی است. اگر قیچی کردی که هیچ، اگر نه تویی که سبز هستی را نیز فاسد می کند.

بخشش و بخشندگی در آیین ما خیلی قیمت دارد، لذا قرآن می گوید بیا و گل باش.

سوم اینکه لاله باش. لاله همان شقایق است. درونش یک سیاهی وجود دارد که از آن تعبیر به داغ می کنند.

ما آن شقایقیم که با داغ زنده ایم ۱۱

در بسیاری از آیات می فرماید بیایید لاله باشید. آیات جهاد، امر به معروف، نهی از منکر اینها همه فریاد می کنند که باید لاله باشید. نباید بی درد و دغدغه باشید. ازآب که کمتر نیستید که وقتی روی زمین می ریزد نمی ایستد و حرکت می کند و به اولین چاله ای که می رسد تا آن را پر نکند، رهایش نمی‌کند.. « مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الْخَالِصِ کَمَثَلِ الْمَاء»۱۲ چه تشبیه زیبایی. مومن مثل آب می ماند. یعنی مثل آب مایه حیات و طروات و زلال و پاک کننده است و مثل آب موجبات همبستگی را فراهم می کند. آب را روی خاک بریزی تمام ذرات خاک را بهم متصل می کند. مومن مثل آب است که بی تفاوت و بی اعتنا نیست.

بعضی اوقات انسان متاثر می شود که می شنود بعضی ها می گویند چرا ایران به حزب الله و یمن کمک می کند؟ برچه اساس؟ بر هیمن اساس که تو باید لاله باشی و نمی توانی بی درد و بی تفاوت باشی. می گویند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. درست است ولی چه ربطی دارد؟ بعضی حرف ها ظاهر معقولی دارند اما باطنشان نامعقول است. وقتی شکافته شود مشخص می شود. مقامات ما اعلام نکرده اند که سالانه چقدر به سوریه یا حزب الله کمک می کنند. اما رسانه های غربی در طول هفت سال گذشته برآورد کرده اند که ایران هفت میلیارد دلار به حزب الله و سوریه کمک کرده است. می گوییم درست، اما می خواهیم این را بازش کنیم. زمانی به اوباما گفتند: شما که صاحب قدرت هستید چرا ایران را باخاک یکسان نمی کنید؟ گفت: اگر ما این کار را بکینم، حزب الله اسرائیل را نابود خواهد کرد. یعنی حزب الله قدرت بازدارنده برای ایران دارد. پس آیا نمی ارزد سالی یک میلیارد دلار با احتساب جمعیت هشتاد میلیون نفر، به ازای هر نف یک دلار، یعنی در ماه سه الی ده هزار تومان به حزب الله بدهیم تا ایران را از محو شدن نجات دهیم. وانگهی ما پیرو یک چنین مکتبی هستیم. اصلا فرض کنیم امنیت ما در گرو این نباشد، ناموس ما در گرو این نباشد، که هست،  قرآن می گوید: لاله باش، نمی توانی بی درد باشی. حافظ در این بیت خلاصه کرده: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود.

ای خدایی که ساقی هستی، تو هستی که همه را سیراب می کنی. من میدانم که در کتاب تو حرف و حدیث بر سر چیست. تو آمدی که به ما بگویی سرو باش، گل باش، لاله باش.

وجود نازنین سیدالشهدا سرو بود، گل بود و لاله بود. مثل سرو سراپا صدق و راستی بود. کدام فرمانده در شبی که فردایش قرار است در میدان کارزار حضور پیدا کند در جمع اصحابش همه را گرداگرد خود جمع می کند؟ دختر امام حسین (ع) می‌گوید من شاهد بودم که پدرم نشسته بود و همه گرداگردش بودند و ایشان فرمودند: « و أخاف أن لا تعلموا ذلک » من می ترسم شما ندانید. « أو تعلموا » یا بدانید « ولا تتفرقوا للحیاء منی » اما خجالت بکشید و به خاطر شرم و حیا از من جدا نشوید. چه چیز را ندانید؟ ندانید که فردا چه اتفاقی خواهد افتاد. فردا همه شما کشته خواهید شد. اگر نمی دانید بدانید. « و یحرم المکر والخدعة عندنا أهل البیت »۱۳ فریب و دروغ پیش ما اهل بیت حرام است. صادقانه هرکس دوست دارد برود.

امام حسین (ع) گل بود. بخشنده بود. « وبذل مهجته فیک »۱۴ یعنی خون خود را در راه خدا نثار کرد. جالب است که سیدالشهدا برای حضور یارانش در کاروان خود دو شرط داشتند. نفرمودند هرکس نماز می خواند و روزه می گیرد بیاید. فرمودند: شرط اول: هرکس دین و بدهی به کسی دارد حق حضور در کاروان من را ندارد. دوم: « مَنْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ »۱۵ هرکس بخشنده است. دیگر بقیه اش مهم نیست. کسی که به من وصل شد پاک می شود. شما یک ظرف پر از لجن را در اقیانوس بریزید. اقیانوس آن را زلال می کند. من دریا هستم. هرکس به من وصل شد باصفا می شود. همانطور که در زیارت اربعین می خوانیم « یا صفی الله و ابن صفیه » از ریشه صفا می آید. یعنی صاف و زلال. لذا به اصحابش می فرمود: «ای ابطال الصفا»۱۶ یعنی ای قهرمانان باصفا شده و زلال. و چون صاف و زلال بودند بالا رفتند و بخشیدند.

تو صافان بین که بر بالا دویدند. ۱۷

یک لیوان چای را ببینید هر چه تفاله هست پایین است و هرچه زلال است بالا. این هندسه عالم است. هرکس صفایی پیدا کرد بالا می رود. اگر همان استکان چای را هم بزنید تفاله ها بالا می آیند. ولی بالا نمی مانند. روز عاشورا تفاله ها بالا بودند. عمرسعد بالا بود، شمر و ابن زیاد بالا بودند. اما بالا نماندند. لذا امام فرمودند: « صَبرًا بَنِی الکِرامِ »۱۸  صبوری کنید. اینگونه نمی ماند و نماند. امام حسین سرو بود، گل بود، لاله بود. درد داشت دغدغه داشت. سوز داشت.

 زمانی عبدالله بن عمر به ایشان گفت: «حسین نگاهی در آینه کرده ای؟ خودت را دیده ای؟ حیف این چهره و جمال نیست؟ حیف این خط و خال و ابرو نیست که خودت را در معرض تیغ و تیر قرار می دهی؟» امام حسین (ع) فرمودند: « اُفٍّ لِهذَا الْکَلامِ اَبَداً ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الاَرْضُ »۱۹ اف بر این حرف تا وقتی که زمین و آسمان هست.  این چه حرفی است که به من می زنی؟ دین خدا زیر دست و پاست آن وقت تو غصه خط و خال و ابروی من را می‌خوری؟ نمی بینی که با دین خدا چه می کنند؟ » امام حسین (ع) لاله بود، دغدغه داشت. در زمان معاویه قیام نکرد اما حرف می زد. ظلم و ستم می دید، صحبت می کرد. حضرت در منا با بزرگان و علما و سران قبایل صحبتی دارند که خطبه بسیار طولانی است. این خطبه آینه زیبایی است برای نشان دادن چهره سیدالشهدا.

در این خطبه حضرت آنها را بسیار مورد خطاب و عتاب قرار می دهند و می فرمایند: « فَاءمَّا حَقَّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعْتُمْ »۲۰ همین شما هستید که حق مردم ضعیف و بیچاره را ضایع می کنید. شما اهل قلم هستید، می توانید بنویسید. شما اهل سخن هستید، می توانید فریاد بزنید اما سکوت می کنید. شما در جامعه یک مسئولیت دارید. شما والی و حاکم منطقه هستید. پس چرا سکوت می کنید و حرف نمی زنید؟ « وَاءَمَّا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ » اما اگر به حق و حقوق خودتان برسد، آن هم به زعم خودتان، تا ریال آخرش را طلب می کنید. این داستان بسیاری از مسئولین ماست. برخی مسئولین می بینند که حقوق زیردستانشان در حال ضایع شدن است اما اعتنایی نمی کنند و برایشان اهمیتی ندارد. اما کافی است یک ریال از کارانه و اضافه کار و پاداش خودشان کم بشود، در حالی که خودش برای خودش حق می داند، به فریاد و خروش می آید. حرف های امام حسین (ع) زنده است « فَاءمَّا حَقَّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعْتُمْ وَاءَمَّا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ … وَلا فى مَنْزِلتِکُمْ تَعْمَلُونَ » شما در جامعه یک جایگاهی دارید، چرا مطابق آن جایگاه رفتار نمی کنید؟ تو خیلی قدرت داری، وزیر یا وکیل هستی، رئیس هستی، این همه خدم و حشم داری، با یک امضای تو خیلی اتفاق ها می افتد، پس چرا کاری نمی کنی؟ « وَلا مَن عَمِلَ فیها تُعینُونَ » خودتان که کار نمی کنید هیچ، افراد دیگر که می خواهند کار کنند هم کمکشان نمی کنید و زیرآبشان را هم می‌زنید. « وَلانَفْساً خاطَرْتُمْبِها » خودتان را هیچ وقت به خاطر هیچ کس به مخاطره نمی اندازید. می بینید که کسی دارد ظلم می کند اما سکوت می کنید. می گویید اگر حرف بزنم این موقعیت و پست و امکانات از من گرفته می شود. « وَبِالاْ دِّهانِ وَالْمُصانَعَةِ عِنْدَالظَّلَمةِ تَاءمَنُونَ » همیشه در حال مخفی کاری هستید. همیشه ساخت و پاخت می کنید با بالادستی ها که دارند ظلم می کنند آمار و گزارش های غلط می دهید و واقعیت را منتقل نمی کنید. چرا؟ برای اینکه در امان باشید. چون اگر بگویید در شهر من مردم چه وضعیتی دارند و اگر حقیقت را بگویید تو را بازخواست می کنند. یعنی امنیت خودتان بهم می‌خورد. لذا به همین خاطر گزارشات غلط و نادرست را منعکس و منتقل می کنید. اینها تعبیر خود سید الشهداست. « وَاءَنْتُمْ اءَعْظَمُ النّاسِ مُصِیبَةً »  شما و امثال شما پیش خدا بدبخت ترین هستید. روزگار بسیار سیه و تار و تاریکی پیش خدا دارید. « ولکِنَّکُم مَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ » اگر می دانی کسی که در یک جایگاهی است آن جایگاه برای او شایسته نیست چرا جابه جایش می کنی و مقام و پست بالاتر به او می دهی؟ چون از بستگان و خویشاوندانت است یا از سفارش شده هاست. چرا این کارها را می کنید؟ « ویَسیرُون فى الشَّهَواتِ » این ها هرجور دوست دارند و کیفشان اقتضا می کند رفتار می کنند. « فَیا عَجَباً وَمالى لااءَعْجَبُ » ای شگفتا و چرا من شگفت زده نشوم؟ « وعامِلٍ عَلى المُؤ مِنینَ بِهِمْ غَیْرُ رَحیمٍ » یک کسانی کارگزار و مسئول شده اند که نسبت به مردم هیچ دلسوزی ندارند. اصلا برایشان مهم نیست و پاسخگو هم نیستند و سکوت می کنند. « فَاللّهُ الْحاکِمُ … وَالْقاضى بِحُکْمِهِ » ولی این را بفهمید که خدا حاکم است و خدا حکم خواهد کرد.و یک روزی به سزای شما خواهد رسید و با شما برخورد خواهد کرد. بعد حضرت می فرمایند: « اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ » خدایا تو می دانی منِ حسین اگر گاهی حرف می زنم قصد این را ندارم که جایگاه و منصب و مسندی پیدا کنم. « وَلکِنْ لِنُرِىَ المعالِمَ مِن دِینکَ » من میخواهم بگویم دین این چیزها را نمی گوید. مردم به حساب دین نگذارند. به حساب افردی بگذارندکه نسبت به دین و دیانت بیگانه هستند. « وَیَاءمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ » خدایا تو خودت می دانی من می خواهم بندگان مظلوم و ستم دیده تو به امن و امان برسند.

البته باید انصاف را رعایت کنیم. میان مسئولان ما نازنین هایی هم هستند که هیچ گاه در هیچ شرایطی آلوده و آغشته نشدند و اگر این نظام سرپاست و اگر امنیت و آرامشی دارد به همت و مجاهدت های آنهاست.

    ______________________________________

۱ حافظ ، غزل ۲۲۵

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود                    وین بحث با ثلاثه غساله می‌رود

۲ چون خداوند راستى ما را دید دشمن ما را سرکوب کرد، و یارى خود را بر ما فرو فرستاد، تا آن وقت که اسلام همانند شترى که سینه و گردن براى استراحت به زمین نهد و در جاى خود بخوابد استقرار یافت(نهج البلاغه، خطبه ۵۶  )

۳ مولوی ، مثنوی معنوی ، دفتر اول، بخش ۳۹

آخر هر گریه آخر خنده‌ایست                               مرد آخربین مبارک بنده‌ایست

۴ و شب را [براى شما] پوششى قرار دادیم (سوره نبإ /آیه ۱۰)

۵ سوگند به آسمان و آن کس که آن را برافراشت (سوره شمس /آیه ۵)

۶ آیا شما می رویانید یا ما می رویانیم(البته که من می رویانم. (سوره واقعه/آیه ۶۴)

۷ و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است. (سوره قصص/آیه۸۳)

۸ رجال کشّی، ص ۳۲۶

۹ سعدی  ، گلستان ، باب سوم ، در فضیلت قناعت ، حکایت ۲۴

۱۰ از بدان دورى کن تا از آنان نباشی.(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۴۰۲ ، نامه ۳۱)

۱۱حافظ، غزل ۳۶۴

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای           ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

۱۲ مؤمن خاص همانند آب است. (بحارالانوار، ج ۷۷ ص ۴۰)

۱۳ دربندی، أسرار الشهادة، ج ۲، ص ۲۲۲ – ۲۲۳

۱۴ مفاتیح الجنان ، زیارت اربعین

۱۵  هر کس آماده است خون خود را در راه ما نثار کند )لهوف، ص ۱۲۶ و بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۳۶۶ و ۳۶۷٫  )

۱۶ امام علیه‏السلام مقابل اجساد مطهر یارانش آمد و فرمود: یا حبیب بن مظاهر! و یا زهیر بن القین! و یا مسلم بن عوسجه! و یا ابطال الصفأ / ای شجاعان با صفا و با وفا  (المفید فى ذکرى السبط الشهید، ۱۱۵)

۱۷مولوی ، دیوان شمس ، غزل ۱۰۴۴

 تو صافان بین که بر بالا دویدند                      به دردی کان به بن بنشست منگر

۱۸ معانی الأخبار، صفحه ۲۸۸

۱۹ براى همیشه تا آنگاه که آسمان و زمین پابرجاست، نفرین بر این سخن باد. ( منهج الدعوات، ص ۱۴۹   )

۲۰ خطبه امام حسین در منی

+ دیـــدگاه