ثبت دیدگاه

متن سخنرانی حجت الاسلام رنجبر

11

شب یازدهم؛

متن سخنرانی حجت الاسلام رنجبر

۳۰ / شهریور / ۱۳۹۷ - ۱۲:۲۹ ب.ظ

بسمه تعالی

شب یازدهم محرم ۱۴۴۰ه.ق/۱۳۹۷ه.ش – حجه الاسلام رنجبر

شب جمعه شب زیارتی سیدالشهداست. سعی می‌‌کنم نکات بسیار مهمی را دربارۀ دعا و زیارت سیدالشهدا عرض کنم. من این نکات را به زبان بسیار ساده بیان می‌‌کنم؛ ولی شما از کنار این حرف‌ها ساده عبور نکنید. سعدی بسیار لطیف و شیرین می‌‌گوید:

بیا تا برآریم دستی ز دل

که نتوان برآورد فردا ز گِل۱

روزی می‌‌آید که این دست‌‌ها زیر خروار‌ها گِل فرو می‌‌روند و دیگر قادر نیستیم دست‌‌ها را به آسمان بلند کنیم. اصلاً دستی نمی‌ماند. این دست‌‌ها روزی از دست می‌روند. باید فرصت را مغتنم شماریم و تا فرصتی هست، دست به آسمان شویم و دعا و مناجاتی با خدا داشته باشیم.

سعدی ادامه می‌دهد:

به فصل خزان درنبینی درخت

که بی‌برگ مانَد ز سرمای سخت

در فصل زمستان، درختان گرفتار خزان می‌‌شوند. تمام بَروبارشان فرو می‌‌ریزد و شاخه‌های بی‌بارشان به‌سمت آسمان بلند می‌شوند. می‌‌دانید آن‌‌ها در چه حال‌اند؟ این‌ها در حال دعا هستند و از خدا طلب و آرزو می‌‌کنند که خدایا ما بی‌بَروبار و بی‌ثمر و سایه‌ایم.

قضا خلعتی نامدارش دهد

قدر میوه در آستینش نهد

خدا دست رد به سینۀ این‌ها نمی‌زند. بالاخره فصل بهار از راه می‌‌رسد و خلعتی لطیف و زیبا بر تن درختان می‌‌پوشاند و در آستین آن‌‌ها انواع میوه‌‌ها را می‌‌نشاند. سعدی با بیان لطیفش به ما می‌‌گوید از درختی که چوب است، کمتر نباشید و از این درخت‌‌ها و چوب‌‌ها یادبگیرید. خدا به سینۀ این‌ها دست رد نزد. دست رد به سینۀ ما هم نمی‌زند. اگر ما هم دست‌های تهی خود را به آسمان بلند کنیم، برخوردار می‌شویم.

 دعا چیست؟ بسیاری از ما با دعا آشنا نیستیم و شاید به عمرمان یک بار هم دعا نکرده باشیم؛ چون اساساً حقیقت دعا را نمی‌فهمیم. این نفهمیدن، در نگاه ما به خداوند بسیار مؤثر است. نفهمیدن حقیقت آب، نقشی در تأثیر آن ندارد. شیمی‌دانی که به حقیقت آب آگاه است، همان تأثیری را از آب می‌‌گیرد که من و شما می‌‌گیریم. اما دعا این طور نیست. فهمیدن و نفهمیدنش بسیار تأثیر دارد. دعا، یعنی خواندن، ولی طبق تصور غلط ما دعا، یعنی خواستن. ما اسم خواستن‌های خود را دعا گذاشته‌ایم و می‌‌گوییم مگر قرآن نگفته است: « ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ  »۲ (دعا کنید تا اجابت کنم.) ما دعا کردیم؛ پس چرا اجابت نشد؟ شنیده‌ایم زیر قبۀ سیدالشهدا هر دعایی مستجاب می‌‌شود. با همین قصد به زیارت می‌رویم و برمی‌‌گردیم و می‌‌گوییم چرا دعاهایم اجابت نشد. دعا خواستن نیست، خواندن است. خدا نگفته بخواهید تا اجابت کنم. گفته است بخوانید تا اجابت کنم. خدا هیچ‌گاه به خواسته‌های ما توجه نمی‌کند؛ چون بسیاری از خواسته‌های ما اساساً خواستنی نیستند. خدا کاری به خواسته‌های ما ندارد؛ بلکه به نیازهای ما توجه می‌کند. طفل شیرخواره که بعد از دو سال قرار است از شیر گرفته شود، ناله و بی‌تابی می‌‌کند. طفل به غذا نیاز دارد؛ اما آن را نمی‌خواهد و دیگر به شیر نیاز ندارد؛ اما آن را می‌خواهد. مادر فهمیده در چنین موقعیتی چه می‌‌کند؟ به خواستۀ او تن می‌‌دهد یا به نیاز او؟ همین بچه وقتی غذاخور شد، محال است دیگر شیر بخورد. مادر قاضی‌الحاجاتِ طفل است؛ یعنی نیازهای طفل را برطرف می‌‌کند، نه خواسته‌هایش را.  یکی از نام‌های خداوند هم قاضی‌الحاجات است؛ یعنی کسی که نیاز‌ها را برطرف می‌‌کند، نه خواسته‌‌ها را. خدا خواسته‌های ما را در صورتی می‌دهد که نیازمان باشد؛ وگرنه نمی‌دهد.

دزدکی از مارگیری مار بُرد

ز ابلهی آن را غنیمت می‌شمرد۳

مولانا می‌‌گوید روزی دزدی، در کوچه به مارگیری رسید. مارگیر ماری را در جعبه و جعبه را در گونی گذاشته بود و می‌‌خواست برای معرکه‌گیری به محلۀ دیگری برود. دزد گمان کرد در این جعبه، چیز باارزشی است. جعبه را قاپید و دوید. هرچه مارگیر التماس کرد، او اعتنا نکرد. مارگیر همین طور که داشت به دنبال دزد می‌دوید، نذر و نیاز می‌کرد که اگر به مار رسیدم، چنین و چنان می‌‌کنم تا اینکه وارد ویرانه‌ای شد. دید جعبۀ مار یک طرف و مار در طرف دیگر است و دزد هم بر زمین افتاده است. تازه فهمید که مارش زهر داشته است.

 شکر حق را کان دعا مردود شد

من زیان پنداشتم آن سود شد

گفت خدا را شکر که دعایم اجابت نشد و به مرادم نرسیدیم. من گمان می‌کردم چیزی را از دست داده‌ام؛ در صورتی که من سود کرده‌ام. بعد مولوی نتیجه‌ای می‌گیرد:

 بس دعا‌‌ها کان زیان است و هلاک

وز کرم می‌‌نشنود یزدان پاک

این‌قدر از این جنس دعا‌‌ها داشته‌ایم و داریم که خدا از روی کرامتش نشنیده است؛ حتی وقتی زیر قبۀ سیدالشهدا اشک ریخته‌ایم و از خدا خواسته‌ایم که به حرمت سیدالشهدا دعایمان را اجابت کند. در زندگیمان هم خیلی اتفاق افتاده است که اصرار کرده‌ایم اتفاقی خاص بیفتد و افتاده است و پشیمان شده‌ایم و گفته‌ایم ای کاش این اتفاق رخ نداده بود. ای کاش فلان وصلت یا معامله صورت نگرفته بود. ما نمی‌دانیم خیر ما در چیست. لذا قرآن می‌گوید: « وَعَسَى أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ »۴ شما چیزهایی را دوست دارید که دوست‌داشتنی نیستند و چیزهایی را بد می‌دانید که بد نیستند. آن چیزها اگر نگاه کلان داشته باشید، بد نیستند؛ اما اگر جزئی نگری کنید، بد به نظر می‌رسد. بچه‌ای بعد از برگشتن از مدرسه، به مادرش گفت من از مدرسه و معلم و دانش‌آموزها و کتاب و… بدم می‌‌آید. مادرش در جواب او گفت حالا حرص و جوش نخور! بیا یک قاشق روغن به تو بدهم. بچه با تعجب گفت روغن؟! روغن به چه درد من می‌خورد. مادر گفت نمی‌خوری؟ باشد. یک کف‌گیر آرد به تو می‌دهم. باز تعجب‌زده پرسید آرد؟! آخر، چه کسی آرد می‌خورد؟! مادر پاسخ داد خیلی خوب، بیا دو تا زردۀ تخم‌مرغ به تو می‌دهم. این بار بچه با عصبانیت گفت از تو هم بدم می‌‌آید. مادر او را د آغوش گرفت و گفت بیا بنشین. کیک می‌خوری؟ بچه با شادی پاسخ مثبت داد. مادر برایش کیک درست کرد و از او پرسید می‌دانی این کیک چیست؟  گفت نه. مادر ادامه داد این همان روغن و آرد و زردۀ تخم‌مرغ است. همان چیزهایی است که وقتی تک‌تک نگاهشان می‌کردی، بدت می‌آمد. بعضی چیز‌ها را وقتی تک ‌و جزئی‌نگرانه ‌ببینیم، بد هستند؛ اما در مجموع، خوب‌اند. اگر فقط به خالی که روی صورت هست، خیره شوید، جز سیاهی چیزی نمی‌بینید. اما اگر خال را در مجموعۀ صورت ببینید،متوجه می‌شوید همین خال است که صورت را زیبا کرده است. اگر فقط به سنگی که در مسیر آب است، نگاه کنید، به نظرتان زائد و مزاحم است. ممکن است آستین بالا بزنید و  بَرَش ‌دارید و به دوردست پرتش کنید؛ اما اگر نیک بنگرید، می‌بینید آن چیزی که آب را به صدا درآورده، همین سنگ زائد و مزاحم است. ما مجموع‌نگر و کلان‌نگر نیستیم. خیلی چیز‌ها را بد می‌دانیم و از خدا می‌خواهیم از ما دور کند؛ اما خدا نمی‌کند «وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»۵   خدا می‌داند در حالیکه شما نمی‌دانید.

روستایی فقیری گاوی داشت که تمام دارونَدارش بود. از قضا روزی گاوش گم شد. اهل ده او را خیلی شماتت و سرزنش کردند که تو چقدر بداقبالی. یک گاو داشتی آن هم از دستت رفت. گفت : چه معلوم ؟ چند روز بعد گاوش با چهار تا گاو وحشی برگشت.گفتند : چه خوش اقبالی . گفت چه معلوم؟ چند روز بعد یکی از این گاوهای وحشی لگد زد به پای یکی از فرزندانش و پایش شکست. گفتند: چه بد اقبالی. گفت : چه معلوم؟ چند روز بعد یک جنگی در گرفت و آمدند در روستا تا جوانها را به عنوان سرباز بگیرند ببرند، دیدند جوانِ مرد فقیر در بستر افتاده، گفتند: این که معاف هست در بستر افتاده است. گفتند: واقعاً خوش‌اقبال هست. گفت: چه معلوم؟ واقعاً هیچی معلوم نیست. فقط خداست که همه چیز برایش معلوم است. برای همین می‌گوید همه چیز را به من بسپار و بپذیر اگر چیزی را که خواستی، به تو ندادم، از روی حساب‌کتاب است. تو نمی‌دانی، منم که می‌دانم. اما این بدین معنا نیست که از خدا چیزی نخواهیم. در روایت آمده است که حتی نمک طعامتان را از خدا بخواهید.۶ بخواهید؛ ولی انتظار اجابت نداشته باشید. موقع خواستن خواستنی‌هایتان، به خدا بگویید تو بهتر می‌دانی و دل‌چرکین هم نباشید. اگر خدا نداد، بدانید او داناست. قرآن می‌گوید: « وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ »۷ چیزی نیست که از دایرۀ دانایی خدا دور باشد. همین خدای دانا توانا هم است و هر کار که بخواهد، می‌تواند انجام دهد: « الله على کل شَیْءٍ قدیر »۸ به همین دلیل دارا هم است: « لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ »۹ این خدای دانای توانای دارا بخشنده هم است. پس اگر چیزی خواستید و نداد، نه اینکه نمی‌داند، نه اینکه ندارد، نه اینکه نمی‌تواند، نه اینکه بخشنده نیست، بلکه آن چیز را نیاز ما نمی‌داند. خدا بخیل نیست. اصلاً بخل برای خدا معنی نمی‌دهد. بخل دربارۀ ما صادق است؛ چون می‌گوییم اگر دست به جیب شویم، به هر اندازه که بدهیم، به همان اندازه محروم شده‌ایم. در حالی که چیزی از خدا چیزی کم نمی‌شود …فعاعف اگر خدا به تک‌تک آدمیان به اندازۀ همۀ عالَم عطا کند، ذره‌ای از داراییش کم نمی‌شود. اگر باورتان نمی‌شود، به خورشید نگاه کنید. تمام گیاهان و درختان از نور و انرژی خورشید استفاده می‌کنند؛ ولی آیا نور خورشید چیزی کم می‌شود؟ آیا اگر تمام سطح زمین، کویر لوت باشد، به خورشید چیزی اضافه می‌شود؟ آیا اگر تمام سطح زمین را با صفحات خورشیدی بپوشانیم و از انرژی خورشید استفاده کنیم، از انرژی خورشید چیزی کم می‌شود؟

خدا اسم خودش را نور گذاشته است: « اللَّهُ نُورُ »۱۰ و می‌گوید من مثل خورشیدم. با بخشیدن، چیزی از من کم نمی‌شود. این خدای بخشنده، مهربان هم هست. از خدا مهربان‌تر کیست؟ اوست که مهربانی را در وجود مادر قرار داده است. پس اگر چیزی از او خواستید و او به شما نداد، بدانید خواستۀ شما خواستنی نبوده. آیا مادر دختربچه‌ای که به‌اصرار، از مادر خیاطش  سوزن می‌خواهد، نمی‌داند که بچه‌اش چه می‌‌خواهد؟ آیا سوزن ندارد که به او بدهد ؟ آیا نمی‌تواند به او سوزن بدهد؟ آیا مادر بخیل است؟ از مادر مهربان‌تر و بخشنده‌تر به فرزند کیست؟ آیا مادر نامهربان است؟ او جانش را برای فرزندش می‌دهد؛ ولی به او سوزن نمی‌دهد؛ چون این خواسته خواستنی نیست. قصه ما و خدا هم قصه آن مادر و دختر است و قصۀ خواسته‌های ما از خدا قصۀ همان طفل و سوزن است. برای همین، هرچه ضجه بزنید و گریه و التماس ‌‌کنید،باز اتفاقی نمی‌افتد. اگر خواستۀشما نیاز شما باشد، آن را به شما می‌دهد. خدا در قرآن نگفته بخواهید تا شما را اجابت کنم؛ بلکه گفته بخوانید تا اجابت کنم؛ یعنی هرگاه گِرهی در کارتان افتاد، فقط بگویید خدا و دلتان با او باشد. البته کوشش هم بکنید؛ اما به دیگران رو نیندازید. اگر خدا چیزی را به شما نداد، بگویید صلاح و نیاز من نبوده. اگر بود، می‌‌داد. کسی که چنین باوری دارد، وقتی از خدا چیزی می‌‌خواهد، برای ندادنش همان اندازه شاد می‌‌شود که وقتی به او عطا می‌کند. گاهی برای ثبت‌نام در جایی، گمان می‌‌کنید فلان مدرک هم لازم است. زمین و زمان را به هم می‌‌دوزید؛ ولی پیدایش نمی‌کنید. عصبانی و ناراحت می‌‌شوید. وقتی به آنجا می‌‌روید، می‌‌گویند اصلاً به آن مدرک نیاز نیست؛ یعنی تمام این اضطراب‌‌ها بیهوده بوده. بسیاری از این دست‌وپا‌زدن‌های ما برای رسیدن به خواسته‌هایی از همین جنس و قماش است. چیزهایی را می‌‌خواهیم که نیاز ما نیست. برای همین خداوند هیچ اعتنایی نمی‌کند. حضرت یونس علیه السلام در کام نهنگ، از خدا نمی‌خواهد که از گرفتاری نجاتش دهد؛ بلکه خدا را می‌‌خواند. می‌‌گوید: « سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ »۱۱ خدایا تو پاک و منزهی. من خودم به خودم ستم کردم. سپس خدا پاسخ می‌دهد: « فَاسْتَجَبْنَا لَهُ » ما اجابت کردیم. مگر حضرت یونس چیزی خواست که قرآن می‌گوید اجابت کردیم؟ نه، یونس علیه السلام دعا کرد و خدا را خواند و گفت خدایا، تو گُل بی‌عیبی و هر نقصی هست، مال من است. برای همین در ادامه می‌گوید: « فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ » ما به همین ترتیب اهل ایمان را نجات می‌‌دهیم؛ هرگاه گرهی در کارتان افتاد، مثل یونس علیه السلام عیب و ایرادی را پای خدا ننویسید. بگویید خدایا، من در جایی غلطی کردم که چوبش این است. می‌‌دانم مقصر خودم هستم. همین را بگویید و کنار روید. قرآن می‌‌گوید ما کسانی را که ایمان داشته باشند، همین طور نجات می‌‌دهیم. ایمان داشته باشند که ما بی‌عیبیم و هر عیب و نقصی هست، به خودشان برمی‌گردد. سبزی و طراوت شاخۀ درخت از ریشه است؛ ولی اگر شاخه خشک شود، به خودش مربوط است و ربطی به ریشه ندارد. خودش دچار آفت و آسیب و شکستگی شده. من و شما هم حکایت آن شاخه‌ایم و خدا حکایت ریشه است؛ پس بگوییم خدایا، ما اشتباه کردیم. همین را بگویید، تمام است. این، معنای دعاست؛ پس دعا، یعنی خواندن خدا. منتها خواندن دو صورت دارد. گاهی می‌‌گوییم یا ستار و یا غفار و یا رحمان و یا رحیم. در پسِ این خواندن، اجابت نیست؛ اما گاهی خطایی کرده‌ایم و از خدا می‌‌خواهیم این خطا‌ را بپوشاند.از همین رو، خطایی را که از فلانی سراغ داریم، جایی بازگو نمی‌کنیم و برای او ستار می‌‌شویم. خدا هم برای ما ستار می‌شود. اگر برای کسی دل بسوزانیم، در ارتباط با آن فرد، رحیم می‌شویم و خدا هم برای ما رحیم می‌‌شود؛ یعنی وجود ما یکسره فریاد می‌‌زند و از خدا درخواست رحمت می‌‌کند؛ یعنی استعداد بهره‌مندی از رحمت را پیدا می‌‌کنیم. حالا فهمیدید فلسفۀ ذکر چیست؟ بعضی‌‌ها فکر می‌‌کنند ذکر این است که تسبیح در دست بگیرند و بگویند یا رحمان و یا رحیم. این چه خاصیتی دارد؟ این نوع ذکرگفتن مثل بندبازی است. شما باید رحمان بشوید و به کسی رحم کنید. باید ستار شوید. اینجاست که وجود شما فریاد می‌‌شود.

قوم دیگر می‌‌شناسم ز اولیا

که دهانشان بسته باشد از دعا ۱۲

این‌‌ها مثل من و شما دعا نمی‌کنند. وجودشان دعاست. اگر عیب و نقصی ‌ببینند، پرده‌پوشی می‌‌کنند. برای همین، اگر در جایی خطایی بکنند، خدا برایشان پرده‌داری می‌‌کند. بعضی‌‌ها را دیده‌اید صد تا خلاف می‌‌کنند؛ ولی هیچ‌کس خبردار نمی‌شود. برعکس، شخصی اهل دعا و زیارت خطایی می‌کند و تمام عالَم خبردار می‌‌شوند. رازش چیست؟ راز برملانشدن خطاهای شخصی که صد خلاف انجام می‌دهد، این است که صد خلاف دیده؛ ولی بازگو نکرده است. اما آن شخصِ اهل دعا وقتی یک خلاف می‌‌بیند، آن را برملا می‌‌کند. معلوم است که خداوند برای این شخص ستار نیست. ستر کنید تا بر شما ستاری کنند.

حالا می‌خواهم چند کلامی دربارۀ زیارت سیدالشهدا صحبت کنم. برادران و خواهران، سنگ عقیق و لعل پُرآوازه و قیمتی روزی سنگ‌های معمولی بوده‌اند و بر اثر تابش آفتاب، به لعل و عقیق تبدیل شده‌اند؛ اما نه یک شبه.

 سال‌ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب

لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن۱۳

در عالم مادیات، سال‌ها باید خورشید به سنگ بتابد تا لعل شود. در عالم ماده هرچیزی بخواهد به مرتبۀ بالاتر راه یابد، یک شبه و یک باره اتفاق نمی‌افتد. زمان‌بردار است. اما در عالم معنویات، یک لحظه چشمتان را که روی هم بگذارید می‌توانید خود را در حرم سیدالشهدا تصور کنید. عالم معنویت مثل عالم خیال است؛ یعنی سنگ‌‌ها در عالم معنویت در کسری از ثانیه به لعل تبدیل می‌‌شوند. نمونه‌اش حر. حر سنگ راه سیدالشهدا بود؛ اما در کوتاه‌ترین زمان قدر و قیمت بسیاری پیدا کرد؛ چون آفتاب سیدالشهدا بر او تابید. کسی که امام حسین نفرینش کرد و درباره‌اش فرمود «ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ! مَا الَّذی تُرِیدُ اَنْ تَصْنَعَ ؟!»۱۴مادرت به عزایت بنشیند این چه رفتاری است که با من می‌‌کنی؟ از من چه می‌‌خواهی؟ چرا به من اجازۀ حرکت نمی‌دهی. چنین آدمی به جایی رسید که جزو شهدای کربلا شد. امام صادق علیه السلام وقتی به شهدای کربلا سلام می‌‌کند و می‌‌فرماید بابی انتم و امی، یعنی به حر هم سلام می‌کند. پدر امام صادق یک امام معصوم و مادرشان مادر یک امام معصوم است؛ یعنی پدر و مادر امام صادق فدای حر. آیا امام اغراق می‌‌کنند؟ خیر؛ چون حری نمانده. او سرتاپا نور و حق شده است. بنابراین بابی انتم و امی امام صادق، یعنی پدر و مادرم فدای حق و حقانیت و نور. این، یعنی آدمی در کسری از ثانیه به جایی می‌‌رسد که  نور مطلق می‌شود. همو که ظلمت محض بود. این هنرِ عالم معنا و معنویت است. این، یعنی اگر سی یا شصت سال معصیت کردی، نگو چه کسی این همه راه اشتباهی را که رفته، بازمی گردد و جبران می‌‌کند؟ در عالم ماده

 ماه‌‌ها باید که تا یک پنبه‌دانه ز آب و خاک

شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن۱۵

  پنبه‌دانه را باید بکاریم. بعد از گذشت ماه‌ها، بذرها سبز می‌شوند و پنبه می‌دهند. بعد باید پنبه‌چین‌‌ها پنبه‌‌ها را بچینند و به کارخانه ببرند تا به نخ و پارچه تبدیل شود. پارچه دست بزاز بیفتد و سپس خیاط آن را برش بزند و بدوزد تا جامه‌ای بر تن شاهد و زیبارو شود. اما در عالم معنویت این طور نیست. برای همین می‌‌گویند هرچه می‌‌توانید به زیارت سیدالشهدا بروید. شاید یک آن به شما نظر کنند و دیگر تمام. خیلی عجیب است. در روایت داریم اگر کسی قصد حج واجب داشته باشید، باید اعمال حج را با آن هزینه‌های سنگین متقبل شود. تازه معلوم نیست حجش قبول شود یا نه. امیرالمومنین فرمود اگر مردم می‌‌دانستند که قبولی حج چقدر دشوار است کسی به حج نمی‌رفت.۱۶

امام صادق علیه السلام فرمود خداوند به کسی که در خانه نشسته و می‌‌گوید امسال اربعین به کربلا می‌‌روم، درجا و پیشاپیش هزار حج و عمرۀ مقبول پاداش می‌‌دهد.۱۷ یعنی ثواب خانۀ خود خدا یک حج و ثواب خانۀ امام حسین علیه السلام، ولیّ خدا هزار حج. یعنی زیارت ایشان نقش و اثری برای ما در عالم آخرت ایفا می‌‌کند که اگر بخواهیم آن نقش را با رفتن به خانۀ خدا برای عالم آخرتمان مهیا کنیم، باید هزار سال عمر کنیم و هزار حج واجب به جا آوریم و هزار عمره مقبول داشته باشیم تا آن اثر ایجاد شود. ممکن است بگویید مگر می‌شود؟ آنجا خانۀ خداست و آنجا حرم ولی خداست. با عقل جور در نمی‌آید. من می‌‌گویم جور در می‌‌آید. چرا حج می‌‌روید؟ چون واجب است. والله اگر واجب نبود کسی حاضر نمی‌شد این همه مشقت و این همه خطر را به جان بخرد. پس برای ترس از عذاب الهی است. پس پای جبر در میان است. اما زیارت سیدالشهدا که می‌‌روید، از روی جبر نیست؛ بلکه ریشه در عشق دارد. عشق در یک کفه و جبر در کفۀ دیگر.

    ______________________________________

۲ بخوانید مرا تا شما را پاسخ گویم. (سوره غافر/آیه ۶۰)

۴ چه بسا چیزى را ناخوش دارید، در حالى که خیر شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست دارید، در حالى که ضرر و شرّ شما در آن است (سوره بقرة /آیة ۲۱۶ )

۵  سوره بقره/آیه ۲۱۶

۶ لِیَسأَل أحَدُکُم رَبَّهُ حاجَتَهُ، حَتّى‏ یَسأَلَهُ المِلحَ(سنن الترمذی: ج ۵ ص ۳۴۹ ح ۳۶۲۴)

۷ سوره حدید/ آیه۳

۸ سوره بقره/ آیه ۲۰ و ۱۰۲ و ۱۰۶

۹ فرمان روایی آسمان‏ها و زمین مخصوص خداست.(سوره شوری / آیه ۴۹)

۱۰ اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ/ خدا نور آسمانها و زمین است. (سورة نور / آیة ۳۵)

۱۱ سورة انبیاء/ آیة ۸۸

۱۴ مادرت به عزایت بنشیند! مى خواهى چه کار کنى؟! (مقتل الحسین خوارزمى، ج ۱، ص ۲۳۲-۲۳۳  )

۱۶ کسی که قصد این خانه می کند اگر سه خصلت نداشته باشد، مورد اعتنا قرار نخواهد گرفت:  ۱- ورعی که او را از گناهان بازدارد. ۲- بردباری که جلو خشمش را بگیرد. ۳- حسن معاشرت با همراهان. (خصال، ج ۱ ۹۷ ،ص۲۳    و  بحار الانوار، ج ۹۶ ، ص۱۲۱ )

۱۷ کامل الزیارات، ص۱۴۲

+ دیـــدگاه