ashouraiyan
شب چهارم محرم 1431
زينب (س) دلي پر از علاقه به خدا داشت و عشق به خدا ، او را همگام و همدل با خدا كرد .
كسي كه بخواهد بندگي خدا را تحقق بخشد بايد رفتارهايي خاص انجام دهد و البته يكسري رفتارها را هم كنار بگذارد .
يكدله شدن تنها تكليف آدمي است . كساني كه گاه در اين جبهه حق و گاه در جبهه ي باطل اند بيچاره اند.نفاق بدتر از كفر است. انسانهايي كه با خداوند رو راست نباشند به اين مي مانند كه دارند خدا را تحمل مي كنند و اين يعني يادمان مي رود از آن كه هستيم آنگاه خودمان را براي غير او خرج مي كنيم و اين خود فراموشي بزرگترين مانع است.
دراينگونه زندگي ها اگر خدايي هم وجود دارد خدايي فانتزي و كليشه ايي است و چنين انسانهايي هواي نفس خود را مي پرستند . براي رسيدن به خدا رعايت جزييات بسيار مهم است اگر خداوند مي فرمايد كه لقمه حرام نخور به خاطر اين است كه يكي از نتايج لقمه حرام را در ظهر عاشورا مي بينيم ، موقعي كه امام حسين عليه السلام مي فرمايند اگر به حرفهاي من گوش نمي دهيد به اين خاطر است كه شكمهايتان پر از لقمه هاي حرام شده است براي چنين كساني امام حسين عليه السلام غريبه بود .
امير المومنين عليه السلام مي فرمايند : اهل خوبي ها و خوب گفتن ها باشيد تا خوب شويد
همه اوليا و انبيا از آدم تا خاتم آمدند كه بگويندبراي خدا شريك قرار ندهيد . گاه مشكل جايي است كه هر گاه هم به دنبال خدا مي رويم به خاطر خودمان مي رويم . همه چيز بايد در خدمت من و تن من باشد .
نفس لوامه مهمترين نقشش اين است كه از درون يك سرزنش گري داشته باشيم .
در زيارت عاشورا مي خوانيم : سلام بر تو كه پدر بندگي خدا هستي ( السلام عليك يا ابا عبدالله ) و اين در صورتي است كه سيد الشهدا عليه السلام از قبل از ازدواج ملقب به چنين صفتي بودند و تمام عظمت سيد الشهدا اين است كه تمام وجودشان را براي بندگي خدا گذاشتند .
خدا در دلهايي كه تام بندگي هستند جلوه مي كند
عشق جاذبه دارد و بيشترين جاذبه را بين دو انسان مي بيني ، و تنها جايي كه خدا دوست دارد اين اتفاق بيفتد در كانون گرم خانواده است .
اگر حرام در زندگي جايي پيدا كند ، مشيت خدا را محدود مي كند و اين دو در تقابل است.
اگر بنا باشد حضرت علي اكبر عليه السلام فقط يك خاطره و قضيه عاطفي براي ما باشد بدون ترديد با عمر سعد هاي زمان هيچ مشكلي نخواهيم داشت .
انسان بايد به حقيقتي محض دست پيدا كند كه ديگر در او اغيار جمع نگردد.
وظيفه عاشورايي اين است كه دلمان را از شرك پاك كنيم از هرچه كه بوي غير خدا مي دهد دست بر داريم و البته اين خيلي سخت است هر چند خدايي بودن با فطرت ما سازگار است و اين دشواري به خاطر اين است كه غير خدا جاذبه دارد و به راحتي نمي توان از آن رهايي پيدا كرد براي همين مبارزه با هوي نفس را جها د اكبر مي گويند.
شهادت يعني هر چه داري بگذاري وسط.كساني كه در اين مسير قرار مي گيرند هر چه هزينه مي كنند خودشان را بيشتر بدهكار مي دانند و وقتي لطفي بهشان مي شود ، زبان به سپاس باز مي كنند.



